ایران، تنها است

صحنۀ سیاسی ایران، پر از زدوخوردهای جناحی است. غول خشک‌سالی دهان گشوده است که ایران را مانند لقمه‌ای راحة‌الحلقوم در کام بکشد. ایران، نه مسئلۀ دانشگاه‌ها است و نه مسئلۀ حوزه و نه مسئلۀ رسانه‌ها و نه حتی مسئلۀ روشنفکران. با هیچ کشوری در دنیا دوستی استراتژیک نداریم و اگر روزی بلایی بر سر ایران بیاید، کسی نیست که جنازه‌های ما را به خاک بسپارد. هیچ کس برای آینده نمی‌جنگد؛ همه در گذشته‌ مانده‌ایم و باد در آستین کینه‌های کهنه می‌افکنیم. گروهی مهم‌ترین مسئلۀ عالم و آدم را ماجرای سقیفه می‌دانند و آرزویی جز آزادی قمه‌زنی در ایران ندارند. آرزوی گروهی دیگر نیز بیش از این نیست که از اسلام انتقام بگیرند و روحانیت را در زندان قم به بند بکشند. صدای سنتور و سه‌تار خاموش است و آواز طبل و شیپور، بلند. هفتم آبان دشمن اربعین شده است و راهپیمایان اربعین می‌روند تا مرزهای ایران اسلامی را تا بین‌النهرین بگسترند. نفت، دشمن آب و قاتل هوا شده است. آسمان نمی‌بارد، زمین نمی‌روید، دهان‌ها نمی‌خندند، مادران افسرده و پدران شرمنده‌اند. تهران روی گسل زلزله نشسته است و خدا را شکر می‌کند که از آسمان سنگ نمی‌بارد. قم نگران چند درویش چرخنده در قونیه و چند بیت نامربوط در مثنوی است. کتاب‌ها بیمارند، قلم‌ها پژمرده‌اند، سلام‌ها سیاسی و شب‌ها رشک روزها شده‌اند.
ای ایران، ای سرای نومیدی، از تهران و اصفهان و مشهد و تبریز بگریز و بر قلۀ دماوند بنشین، تا آن روز که فرزندانت بر سر عقل آیند و تو را بخوانند که به میان آنان بازگردی.

کوروش، پادشاه معاصر

دربارۀ کوروش، حرف و حدیث بسیار است. منابع معتبر تاریخی، در مجموع و بیش‌وکم تأیید می‌کنند که سرسلسلۀ هخامنشیان، پادشاهی متفاوت بوده و در میان پادشاهان باستان، نزدیک‌ترین منش و شیوۀ حکمرانی را به نظام‌های باز سیاسی امروزین داشته است. اما آنچه این روزها مهم است، نه وجود خارجی او است و نه واقعیت‌های تاریخی دربارۀ او. کوروش در نزد ایرانیان – درست یا غلط – نماد حاکمان اهل مدارا، صلح‌جو و میهن‌دوست است. حتی اگر کوروش به‌واقع این‌گونه نبوده است، صورت مسئله تغییر نمی‌کند. اکنون نباید اندیشید که این تلقی از کوروش درست است یا نه. باید بیندیشیم که چرا پادشاهی منسوب به این ویژگی‌ها چنین محبوب شده و مثلا نادرشاه یا شاه عباس صفوی که مسلمان نیز بوده‌اند، این مجبوبیت را ندارند. محبوبیت ناگهانی کوروش در میان ایرانیان، بیش از آنکه ریشۀ علمی یا دلیل جغرافیایی داشته باشد، یک نشانۀ جامعه‌شناختی است. این نشانه خبر می‌دهد که ‌زیست‌جهان ایرانیان تغییر کرده است. شاید اگر روزی مشکل ایرانیان یک‌پارچگی کشورشان در برابر دشمنان خارجی باشد، در آن روزگار شاه اسماعیل صفوی یا نادرشاه افشار یا حتی آغامحمدخان قاجار محبوب و زبانزد ‌شود؛ چنانکه در روزگاری دیگر، مهدی اخوان ثالث، شاعر عصر پهلوی، پس از کودتای 28 مرداد و ناامیدی از هم‌روزگارانش، از کاوه روی برمی‌گرداند و به اسکندر دخیل می‌بندد:
باز می‌گویند: فردای دگر
صبر کن تا دیگری پیدا شود
کاوه‌ای پیدا نخواهد شد، امید
کاشکی اسکندری پیدا شود
در سال‌های نخست انقلاب، کوروش و داریوش برای بیشتر مردم ایران تفاوتی با ناصرالدین‌شاه و فتحعلی‌شاه نداشتند؛ چون معنایی دیگر از حکومت و حاکم در ذهن‌ها رخنه کرده بود و مردم گمان می‌کردند که به فرمولی از حکومت دست یافته‌اند که همۀ تئوری‌های پیشین را نسخ می‌کند. اکنون نیز اگر به پادشاهی مشهور به صلح و مدارا با مخالفانش اقبال کرده‌اند، معنایی جز این ندارد که شیوه او را ضرورت زمانۀ خویش یافته‌اند. این اقبال، به سوی شخص کوروش نیست؛ به سوی شیوه‌ای در کشورداری است که به‌حق یا به‌خطا کوروش نماد آن شده است. امروز اگر کسی بگوید که آن پادشاه باستانی، دوباره بر تخت سلطنت نشسته و بر ذهنیت ایرانی حکم می‌راند، چندان گزاف نگفته است.

«افکار عمومی»

لغو عضویت هم‌وطن زرتشتی(سپنتا نیکنام) در شورای اسلامی شهر یزد، موضوع گفت‌وگوهای بسیاری شده است. برای من، این موضوع از جهتی متفاوت مهم است و آن سرنوشت و سیر قهقرایی «افکار عمومی» در ایران است. به شمار آوردن «افکار عمومی»، از پدیده‌های تاریخ معاصر ایران است. پیش از مشروطه، چنین کلمه‌ای یا مشابه آن در ادبیات سیاسی ایران وجود نداشت. تأثیرگذاری «افکار عمومی» بر تصمیمات کلان کشوری، نخستین‌بار در حوادث مشروطه رخ داد. سپس «آرای عمومی» به میان آمد که راه ورود «افکار عمومی» به ساختار حکومت بود. در تمام سیاست‌نامه‌ها و نوشته‌های سیاسی پیشامشروطه هیچ اثری از این کلمات نمی‌بینید. «عدالت» و مانند آن نیز برای کسب خشنودی خدا و آبادانی ملک بود، نه جلب «افکار عمومی».
همۀ کسانی که مانع ورود منتخب مردم یزد به شورای شهر شده‌اند، به‌حتم می‌دانستند که این تصمیم و مانند آن، افکار عمومی را متأثر می‌کند. آنان حتی یک‌ درصد احتمال نمی‌دادند که چنین تصمیمی با استقبال مردم یا بخشی از مردم رو‌به‌رو شود(چنانکه هیچ یک از گروه‌های سیاسی و طبقات اجتماعی کشور از آن حمایت نکرد؛ حتی اصول‌گرایان). با وجود این، با استناد به سخنی از رهبر فقید انقلاب و بدون هیچ‌گونه مستمسک قانونی، حاضر شده‌اند که خود را در برابر «افکار عمومی» قرار دهند. چرا؟ چون در نزد آنان، «افکار عمومی» محلی از اعراب ندارد و جای آن نیمکت ذخیره است، برای مواقع لازم.
اعتنا به «افکار عمومی» و اتکا به آن، پدیده‌ای مدرن است. این ترم نوپدید در ایران دچار سیر قهقرایی تا پیش از مشروطه شده است.