زبان ادبی
چند سالی است که مخالفت با «زبان ادبی در مقالات علمی»، مد شده است و هر کس به هر مناسبتی دربارۀ آن اظهار نظر میکند. کسانی که بر زبان علمی غیرت میورزند، خواستار مرزبندی آن با زبان ادبیاند. در نظر این گروه، «نگارش علمی» یعنی پرهیز از بازی کردن با احساسات خواننده و کوشیدن در پاکیزگی زبان از آرایهها و آویزههای ادبی. حق هم همین است. آب چشمه در کوزۀ گلین گواراتر است تا در جام زرّین، و گرسنه را نان و پنیر باید نه نقل و نبات. تا اینجا سخنی نیست. سخن، این است که زبان ادبی چیست که باید از آن در نوشتههای علمی پرهیخت؟
روزیروزگاری، ادبیات زینت علم بود و در خدمت آن؛ اما اندکاندک عیب کار روشن شد و اکنون ادبیاتزدایی از آثار علمی، اهمیت فراوان یافته است. این هوشیاری را باید غنیمت شمرد؛ اما عدهای به این بهانه که در متن علمی نباید ادبورزی کرد، از آن سوی بام افتادهاند و هیچ ترتیبی و آدابی را تن نمیدهند. این گروه، آراستگی کلام را هم از مقولۀ ادبیات پنداشتهاند و به این بهانه، نازیبانویسی را حُسن میشمارند. اما باید بدانیم که زبان آراسته نیز از جنس زبان است، نه از سنخ ادبیات. تشبیه و استعاره و تصویرپردازی و حتی جناس و سجع، زبان را ادبی نمیکند. ویژگیهای مهم و مقوّم زبان ادبی، «مبالغه»، «کلیگویی»، «آشناییزدایی» و «آرایهپردازی به جای تحلیل و استدلال» است. هر زبانی که در آن مبالغه باشد یا آرایه را جایگزین دلیل کند، ادبی است.(البته غیبت دلیل، همیشه به معنای غلط بودن مدعا نیست). بسا نوشتههایی که در آنها هیچ خبری از ادبیت و زیبایی نیست، اما به دلیل مبالغات یا استدلالگریزی یا خالی بودن از تحلیل علمی، شعر منثورند. نیز ممکن است کسی نوشتۀ خود را از تصویر و آرایه بیاکند، اما پا از گلیم استدلال یا تحلیل درازتر نکند. این زبان، ادبی نیست؛ اگرچه سرشار از زیبایی و آرایهپردازی باشد. جملۀ «من تو را دوست میدارم»، آراستهتر از جملۀ «من تو را دوست دارم» است؛ اما جملۀ ادبی نیست؛ چون در آن اولا مبالغهای نیست و ثانیا سخنی نیست که اقتضای دلیل یا تحلیل داشته باشد. اما اگر کسی از سر مبالغه يا بهگزاف، به دیگری گفت: «من تو را میپرستم»، جملۀ ادبی گفته است؛ اگرچه در آن هیچ سجع و جناس و آرایهای نیست.
