نكته‌ها چون تيغ پولادست تيز// گر نداري تو سپر واپس گريز[1]

جمله‌هاي زير، گزيده‌اي است از كتابي كه شايد منتشر شود.

◄عقايد، عكس‌هايي است كه ما از يك‌لحظۀ حقايق گرفته‌ايم.

◄غلامحسين ساعدي گفته بود: من از دو چيز مي‌ترسم: خوابيدن و بيدارشدن. من از او شجاع‌ترم؛ چون فقط از دومي مي‌ترسم.

◄تيك‌تاك ساعت، فرياد فيلسوفي است كه سر از گور برآورده است.

◄بچه‌ها آن‌گاه زبان باز مي‌كنند كه مطمئن ‌شوند كسي زبان گريه را نمي‌فهمد.

◄اگر همۀ باورهاي ايرانيان را با گچ روي يك‌تخته‌سياه بنويسند و از من بخواهند فقط يكي از آنها را پاك كنم، تخته‌پاك‌كن را روي اين جمله مي‌كشم: «هر مخالفي دشمن است.»

◄غصه‌هايي هستند كه تا به آنها نخندي، از پاي درنمي‌آيند.

◄خنده، رندانه‌ترين و زيركانه‌ترين مواجهه با هستي است.

◄هر يك از ما، تنها از راه خودش مي‌تواند به حقيقت برسد.

◄هر كلمه، بمبي است كه چاشني آن «مناسبت» است.

◄آدم‌هايي را مي‌شناسم كه در «بودن» و «هستي» خود شك دارند، اما هيچ ديكتاتوري را نمي‌شناسم كه خود را عادل‌ترين و مهربان‌ترين حاكم روي زمين نداند.

◄به جاي اينكه صد رمان بخواني، صدبار دون كيشوت را بخوان.

◄بزرگي آدم‌ها به اندازۀ بي‌نيازي آنان به تشويق و تحسين ديگران است.

◄در شنيدن اثري است كه در دانستن نيست.

◄مي‌خوانيم تا بنويسيم؛ مي‌نويسيم تا بخوانند؛ مي‌خوانند تا بنويسند؛ مي‌نويسند تا بخوانيم.

◄همۀ آدم‌ها پر از عيب و نقص‌اند؛ تا وقتي كه خودمان را جاي آنها نگذاشته‌ايم.

◄كاش مقداري از بت‌ها باقي مي‌ماندند، تا مبارزه عليه بت‌پرستي ادامه مي‌يافت.

◄بهترين ورزش براي ذهن فيلسوفان، گفت‌وگوهاي طولاني با بچه‌ها است.

◄اينكه هنوز دفن نشده‌ايم، به اين معنا نيست كه نمرده‌ايم.

◄آن كه هيچ صدايي را نمي‌شنود كر است؛ آن كه جز صداي موافق را نمي‌شنود، ننگ كرهاي عالم است.

◄هيچ انساني نيست كه با خود پيامي به جهان نياورده باشد.

◄خواستم گاليله شوم، منشي دادگاهش شدم.

◄مظلوم است كريمي كه به اندازۀ كرمش، گدا نمي‌يابد.

◄ تنگ است جامۀ عقايد بر تن حقايق.

◄هر ادعا، تله‌اي است كه در راه خود گذاشته‌ايم.

◄فقط صدايي را مي‌توان خفه كرد كه وجود ندارد.

◄تردامني بهتر از خشك‌مغزي است.

◄هر دين و آييني كه بيشتر وعده مي‌دهد، كمتر به كار مي‌آيد.

◄هيچ اتفاقی، اتفاقی نيست.

◄خوابي كه با قرص به چشم مي‌‌آيد، با لگد از تن مي‌رود.

◄انشاي 10، بهتر از املاي 20 است.

◄مردم از وقتي گيج شدند كه عده‌اي قمه‌هايشان را زمين گذاشتند و قلم به دست گرفتند.

◄هر كشوري كه آزادتر است، آبادتر است.

◄عشق، بار اول هيجان‌انگيز است؛ بار دوم شكوهمند است؛ بار سوم نه هيجان دارد نه شكوه؛ اما يك پيام مهم دارد: «تو هيچ وقت عاشق نبوده‌اي».

◄تاريخ، ضربدر جغرافيا، به اضافۀ ادبيات، منهاي كتاب‌هاي درسي، مساوي است با هويت فرهنگي.

◄نشان باطل آن است كه همه را باطل مي‌داند.

◄حماقت، هزار چهره دارد؛ يكي از يكي معقول‌تر.

◄نويسندگان بزرگ دنيا، بيش از آنچه منتشر كرده‌اند، دور ريخته‌اند.

◄ارزش واقعي مال هنگامي آشكار مي‌گردد كه در دست بخشنده‌اي قرار مي‌گيرد. 



[1]. مولوي.