كسي را كه دارش زدند، يكي از صدهاهزار صدامي است كه در گوشه و كنار جهان پراكنده‌اند. جهان هنوز  پر از صدام‌هاي زنده است. صدام تكريتي مُرد؛ اما خلق و خوي صدامي نمرده است. صدام منم؛ اگر انديشه‌ام را برترين بدانم. صدام تويي؛ اگر جز موافق را تاب نياوري و هر مخالفي را دشمن بخواني. صدام اوست كه به هر بهانه‌اي جان مي‌ستاند و دهان مي‌بندد و قلم مي‌شكند.

 

ديدي كه چگونه پاي دار، شهادت مي‌گفت و سلام و صلوات مي‌فرستاد و قرآن مي‌خواند؟ پس مي‌توان صدام بود و قرآن خواند؛ مي‌توان صدام بود و در وقت مرگ، شهادت گفت؛ مي‌توان صدام بود و از مرگ صدامي ديگر خوشحال بود.

حلبچه