غوغای غالیان

دیروز، شبکۀ سوم سیما در برنامۀ «مخاطب خاص»، کارشناسی را دعوت کرده بود که دربارۀ امام علی(ع) سخن بگوید. از آن کارشناس محترم، سخنانی شنیدم که گاهی در سلامت چشم و گوشم تردید می‌کردم. می‌گفت: قیامت، یک جلوه از ولایت امام علی(ع) است؛ ولایت اهل بیت(ع) هم مبدأ است و هم مسیر و هم غایت؛ غیر از ولایت، هیچ خبر مهمی در جهان نیست؛ عبادت خدا و خدمت به مردم سودی ندارد مگر با ولایت؛ خدا به کسی روزی مادی و معنوی نمی‌رساند مگر از طریق اهل بیت(ع) و ...
من فرض را بر این می‌گذارم که این حرف‌ها عین حقیقت است، و اگر من نمی‌فهمم، عیب از من است. دربارۀ مبدأ و منشأ این غلوها هم سؤال نمی‌کنم؛ اما می‌پرسم که اگر کسی بخواهد دربارۀ مقامات اهل بیت(ع)، به باورهایی برسد که در ذهن و ضمیر شما است، چه راهی در پیش روی او است؟ غیر از روایات و تاریخ صدر اسلام چه میراثی از آنان در دست ما است که در آن بنگریم؟ اگر راهیابی به محضر خدا جز از طریق اهل بیت(ع) ممکن نیست، دست‌یابی به اهل بیت(ع) از چه طریقی ممکن است، جز محتوای روایات؟ اگر بفرمایید که مقامات آنان بیش از چیزی است که ما در این روایات می‌بینیم، می‌پرسم که آن افزونی و بیشی برای من در کجا ظاهر می‌شود؟ آیا اکنون اهل بیت(ع) برای ما چیزی غیر از بحارالانوار و اصول کافی است؟ اگر چنین است که شما می‌فرمایید، چرا تفاوت ما شیعیان با سایر ادیان و فرق اسلامی در فقه و کلام و اخلاق و فلسفه و تفسیر قرآن و سرنوشت، چندان نیست که ما را به‌کلی از آنها متمایز و ممتاز کند؟ آیا با دیدن برخی روایات در برخی کتب روایی، می‌توان به عقیده‌ای رسید که عقل را حیران می‌کند؟ چه سودی است در این همه غلو، جز کمرنگ کردن مفهوم خدا در اذهان بندگان او؟ اینکه می‌گویید خدا از غیر طریق ایشان، به کسی لطف نمی‌کند و هیچ بابی از ابواب معرفت را نمی‌گشاید، همان حرف کسانی نیست که دست خدا را بسته می‌دانستند؟ وَقَالَتِ الْیهُودُ یدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ ۚ غُلَّتْ أَیدِیهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا ۘ بَلْ یدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ ینْفِقُ کیفَ یشَاءُ. من ذره‌ای تردید ندارم که مقامات علمی و مکارم اخلاقی و جایگاه معرفتی اهل بیت(ع) چنان است که نتوان کسی را یا گروهی را در تاریخ اسلام با آنها مقایسه کرد؛ اما مگر خود ایشان نفرموده‌اند که کمر ما را غالیان شکستند؟ از این گونه سخنان چه سودی برده‌اید که دست برنمی‌دارید؟ بازگویی معارف و آموزه‌های اخلاقی ایشان چه عیبی دارد که آن را رها کرده‌اید و دائم از مقامات و کرامات می‌گویید؟ آنان آمده بودند که ما را از تعجب انگشت به دهان کنند یا راهی نشان بدهند و چراغی بیفروزند و چشم‌ها را به سوی خدا بگردانند؟ آن کارشناس محترم در حدود یک ساعت گفت‌وگو، یک آموزۀ اخلاقی یا تربیتی یا دینی یا عقلی یا شرعی یا فقهی از اهل بیت(ع) نگفت. همۀ وقت او صرف این شد که اهل بیت(ع) مقاماتی دارند که به عقل ما درنمی‌آید و...
خاستگاه غلو، ذهن‌های خیال‌پرداز است. اگر کسی بگوید که بیشترین آسیب را بر ادیان، همین ذهن‌های نابه‌‌هنجار وارد کرده‌‌اند، گزاف نگفته است. قرآن دو بار به پیروان ادیان هشدار می‌دهد که «لاتغلوا فی دینکم؛ در دینتان غلو نکنید.». امام صادق(ع) دربارۀ ابوالخطاب غالی می‌گوید: «هیچ کس به اندازۀ او مرا آزار نداد.»
افزون بر ذهنیت‌های ناموزون، برخی روایات نیز آب به جوی غالیان می‌ریزند. دربارۀ سند و دلالت این دست از روایات جداگانه باید سخن گفت؛ اما غالیان را اگر انصاف و خرد بود، احادیث معتبر را به آن روایات مشکوک نمی‌فروختند. جناب شیخ مفید در کتاب الأمالی(ص۲۳) نقل می‌کند که یحیی بن عبدالله نزد امام کاظم(ع) رفت و گفت: برخی از دوستداران شما ادعا می‌کنند که شما غیب می‌دانید. امام(ع) گفت: «سبحان الله! به خدا سوگند، این سخنان مو بر تن من راست می‌کند.» از ابوبصیر نقل شده است که در مجلس امام صادق(ع) گفت: گروهی می‌گویند شما تعداد دانه‌های باران و عدد ستارگان و برگ‌های درختان و ریگ‌های بیابان را می‌دانید. امام سه بار گفت: سبحان الله! سپس فرمود: به خدا سوگند که جز خدا کسی را چنین علمی نیست. (شیخ حر عاملی، إثبات الهداة، ج۳، ص۷۷۲). غالیان، این دست از روایات ضد غلو را از باب «تقیه» می‌دانند؛ اما روایات مطلوبشان را در هر کتابی ببینند، چشم‌بسته می‌پذیرند و در قبول سند و دلالت آنها درنگ نمی‌كنند.
از صداوسیما تعجب نمی‌کنم که کسانی مانند این کارشناس را دعوت می‌کند. تعجب از روحانیان فاضل و دلسوخته است که چرا در مقابل این گونه مبالغات که ارکان دینداری و عقلانیت را به لرزه درمی‌آورد، سکوت می‌کنند.

