جهان، پر از صدا است و براى ما بهترین صدا، همانی است كه می‌شنویم! نمی‌دانم از سعادت است یا حماقت كه جز صداهای آشنا را نمی‌شناسیم؟ پیشتر می‌گفتند جز صدای ما را نشنوید! اكنون كه آسفالت دموكراسی، كوچۀ آنان را نیز هموار كرده است، آنقدر می‌گویند و می‌پراكنند كه جز صدای آنان به گوش‌ها نرسد. آنان معتادند به گفتن و ما به شنیدن. چه خوشبختیم كه در گوش ما جز یك‌صدا نمی‌پیچد! اگر گوش به هر صدایی بسپاریم و چشم به هر نمایی بگشاییم، آنگاه ناگزیر از انتخابیم. وقتی می‌توان چون گاو، آرام و متین در علفزارهای هياهو چرید، به خود چرا زحمت شنیدن و برگزیدن دهیم؟ عاقلانه است؟ نیست! ‍

 

عاقلانه نیست؛ زیرا بسا گفته‌ها و شنیده‌های نو كه ما را به راهی دیگر چرخانده‌اند و از نیمۀ راهی به ابتدای راه دیگری افتاده‌ایم. بسا باورهایی كه اكنون در رگ و خون ماست و ما روزی دشمن خونی آنها بودیم. دیروز چنگ به صورت هم می‌انداختیم و امروز بوسه بر پای هم می‌زنیم. می‌شناسم كسانی را كه همۀ عمر از اندیشه‌ای بیزار بودند و تا قدرت و فرصت داشتند، در ویرانی آن كوشیدند؛ اما آن‌دم كه پنبۀ تعصب از گوش بیرون آوردند، آن شد كه هرگز گمان نمی‌كردند. تا نشنوی، همین هستی كه هستی. حقیقت، تنها یك سلاح دارد و آن گوش تو است. تا كی چنین خلع سلاح و ساكت به گوشه‌ای بخزد و منتظر ماند كه شاید روزی صدای چكاچك جنگ‌افزارهای دیگران فرونشیند؟ 

 

بشنو! زیان شنیدن كمتر از نشیندن است. نگو كه شنیدم و دانستم كه باطل است. آنچه تو شنیدی، گزارش احوال دوست از زبان دشمن بود. سلمان، سلمان نمی‌شد اگر نمی‌شنید یا با سمعك كلیسا می‌شنید. روزگاری بود كه در گوش ما سُرب می‌ریختند كه نشنویم. اكنون مهربان‌تر از آن‌اند كه چنین كنند. امروز در گوش ما صدای خود را می‌ریزند؛ آنقدر كه هر صدای دیگر گم شود و  ما باز جز پژواك همان صدای دیروزی را نشنويم.

 

آنان كه گوش تو را وقف صداي خود كرده‌اند، خود از نشنيدن به اين ظلم آلوده‌اند. مهرباني و گرمي صداشان را نبين. آنان نيز قرباني نشنيدن‌اند. مگذار تو را هم به مسلخ برند. خوب‌اند و صميمي و به هزار هنر آراسته؛ جز هنر شنيدن. تو مانند آنها نباش و بشنو. در شنیدنْ اثری است كه در دانستن نیست. جهان پر از صدا است؛ بشنو و بدان كه آدمی فربه شود از راه گوش.