معمای مخاطب در متون دینی
اصلاح باورهای دینی جز از راه تغییر جایگاه متن در دینشناسی ممکن نیست. تا آنگاه که الفاظ و عبارات، یگانهمنبع شناخت دین است، روزآمدسازی دین در حد امور جزئی و پس از طی زمانهای طولانی و تحمل هزینههای سنگین است. «دینشناسی متنمحور»، مقتضی دینداری ظاهرگرا است و این نوع دینداری بیش از آنکه گرهگشا باشد، خود کلافی سردرگم است. تعبیرهایی مانند «درد دین» از همینجا پدید آمدهاند. علیالقاعده دین باید درمان باشد نه درد؛ یار شاطر باشد، نه بار خاطر و موضوع نزاع.
تغییر جایگاه متن در دینشناسی اسلامی، دشوار و زمانبر است؛ چون در نزد مسلمانان، متون اسلامی بر خلاف متون مقدس ادیان دیگر، عین یا هموزن سخن خدا است و نیز فراتر از زمان و مکان. این تلقی از متن دینی، اقتضایی جز محوریت قاهرانۀ آن در فهم دین ندارد. مشکل دیگر، چیستی و اعتبار محورهای جایگزین است که اکنون موضوع این نوشتار نیست. در اینجا قصدم اشاره به یکی دیگر از مشکلات دینشناسی متنمحور است؛ چنانکه پیشتر نیز دربارۀ برخی دیگر از این مشکلات نوشته بودم.
هر متنی از حیث مخاطب با دو مشکل بالقوه روبهرو است:
۱. بحران مخاطب؛ یعنی متن بدون مخاطب یا دچار کمبود مخاطب باشد.
۲. معمای مخاطب؛ یعنی طیف مخاطبان متن چنان گسترده، متنوع، متعدد و گاه متناقض باشد که مخاطب واقعی از خودمخاطبپندار قابل تشخیص نباشد و هر شنونده یا خوانندهای بتواند خود را مخاطب آن بپندارد.
متون دینی، بهشدت با مشکل دوم مواجه است. مثلا در مقطعی از تاریخ اسلام، هم خوارج خود را مخاطب «یا ایها الذین آمنوا» میدانستند و هم پیروان امیرالمؤمنین و هم سپاهیان شام و هم اهل جمل در بصره. هر چهار گروه نیز تا آخرین نفس جنگیدند. همچنین همۀ قرائن و شواهد نشان میدهد که بیشتر کسانی که در روز عاشورا برای کشتن امام حسین(ع) به کربلا آمده بودند، خود را «مجاهد فی سبیل الله» میدانستند و به قول منسوب به امام سجاد: «یتقرّبونَ الی اللهِ بدمِهِ؛ قرب خدا را در ریختن خون حسین میجستند.»
همچنین هر کس که نماز میخواند و روزه میگیرد و انگشتر عقیق میپوشد و تسبیح میگرداند و چشم از نامحرم میبندد، با شنیدن «یا ایها الذین آمنوا»، شاخکهای احساسش میجنبد؛ اما همو نصیب دیگران را یا «المغضوب علیهم» میداند یا «الضّالین». اگر در راهی باشد که بیشتر مردم همان راه را میروند، میگوید «ید الله مع الجماعة» و اگر بیشتر مردم را در مقابل خود ببیند، میگوید: «اکثرهم لایعقلون». وقتی در قرآن میخواند که حزب الله پیروز است، مشتهای خود را گره میکند و بر سر احزاب دیگر میکوبد، و وقتی به او میگویی چرا شیوۀ گفتوگو و مذاکره را بر تندی و خشم برگزیدهای، آیۀ «محمدٌ رسولُ الله والذین مَعَهُ اشدّاءُ علی الکُفار» را قرائت میکند. اگر از او بپرسند که چرا خود را مصداق «الذین معه» میشماری، حجتهایی میآورد که اولا همگی از جنس ظواهر است(مانند اقرار زبانی به یکتایی خدا و نماز و روزه و عزاداری و حجاب) و ثانیا برخی مخالفان او نیز میتوانند همان حجتها را بیاورند، و بلکه بیشتر از او. خودمخاطبپنداری در متون دینی به قدری آسان و رایج است که هر کسی میتواند دربارۀ دیگری هر چه میخواهد بگوید و بیانصافی کند و در مقابل اعتراض دیگران بگوبد: «لا یحب اللهُ الجهرَ بالسوء من القول الا من ظلم.» (نساء/148) یعنی مظلوم اجازه دارد که صدای خود را بلند کند و فریاد بزند و غیبت کند. آیا شما میتوانید به او ثابت کنید که مظلوم دیگری است، نه او؟ از امام رضا(ع) نقل شده است که پیامبران آنگاه نبوت خویش را فهم میکردند که خود را ناچیزترین و پستترین بندگان خدا مییافتند(در محضر علامه طباطبایی، چاپ سوم، ۱۳۸۸، ص۱۹۸). اما مدعیان پیروی از ایشان، همواره خود را در جایگاهی برتر و نزدیکتر از دیگران به خدا میبینند.
هیچ راهی برای گشودن معمای مخاطب در متون دینی وجود ندارد. یعنی شما از هیچ راهی نمیتوانید به هیچ مسلمانی ثابت کنید که حزبُ اللهِ قرآن هیچ ربطی به جناح سیاسی تو ندارد و بلکه ممکن است حزب الله همان گروهی باشد که تو در نابودی آن بهجان میکوشی. حتی اگر مفسر و راهنمای متن در نزد دو مسلمان یکی باشد و مثلا هر دو مرجعیت علمی اهل بیت(ع) را پذیرفته باشند، اگرچه بخشی از اختلافاتشان فروکش میکند، دچار همان مقدار اختلاف و نزاع در بخشهای دیگر میشوند؛ مانند نزاع اصولیان و اخباریهای شیعی که تا تکفیر یکدیگر پیش رفتهاند.
حل معمای مخاطب در متون دینی، اگر راهی داشته باشد، استمداد از مؤلفههای برونمتنی است؛ مؤلفههایی همچون خرد جمعی، تجربههای تاریخی بشر، عقل خودبنیاد، مشی مشترک ادیان، اعتباربخشی به داورهای بیطرف، روح دیانت، بسندگی به قدر متیقنها و احتیاط متقیانه. هر یک از این مؤلفهها شرحی مستوفا میطلبد.