افاقه(زوال مستی)

خواجه محمد مهتاب را دیدند که از میخانه بیرون می‌آید. گفتند: تو را نزیبد چنین جای. گفت: در کوی ما افتاده‌مردی است که شراب می‌نوشد و کعبتین می‌اندازد. امروز خواست که با او به سرای می‌خواران آیم. اجابت کردم. گفتند: تو را با شراب‌خواران چه نسبت است که خواهش ایشان اجابت کنی؟ گفت: نسبت همسایگی. گفتند: چرا همسایه با تو به مسجد نیاید؟ گفت: ندانم. گفتند: چرا کتاب و سجادۀ تو، شراب و کعبتین از او بازنگرفت؟ گفت: ندانم. گفتند: چرا همچون تویی را به شراب‌خانه خوانده است؟ گفت: ندانم. گفتند: آیا رسد روزی که او با تو به مسجد درآید؟ گفت: ندانم. گفتند: پس تو چه دانی؟ گفت: دانم که مستی شراب انگور را افاقه در دنیا است و مستی شراب غرور را اقامه تا عقبا است.

چهل سال و چهار سال

هیچ وقت مردم ایران را این اندازه دشمن همدیگر و متخاصم ندیده بودم. دیگر سخن از «اختلاف عقیده» نیست. داریم رسماً همدیگر را به حق و باطل، شریف و کثیف، دیندار و کافر و پاک و پلید تقسیم می‌کنیم. هیچ‌گاه سیاست این مقدار ما را از هم دور و جدا نکرده بود. همسایۀ من می‌خواهد سر بر تن من نباشد. چرا؟ چون من به کسی رأی داده‌ام که در نظر او مأموریتش حذف قرآن و درس دین از مدارس و رواج بی‌بندوباری جنسی در میان دانش‌آموزان و خردسالان است. به من می‌گوید: آن دنیا می‌خواهی جواب خدا را چه بدهی که به دشمن خدا و اسلام رأی دادی؟ می‌گویم: اختلاف اصلی در روش‌های کشورداری است و مقداری هم بر سر قدرت و ثروت. باقی بهانه است. به خدا بیش از این نیست. می‌گوید: اگر فردا فرزند من در مدرسه فاسد شود، گریبان تو را می‌گیرم.
پس از انتخابات، توفان باید جای خود را به آرامش بدهد، و دشمنی و کینه به دوستی و همکاری. کینه‌های شتری و دشنام‌های آب‌نکشیده و افشاگری‌های جوان‌پسند، اگر هم جایی در سیاست داشته باشد، تا پیش از انتخابات است. پس از آن باید مهربانانه دست دولت را گرفت که خطا نکند یا بیشتر خدمت کند. نقد حاکمان، لازم است؛ اما واجب‌تر از آن کمک به آنها است. در سال 84، پس از آنکه دولت نهم بر سر کار آمد، من در وبلاگم نوشتم: «هر چه بود گذشت. پس از اين ماييم و دولتي که بايد نخست کمک و سپس نقد شود.» اکنون نيز مي‌گويم: اگر در چهل سال گذشته نتوانستيد جامعه را ديني‌تر کنيد، در چهار سال آينده هم کسي نمي‌تواند دين مردم را بر باد دهد. به فکر کشور باشيد.
شوربختانه، حاکم‌‌ستیزی و بدگمانی‌ به دولت‌ها در خون ایرانی است. تاریخ شیعه، تاریخ مبارزه با دولت‌ها و حاکمیت‌ها بوده است و همین، باعث شده است که حتی آنگاه که خود صاحب دولت می‌شود، نتواند از گارد اپوزیسیون بیرون بیاید. دانایان و وطن‌پرستان، اکنون وظیفه‌ای مهم‌تر از این ندارند که آرامش و طمأنینه را به کشور بازگردانند و فاصله‌ها را کمتر کنند؛ از هر راهی که ممکن است. سیاست نباید بیش از این ما را از هم دور کند.

