بازی با اعصاب خواننده
بند زیر، حدود 50 کلمه دارد و هشت غلط و چند مشکل بلاغی و ویرایشی و یک عیب بزرگ که من آن را «بازی با اعصاب خواننده» مینامم:
«جنبه های بسیار حائز اهمیتی از دین، جدای از محتوای گزاره ای باور های دینی، در دسترس درک و فهم ما قرار دارند. بنابراین مطالعه دین می تواند از اتخاذ یک رویکرد پراگماتیکی در باره معنا بهره مند گردد، در حالی که همزمان به این نکته نیز توجه دارد که این دیدگاه پیشاپیش متکی به مفروضات معناشناسانه خاص خود است .»
از غلطهای تایپی و ویرایشی آن میگذرم که چندان مهم نیست. به مشکلات بلاغی و بیانی آن(مانند گرتهبرداری و تتابع اضافات در برخی عبارات) هم کاری ندارم. مشکل اصلی این بند که در قلم نویسندگان دیگر نیز کموبیش به چشم میخورد، «ابهام ساختگی» است؛ یعنی ابهامی که دلیلی ندارد جز اعتیاد برخی نویسندگان به خوانندهآزاری و پیچاندن مطلب. آنان گمان میکنند اگر بگویند «فلان شخص، پسر زنی است که او مادر من است و نیز همسر پدرم»، علمیتر و باکلاستر از آن است که بگویند او برادر من است. سرراست نوشتن و سادهگویی را در شأن خود نمیدانند؛ وجاهت علمی را در گرهافکنی بر مفاهیم ساده میبینند، و آب را گلآلود میکنند تا به نظر عمیقتر بیاید. این گروه از نویسندگان را که متأسفانه شمارشان هم کم نیست، باید از مهمترین عوامل بیرغبتی جوانان به مطالعۀ آثار فلسفی و علمی شمرد.
من سعی کردم پاراگراف بالا را بازنویسی کنم؛ اما نتوانستم؛ چون ارتباط جملات بسیار سست و مبهم است و دقیقا معلوم نیست که نویسنده چگونه از برخی جنبههای حائز اهمیت در دین، به این نتیجه رسیده است که «بنابراین مطالعه دین میتواند از اتخاذ یک رویکرد پراگماتیکی درباره معنا بهرهمند گردد.» باقی عبارات نیز بر دامنۀ ابهامات میافزاید. خوانندگان، معمولا با مطالعۀ این دست نوشتارها، خود را متهم به بیسوادی یا نداشتن تمرکز میکنند؛ اما بهواقع مشکل در فرستنده است، نه گیرنده. اگر نویسندگان ما بپذیرند که اهمیت آنان در گرهگشایی است، نه در زحمتی که برای فهم مطلب به خواننده میدهند، خدمتی بزرگ به رشد علمی جامعه کردهاند.