هانی دُمبه؟
اگر گوسفندی بیاید و بگوید من امروز علفهای تازه و بهاری یک هکتار زمین را چریدهام، عقل فلسفی کهن، نشانی آن یک هکتار را از آن گوسفند مدعی میگیرد و یک هکتار زمین را وجببهجب بازرسی میکند و میاندیشد که چطور علفهای یک هکتار زمین در شکم او جای گرفته است. زمین را هم متر میکند که مبادا آن گوسفند، چند متر بیشتر یا کمتر گفته باشد. سپس سراغ شکم گوسفند میرود و گنجایی آن را با علفهای یک هکتار زمین میسنجد. در این میان، گروهی احتمال میدهند که هکتار در ادبیات گوسفند با هکتار در ادبیات انسان فرق کند. گروهی نیز دربارۀ گوسفند و هکتار و زمین و علف، نظریهپردازی میکنند. در مقابل، عدهای دربارۀ گذشته و سایر دعاوی گوسفند تحقیق و ثابت میکنند که او گرگ است در لباس میش. عدهای هم عینک هرمنوتیک به چشم میزنند و از آن جملۀ تناقضنمای گوسفند، حکمتهایی شگفت بیرون میآورند.
اما عقل مدرن، آنقدر درگیر آب و نان مردم است که فرصت این گونه مجاهدتهای نظری را ندارد. پس به آن گوسفند محترم میگوید: اگر یک هکتار زمین را چریدهای، هانی دمبه؟
(«هانی دمبه؟» از جملههای مشهور ترکی است؛ یعنی کو دمبهات؟)