غضنفریسم

به گزارش خبرگزاری‌ها: کشیشی در زیمباوه که قصد داشت همچون حضرت مسیح(ع) بر روی آب راه برود، طعمۀ سه تمساح گرسنه شد.

استفادۀ سیاسی:
آدم متوهم، دیر یا زود خوراک تمساح واقعیت‌ می‌شود.

استفادۀ فلسفی:
سزای کسی که معجزۀ عیسی را راه رفتن بر روی آب بداند و بس، همین است.

استفادۀ اخلاقی:
فضیلت‌گرایی برتر از نتیجه‌گرایی است. پس آفرین بر کشیشی که به چنین درجه‌ای از ایمان و یقین مسیحی رسیده بود.

استفادۀ تاریخی:
کدام سند تاریخی او را به این یقین رسانده بود که عیسی بر روی آب راه می‌رفت؟

استفادۀ عرفانی:
کار پاکان را قیاس از خود مگیر

[سوء] استفادۀ انتخاباتی:
خدا را شکر که ما دل به دریا نزدیم و در ساحل تدبیر و اعتدال ماندیم.

استفادۀ تتلیتی‌ها:
اول باید مثل ما توبه می‌کرد، بعد می‌رفت.

استفادۀ دینی:
پیامبران نیامده بودند که راه رفتن بر روی آب را به ما بیاموزند؛ آمدند که راه رفتن بر روی زمین خدا را به ما بیاموزند.

استفادۀ ادبی:
خواجه عبدالله انصاری گفته است: اگر بر هوا پری مگسی باشی و اگر بر روی آب رَوی خسی باشی، دلی به دست آر تا  کسی باشی.

استفادۀ لیبرالیستی:
به تو چه؟ دلش خواسته.

استفادۀ نئولیبرالیستی:
اگر برای شنا در دریا بلیط می‌گذاشتند، این اتفاقات نمی‌افتاد.

استفادۀ اصول‌گرایانه:
ما فکر می‌کردیم عاقبت همۀ مکتب‌ها و اندیشه‌ها – غیر از ما – هم‌جنس‌گرایی است. پس عاقبت‌های شوم دیگری هم هست.

استفادۀ اصلاح‌طلبی:
اول باید چهل در ساحل می‌نشست و فکر می‌کرد، بعد كم‌كم‌كم دل به دریا می‌زد.

واکنش ترامپ:
پس دیوانه‌تر از من هم هست.

استفادۀ حسن روحانی:
اینهااااااا می‌خواااااااستند وسط دریااااا دیوااااااااااااار بکشند.
مردم: خب وسط دریا که دیوار کشیدند. حالا چه ربطی به ماجرای آن کیشش بدبخت داره؟

استفادۀ طلبگی
اشتباه نکنید! او می‌خواست معجزۀ حضرت یونس رو ثابت کند، نه معحزۀ حضرت عیسی را.

استفادۀ حزب مؤتلفه:
ای کپک‌زدگان عالم متحد شویم.

بیانیۀ واتیکان:
دشمن ما مارادونا نیست؛ غضنفریسم است.