ژانر حاتمی‌کیا

در سخنرانی حاتمی‌کیا در پایان جشنوارۀ فیلم فجر نکته‌ای وجود دارد که به نظرم از چشم‌ها پنهان مانده است. او جایزه‌اش را می‌گیرد و سپس مقداری سخنان درشت می‌گوید و پرخاشگری می‌کند. این سخنرانی معترضانه، موجب شد که دربارۀ او و فیلمش گفت‌وگوهای بسیاری دربگیرد و این، همان چیزی است که او از این صحنه‌سازی می‌خواست. حاتمی‌کیا کارگردان است و مانند همۀ سینماگران، قدر همۀ صحنه‌ها و لحظه‌ها را می‌داند. او از فرصت کوتاهی که در پایان جشنواره یافت، استفاده کرد تا با مظلوم‌نمایی و درشت‌گویی، فیلمش را تبلیغ کند و باز هم جایزه بگیرد و قدر ببیند و باز با او قراردادهای کذایی ببندند؛ چون می‌داند که مظلوم‌نمایی و جنگولک‌بازی و برانگیختن خشم دیگران، بیشتر از جایزۀ جشنواره‌های داخلی، فیلم او را بر سر زبان‌ها می‌اندازد. این هم مهم نیست. نوش جانش. آنچه مهم است ژانر او است. در ايران طبقه‌ای شكل گرفته است كه همۀ امکانات و امتیازات را برای خودش می‌خواهد، حتی امتیاز مظلومیت را؛ چون می‌دانند که تأثیرگذاری مظلومیت بر مخاطب ایرانی، کمتر از تأثير امکانات و حمایت‌های دولتی نیست. حاتمی‌کیا بیش از هر کارگردانی در ایران، پول و جایزه و قرارداد گرفته است. اگر فیلمی هم از او توقیف شده است، هزینه‌اش را به او داده‌اند. حالا که همۀ امکانات را دارد، می‌خواهد امتیاز مظلوم بودن را هم داشته باشد.
حاتمی‌کیا ارزش گفت‌وگو ندارد، قصدم اشاره به ژانر او بود؛ یعنی طبقۀ برخورداران و نورچشمی‌هایی که حاضر نیستند از هیچ رانت یا امتیاز یا امکانی چشم بپوشند و بدون اینکه ذره‌ای استحقاق عنوان «مظلوم» را داشته باشند، آن را هم برای خودشان می‌خواهند.

معنویت در خدمت خشونت

مؤسسۀ مطالعاتی گالوپ که اعتبار جهانی دارد و نظرسنجی‌های آن در پژوهش‌های اجتماعی از جایگاهی ویژه برخوردار است، ایران را در سال ۲۰۱۷ عصبانی‌ترین کشور جهان معرفی کرده است. عراق و سودان جنوبی، رتبه‌های پس از ایران را دارند. آمارهای داخلی نیز بیش‌وکم نتیجۀ این پژوهش را تأیید می‌کنند و اگر بدانیم که خشونت پنهان در ایران بیش از خشونت آشکار است، نگران‌تر هم می‌شویم. آخرین آمار قتل در ایران در سال ۱۳۹۰ منتشر شد که خبر از ۱۱۰۰ کشته در آن سال می‌دهد. در ۹ ماه نخست امسال، روزانه ۱۶۰۰ پروندۀ ضرب‌وشتم حاد در پزشکی قانون ایران ثبت شده است که تقریبا در دنیا بی‌مانند است. این آمار، در حالی است که در ایران فرهنگ شکایت و امید به دادرسی(به‌ویژه در میان زنان)، چندان نیست که بتوان با شمردن پرونده‌هایی که در دادگستری تشکیل می‌شود، به میزان واقعی جرایم پی برد.

