چهارده قرن پيش، چوپان خوشنامي در مكه، به مخالفت با بت‌پرستي برخاست و سخن از خداي ناديدني و دين تازه گفت. جامعۀ قبيله‌سالار عربستان، نخست اين دعوت را برنتافت، اما پس از دو دهه، دينِ تازه قوام يافت و نخستين جامعۀ اسلامي را در مدينه تشكيل داد. دويست سال بعد، پايه‌هاي تمدن بزرگ اسلامي نيز پي‌ريزي شد و در قرن‌هاي چهارم و پنجم هجري، بزرگ‌ترين مدنيت اجتماعي جهان، لقب اسلامي داشت.

از آغاز قرن ششم، پايه‌هاي اين تمدن بزرگ و جهاني، يك‌يك فرو ريخت و اكنون اثر چنداني از آن باقي نيست، مگر در كتاب‌هاي تاريخي و آثار باستاني. دوران تمدن اسلامي _ به هر دليلي _ سر آمد، اما ديانت، فرهنگ، احكام و باورهاي اسلامي كمابيش باقي ماند و در روزگار ما بيش از يك‌ميليارد پيرو دارد.

حج اين فرصت را به هر حج‌گزاري مي‌دهد كه عصارۀ امت ميلياردي محمد(ص) را يك‌جا ببيند و از حال‌وروز آن آگاه شود. تفاوت مسجد‌الحرام و حرم نبوي با هر مكان ديگري در دنيا فقط در قداست و حرمت آنها نزد مسلمانان نيست؛ بلكه نوع، جنس، اخلاق، سطح آگاهي‌ها و رفتار انسان‌هايي كه هر ساله در اين مكان‌ها حضور مي‌يابند، با نوع، جنس و رفتار هر مجموعۀ ديگري در اين جهان فرق مي‌كند. دربارۀ منشأ اين فرق‌ها همه‌گونه سخن گفته‌اند؛ هم خصمانه، هم همدلانه و هم خنثي(گزارش‌گرايانه). اما منشأ مهمي كه كمتر ديده و گفته مي‌شود، ماجراي ژن و نژاد است. نزد كسي كه اين سفر معنوي را رفته و برگشته، و هزاران حاجي مسلمان را از ده‌ها كشور به چشم ديده و گاه با آنان همزبان شده است، منشأ نژادي اهميت ويژه‌اي مي‌يابد. به گمانم، اگر پيروان اسلام از نژادها و اقوام ديگري _ مثلا از مغرب جهان _ بودند، اكنون اسلام و مسلماني معنا و وضع ديگري داشت. بر پايۀ اين نظريه/ فرضيه:

اولا، آنان كه در جستجوي علل ناكامي‌هاي ملي و تاريخي ايران، سراغ دين و آموزه‌هاي اسلام مي‌روند، با دستان خالي برمي‌گردند. زيرا خصلت‌هاي نژادي بيش از باورهاي ديني در كاميابي يا ناكامي‌هاي بيروني جوامع مؤثر است.

ثانيا، ماهيت و كيفيت نژادها تأثير فراواني در نوع تفسير و ميزان تأويل اديان دارند.  

ثالثا، براي پيشرفت و توسعۀ مدني، اصلاح فكري و تربيتي نژادها، در درجۀ اول اهميت و فوريت قرار دارد؛ حتي مهم‌تر و فوري‌تر از نوانديشي در دين و كسب علوم جديد.

اما چرا نژادها تن به تفاوت‌ها داده‌اند؟ و آيا اصلاح و تربيت آنها ممكن است؟ به عقيدۀ بسياري از مردم‌شناسان جهان، عامل جغرافيا و حوادث طبيعي و انساني در شكل‌گيري ماهوي نژادها بسيار مؤثر است، و باز به باور اكثر جامعه‌شناسان، اصلاح و تربيت هر نژادي ممكن است؛ البته نه آسان و ارزان.

گويند سنگ لعل شود در مقام صبر

آري شود، وليك به خون جگر شود

اين نظريه/فرضيه چند تبصرۀ مهم نيز دارد كه به رغم اهميت فوق‌العادۀ آنها در اينجا مجالي براي توضیح آنها  نيست:

يك. عامليت نژاد، منحصر به فرد و لاشریک له نيست؛ بلكه عوامل ديگري نيز وجود دارند كه آن را تكيمل يا خنثا مي‌كنند؛ مانند همسايگان و منطقه جغرافيايي. به همين دليل بايد بپذيريم كه مثلا دموكراسي در كشورهاي خاورميانه يا قاره اروپا يا آمريكاي لاتين به‌تقريب سرنوشت يكساني دارد.

دو. برخي از آيين‌ها با برخي از نژادها سازگارترند. بنابراين نژادي كه مجبور به پذيرش آييني ناسازگار با روحيات خود شده است، يا در اولين فرصت آيين تحميلي را پس مي‌زند و يا در روح و محتواي آن دست مي‌برد و آن را با خصلت‌هاي مزمن خود سازگار مي‌كند. منشأ بسياري از مذاهب و فرقه‌ها همين خصلت موافق‌سازي اقوام و ملل است.

سه. دليل تعدد اديان، تعدد و تنوع نژادها است.