زادروز عیسی مسیح، روزی مناسب برای گفت‌وگو دربارۀ کارنامۀ پیامبران است؛ زیرا او در میان پیامبران پیش و پس از خود، بیشترین پیروان را دارد و نیز بیشترین تأثیر را بر سرنوشت بشر گذاشت. می‌سزد پیروان ادیان، این روز یا روزی مانند آن را «روز جهانی نبوت» اعلان کنند و از این رهگذر زمینۀ گفت‌وگوهای بیشتر را دربارۀ برنامه و کارنامۀ انبیا فراهم آورند؛ اما از آنجا که گفت‌وگوهای بین الادیانی بسیار ضعیف، و هم‌نشینی‌های همدلانه میان پیروان ادیان به‌ندرت روی می‌دهد، رسیدن به توافق بر سر روز جهانی نبوت دور از دسترس و حتی دیدرس می‌نُماید. با وجود این، هیچ متفکری در جهان نیست که به سرنوشت بشر خاکی و آیندۀ او بیندیشد و ادیان را از نظر دور دارد.

از کارنامۀ این‌جهانی انبیا که بگذریم، نوبت به برنامه‌های آنان در اين جهان می‌رسد. در برنامه‌ها و دعوت همۀ پیامبران، از آدم تا خاتم، سه کلمه یا پیام، مشترک است و فراوان به چشم می‌خورد: یکتاپرستی، آخرت‌اندیشی و اخلاق. درون‌مايۀ نبوت، بيش از اين نيست. یکتاپرستی، بشر را از پرستش‌های پراکنده و زبونانه نجات داد؛ آخرت‌اندیشی، فردایی روشن در چشم‌انداز انسان پدید آورد، و اخلاق از سختی‌ها و هزینه‌های زندگی آدمیان در این ‌جهان کاست. اقبال لاهوری می‌گوید: اگر پیروان انبیا در برنامۀ نبوت دست نمی‌بردند و به همین مقدار بسنده می‌کردند، کارنامۀ دين درخشان‌تر از خورشید بود، و صلیب و ستارۀ داوود و لا اله الا الله، پرچم هیچ جنگی نمی‌شد. اقبال، ختم نبوت را به اندازۀ اصل نبوت برای بشر مفید و نجات‌بخش می‌داند. می‌گوید:‌ هر جنگ و نزاعی که به نام دین و خدا بر روی زمین رخ داد، کار کسانی بود که زیر بار ختم نبوت نرفتند و برای خود رسالتی همچون رسالت انبیا ‌دیدند. او ختم نبوت را مرحلۀ گذار انسان از شنیدن به اندیشیدن می‌دانست و می‌گفت: کسانی که هنور بشر را محتاج شنیدن می‌دانند، به‌واقع ختم نبوت را نپذیرفته‌اند. (ر.ک: محمد اقبال لاهوری، بازسازی اندیشۀ دینی در اسلام، ترجمۀ محمد بقایی، چاپ اول، پائیز 1368، ص144-146).  
سخن اقبال را بپذیریم یا نپذیریم، در این واقعیت تردید نمی‌توان كرد که پیام مشترک انبیا، رهایی از خدایان بی‌شمار و بی‌اخلاقی بود و اگر بشر این درس را در مدرسۀ نبوت نمی‌‌‌آموخت، نسل او زودتر از ماموت‌ها منقرض می‌شد.