خشونت، عوامل بسیاری دارد که شاید مهم‌ترین آنها تلاطم‌های شدید و پی‌درپی سیاسی و اقتصادی در سطح ملی باشد. اما خشونت در کشور ما از عواملی خاص نیز نیرو می‌گیرد. به گمان من یکی از عامل‌های مهم در گسترش خشونت در ایران، ادبیات و عادت‌های گفتاری ائمۀ جمعه است. در ایران حدود ۹۰۰ نماز جمعه برگزار می‌شود که مهم‌ترین آنها از شبکه‌های سراسری و استانی صداوسیما پخش می‌شود. طبق آمار دبیرخانۀ ائمۀ جمعه، در این ۹۰۰ اجتماع هفتگی، حدود ۳۰۰ هزار نفر شرکت می‌کنند. اما صدای خطبه‌های این مجالس مذهبی از طریق رسانه‌های گوناگون به گوش اکثر مردم ایران می‌رسد. بنابراین ادبیات کوبنده و گاه عصبانی امامان جمعه در فضای عمومی کشور به‌شدت تأثیرگذارند؛ حتی در میان مخالفان نظام و تارکان نماز جمعه. خطبه‌های هفتۀ پیش نماز جمعۀ تهران نمونه‌ای روشن از این دست فضاسازی‌ها و الهتاب‌آفرینی‌ها است.

نماز جمعه به هیچ روی جای تحلیل مسائل سیاسی روز نیست. قرآن نماز جمعه را فرصتی برای «ذکر الله» دانسته و از مسلمانان خواسته است که در روز جمعه، تجارت را رها کنند(فَاسْعَوْا إِلَىٰ ذِکرِ‌ اللَّـهِ وَذَرُ‌وا الْبَیعَ). اگر در فرهنگ قرآن، جمعه روز ترک تجارت است، چرا روز استراحت از سیاست نباشد؟ بله، در روایات وارد شده است که خطیب جمعه باید به مسائل روز جامعه هم اشاره کند؛ اما اولا این اشارت باید بسیار کلی و به سوی همدلی باشد؛ چنانکه خطبه‌های صدر اسلام این‌گونه بود؛ ثانیا نیاز به نماز جمعه برای طرح مسائل سیاسی روز، در زمانی بود که جامعۀ اسلامی هیچ رسانۀ دیگری برای آگاهی از مسائل روز نداشت جز همین مجالس و محافل عمومی. اکنون که صدها رسانۀ گفتاری و نوشتاری و مجازی این مسئولیت را برعهده گرفته‌اند و دسترسی روحانیت نیز به این رسانه‌ها بیشتر از دیگران است، چرا باید فرصت معنوی نماز جمعه و دیگر مجالس دینی را در آتش سیاست بسوزانند؟ آیا بهتر نیست که امامان محترم جمعه، تحلیل مسائل روز کشور را به تحلیل‌گران زبده بسپارند و جمعه را به روزی مبارک برای همدلی و یادآوری خدا و تقوا تبدیل کنند؟ آیا قرآن بیش از این را از آنان خواسته است؟ قرار بود که ما از سیاست فرصتی برای اخلاق و معنویت بسازیم، نه آنکه با فرصت‌های اندک معنوی، تنور سیاست را گرم‌تر کنیم.  
نمازهای جمعه را باید کسانی برعهده بگیرند که نفوذ معنوی آنان بتواند فضای ملتهب کشور را آرام کند؛ نه آنکه بر آتش اضطراب‌ها و نگرانی‌ها بیفزاید. متأسفانه نمازهای جمعه در ایران، فرصت طلایی جمعه را نه تنها از دست می‌دهند، بلکه عبادتی سراسر معنوی را به عاملی برای تشديد فضای خشونت‌آمیز در کشور تبدیل کرده‌اند. 

