اشتباه بزرگ ما این بود که خطاها و جفاهای ریز را ندیدیم؛ چون دل به آرمانی بزرگ و آسمان‌وش داده بودیم. غافل از آنکه خطا هر قدر هم که ریز و کوچک باشد، سکوت و بی‌عملی در برابر آن، خطایی بزرگ است. آن سکوت‌ها و چشم‌بستن‌ها و مصلحت‌‌پرستی‌ها عادت شد و پس از آن دیگر چشم ما هیچ خطایی را ندید؛ هیچ. اکنون چنان هاضمه‌ای یافته‌ایم که هر ظلمی را در معدۀ توجیه هضم می‌کنیم و از راه روده‌های مصلحت، دفع. آنچه مصلحت‌سنجی‌های مزورانه با ما کرد، هیچ باطلی نکرد.

اشتباه بزرگ‌تر این بود که هر قدر خود و خودی را با عینک مدارا و مصحلت دیدیم و بزرگوارانه از آن گذشتیم، دیگری را زیر میکروسکوپ بردیم و مو از ماست او بیرون کشیدیم. سایه‌های مبهم را هیولا دیدیم؛ اما هیکل‌های ستبر و سنگین را که بر سر ما فرود آمده‌اند، به چیزی نگرفتیم. چنین بود که گمان کردیم بر قلم صُنع ما خطایی نمی‌رود. آفرین بر نظر پاک و خطاپوشمان باد!