وای بر گاندی
اگر خدايي وجود ندارد، پس فرقي نميكند كه تو چگونه ميانديشي و به چه اموري اعتقاد داري يا نداري؛ بلكه فقط بايد به قوانين عرفي جامعه احترام بگذاري تا يك شهروند خوب باشي و خوب زندگي كني. گهگاه نيز سري به وجدان يا احساساتت بزني تا آن بخش از وجودت نيز ارضا شوند.
اگر جهان را خدايي است، باز از دو حال بيرون نيست: ملتزم به عدالت است؛ التزام به هيچنوعي از عدالت ندارد.
اگر خدايي هست، اما قرار نيست به عدالت و انصاف رفتار كند، باز فرقي نميكند كه تو چگونه باشي و چه رفتارهايي داشته باشي؛ زيرا او آن ميكند كه خود ميپسندد، نه آنچه سزاي من و تو است.
اگر خدايي هست و جز به عدل و انصاف حكم نميكند و با هر كس آن ميكند كه سزاوار او است، باز دو گزينه پيش رو است: يا عدالتش _ همچون آدميان_ بر اساس ظواهر و شواهدِ آشكار است، و يا اينكه نخست حقيقت امر را ميبيند و سپس ظواهر را.
اگر افعال ظاهری و باورهاي بخشنامهاي و عقايد موروثي، نزد او اصل باشند، واي بر گاندی.
اگر او عادل است و عدالتش چشم دارد، خوشا آنان كه ميانديشند و تركشهاي انديشه، بر جسم و جانشان، زخم ترديد نشانده است. آن زخم و زحمت، نزد پروردگار رحمت، بسي ارجمندتر از آرامشهاي تقليدي و باورهاي جزمي است.
خون، شهيدان را ز آب، اوليتر است
اين خطا از صد صواب اوليتر است