بر پایۀ این معیار، بسیاری از زیبانویسان و آراستهگویان و حتی سجعپردازان، علمیتر مینویسند تا کسانی که هیچ آرایه و هنری در نوشتۀ خود نمیآورند، اما اهل غلو و مبالغهاند. مثلا جملۀ «فلان نظریه، همۀ مشکلات فکری بشر را حل میکند» را به این بهانه که در آن سجع و قافیه نیست، نمیتوان علمی شمرد. اگر نویسندۀ این جمله، برای سخن خود دلیل نیاورد و به ادعاگری بسنده کند، شعر گفته است؛ اگرچه در آن، بهظاهر هیچ نشانی از شاعرانگی به چشم نمیخورد. در برابر، اگر کسی بگوید: «فلان فلسفه، برخی گرههای فکری را میگشاید و همچون نسیم بهاری بر گلستان اندیشه میوزد» و سپس برای این ادعای آراستۀ خود، دلیل شایسته(و حتی ناشایسته) بیاورد، جنس سخنش علمی است. مصرع «عبادت به جز خدمت خلق نیست»، شعر است؛ اما نه از آن رو که وزن و قافیه دارد؛ بلکه چون در آن مبالغه است. یا وقتی مولانا میگوید: «مستمع چون تشنه و جوینده شد// واعظ ار مرده بود گوینده شد»، سخنی شاعرانه گفته است؛ اما شاعرانگی این سخن، به دلیل «تشبیه» مستمع به تشنه نیست؛ دلیل آن، اغراق در تأثیر مستمع بر واعظ است. پس:
ای بسا ناظم که اندر عمر خود شعری نگفت
ای بسا شاعر که اندر عمر خود نظمی نسفت
صنعت و سجع و قوافی، هست نظم و نیست شعر
ای بسا ناظم که نظمش نیست الا حرف مفت
پشتهماندازیهای غلوآمیز است که نوشتهای را از علمی بودن ساقط میکند؛ نه چند تشبیه و استعاره. برخی از اهل اندیشه در روزگار ما، دوست دارند که آراسته و حتی زیبا بنویسند؛ اما وام استدلال یا تحلیل علمی را نیز کموبیش میگزارند. زبان اینان، علمیتر از زبان کسی است که ساده و بیشاخوبرگ مینویسد، اما برای ادعاهای آسمانخراشش، هیچ دلیلی که بتوان آن را دلیل شمرد، نمیآورد. اتهام شعبدهبازی و شاعرانگی به گروه نخست، گاهی از سر غیرت علمی و پاسداری از کیان معرفت است و گاه نیز برای آن است که سخن و استدلال آنان را نادیده بگیرند و به این بهانه، از پاسخگویی بگریزند. اگر برخی به کمک آراستگی کلام، بیمایگی خود را میپوشانند و خرقۀ لفاظی بر سر صد عیب نهان میپوشند، برخی نیز «چون به حجت از خصم فرومانند، سلسلۀ خصومت بجنبانند» و مخالف را متهم به شاعری و جنون کنند؛ چنانکه قریشیان، پیامبر گرامی اسلام(ص) را ساحر و مجنون و شاعر میخواندند.
زبان علمی نشانههایی دارد که باید آن را جست. مثلا در این زبان از کلمات و قیدهایی مانند «برخی»، «گاهی»، «گویا»، «شاید» و «گزارههای جزئیه»(موجبه یا سالبه) فراوان استفاده میشود؛ بر خلاف زبان ادبی که پذیرای گزارههای کلیه، اعم از موجبه و سالبه، است. در زبان علمی، پای ادعا به اندازۀ گلیم دلیل یا تحلیل، دراز است؛ نه بیشتر. اما در زبان شاعرانه میتوان مدعی شد که دوش دیدم که ملایک درِ میخانه زدند؛ یا سمرقند و بخارا را به خال هندوی کسی بخشید و رفت.
یادآوری مهم: آنچه گفتم به معنای برتری زبان علمی بر زبان ادبی نیست؛ بلکه سخن در ضرورت کاربست آن دو در جای خود است.
چکیده: سخن هر چه آراستهتر باشد، نافذتر است و آراستگی زبان، لزوما از مقولۀ ادبورزی نیست. شاخص زبان ادبی، مبالغه، آشناییزدایی، کلیگویی و آرایهپردازی به جای تحلیل علمی و دلیلآوری است. صرف آرایهپردازی، کلام را ادبی نمیکند. بنابراین استفادۀ متعارف از آرایههای ادبی و شیوههای زیبانویسی، نقض زبان علمی نیست؛ چنانکه کسی در علمیت نهجالبلاغه، به رغم زبان آراستۀ آن، تردید ندارد.