حجاب انقلابی و انقلاب حجابی

کسانی که سال‌های دهۀ پنجاه را به یاد دارند، می‌دانند که حجاب و چادر، یک‌مرتبه در میان دانشجویان دختر رایج شد. و نیز می‌دانند که عامل تغییر ناگهانی در پوشش دختران در آن سال‌ها، حسینیۀ ارشاد و سخنرانی‌های علی شریعتی بود. اسد الله علم، وزیر دربار شاه در یادداشت‌های روزانه‌اش، دست‌کم دو بار به این رخداد عجیب و ناگهانی در دانشگاه‌های ایران اشاره کرده است. در یادداشت مربوط به روز هفتم اردیبهشت سال ۱۳۵۶ می‌گوید: «چیزی که دیروز خیلی باعث تعجب من در دانشگاه پهلوی شد، مشاهدۀ زیادی دختر چادر‌به‌سر بود.»(یادداشت‌های علم، ج۶، ص۶۵). در خاطرات مربوط به ۵۶/۲/۳۱ می‌گوید وقتی به شاه گفتم که دانشجوهای دختر در دانشگاه‌ها چادری شده‌اند، شاه گفت کار مارکسیست‌های اسلامی است(همان، ص۴۴۷). «مارکسیست‌های اسلامی» نامی بود که شاه برای سخنرانان حسینیۀ ارشاد به کار می‌برد(حسینیۀ ارشاد به روایت ساواک، ص۲۴۹ و ۳۵۶).
استاد محمدرضا حکیمی نیز می‌گوید: «این‌جانب از سال ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۷ در دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران تدریس می‌کردم و دانشجویانی بسیار، حتی از دانشگاه‌های دیگر، به صورت مستمع آزاد در آن کلاس(درس نهج البلاغه) حاضر می‌شدند؛ تا آنجا که تعدادشان به سی‌صد نفر می‌رسید. نیمی از حاضران، خانم‌ها بودند و همه با حجاب. آن خانم‌ها از کسانی بودند که تحت تأثیر شریعتی و مطالعۀ آثارش، حجاب را انتخاب کرده بودند.»(محمد اسفندیاری، شعلۀ بی‌قرار، ویراست سوم، ص۵۶). محمد رجبی از دانشجویان آن دوره می‌گوید: «این‌جانب در سال ۱۳۴۷ که به دانشگاه رفتم، فقط یک خانم چادری در آنجا بود. از این رو برای تشکیل انجمن اسلامی دانشجویان که حضور خانم‌های با حجاب در آن ضروری بود، دچار مشکل بودیم. پس از گذشت چند سال من به زندان افتادم و هنگامی که در سال ۱۳۵۵ آزاد شدم و به دانشگاه رفتم، بسیاری از خانم‌ها را با حجاب دیدم که همه متأثر از شریعتی و کتاب‌های او بودند.»(همان)
با وجود این، مسئلۀ حجاب در آثار شریعتی بسیار کم‌رنگ است؛ چنانکه حجاب در خانوادۀ او نیز جایی نداشت. آنچه حجاب را به دانشگاه‌ها برد، محبوبیت اسلام به روایت شریعتی بود و در واقع زنان از اسلام به حجاب رسیدند؛ نه از حجاب به اسلام. آن روز زنان در واکنش به رژیمی که آن را فاسد و غیر اسلامی می‌دانستند، مانتو و روسری پوشیدند و از حجاب شرعی نماد سیاسی ساختند. در دوران اسلام سیاسی و حجاب اجباری نیز، ترک حجاب، بیشتر رفتاری سیاسی است تا دین‌ستیزی یا اخلاق‌گریزی. بنابراین طرفداران واقعی حجاب، تنها کاری که از دستشان برمی‌آید، بیرون آوردن حجاب از زیر سایۀ سیاست است که البته در آیندۀ نزدیک ممکن نیست؛ زیرا حجاب اجباری زنان از ارکان اسلام سیاسی است؛ برخلاف اسلام سنتی و تاریخی که هیچ‌گاه به سوی حجاب سیاسی یا اجباری نرفت و بلکه مخالف حجاب برخی زنان(اقلیت‌های دینی، اسیران و کنیزان) بود.