با وجود اینکه اخلاق، وجه مشترک همۀ ادیان و آیین‌ها است، به اندازۀ عقاید و احکام ظاهری، اهمیت دینی نیافته است. ما کسی را که راستگو است و حق کسی را نمی‌خورد و همسایه‌اش را نمی‌آزارد، به اندازۀ کسی که نماز و روزه‌اش ترک نمی‌شود، دیندار نمی‌شماریم. گویی پایبندی به عقاید و احکام دینی، شرط اصلی دینداری است و اخلاق، شرط فرعی و مستحبی.
اما همۀ مشکل به تلقی جامعه از دین و اخلاق برنمی‌گردد. بخش مهمی از «مسئلۀ اخلاق»، مربوط به چیستی اخلاق است. امر اخلاقی چیست؟
انسان معاصر به این نتیجه رسیده است که داوری دربارۀ امور کلی، هم دشوار است و هم بی‌فایده. پس تا چیزی را جزئی و ریز نکند، دربارۀ آن داوری نمی‌کند. به سخن دیگر، انسان معاصر، اهل روایت‌های کلان نیست. مثلا اگر از او دربارۀ اخلاق بپرسند، می‌‌گوید کدام اخلاق. اخلاق دینی؟ اخلاق کاربردی؟ اخلاق انسانی؟ اخلاق فردی؟ جمعی؟ اخلاق معنوی؟ اخلاق، به مثابۀ امر متعالی؟ اخلاق، به مثابۀ امر قدسی؟ اخلاق خانواده؟ اخلاق حرفه‌ای؟... دربارۀ هر یک از این اخلاق‌ها هم سؤالات دیگری مطرح می‌کند تا به جزء لایتجزا یا نزدیک به آن برسد. از فواید این شیوۀ درست، جلوگیری از بدفهمی‌ها و سوء‌استفاده‌ها است. مثلا همین اخلاق، ظرفیت عجیبی برای سوء‌استفاده و بدفهمی دارد؛ حتی بیشتر از «خدمت». می‌گویند در میان کلمات و مفاهیمی که بشر آنها را می‌شناسد، کمتر کلمه‌ای به اندازۀ «خدمت»، ظرفیت سوءاستفاده و بدفهمی دارد. اخلاق نیز همین‌گونه است، و نیز آزادی و نیز حقوق بشر.
حیات بشری بدون اخلاق، مرگ تدریجی است و انسان معاصر، بیش از اسلاف خود، به ضرورت اخلاق برای زیست انسانی پی برده است؛ اگرچه ممکن است به اندازۀ پیشینیان به اخلاق پایبند نباشد. همین اهتمام و احساس نیاز مردم به اخلاق، آن را دام خوبی برای شیادان کرده است؛ شیادان و نامردمانی که ظاهرشان، بایزید را شرمسار می‌کند و درون‌شان، یزید را انگشت به دهان.
از برون طعنه زنی بر بایزید
از درونت ننگ می‌دارد یزید
 متأسفانه ظرفیت اخلاق، برای سوء‌استفاده و دو در شدن، بسیار بالا است. یکی از راه‌هایی که خرد جمعی برای حل این معضل بزرگ اندیشیده است، تجزیۀ اخلاق است. از تجزیۀ اخلاق، ده‌ها نوع اخلاق آشکار می‌شود که فهم آنها آسان‌تر است. «اخلاق حرفه‌ای» از این فرایند بیرون آمده است. ما دربارۀ اخلاق حرفه‌ای پزشکان و محققان، راحت‌تر می‌توانیم داوری کنیم تا دربارۀ اخلاق کلی آنان. اخلاق پژوهش، یعنی مغلطه نکردن، یعنی نظر مخالف را درست و کامل، تقریر کردن... اخلاق پزشکی یعنی تندرستی بیمار را بر درآمد مالی ترجیح دادن، یعنی ... به این ترتیب آسان‌تر می‌توان دانست که در میان محققان یا پزشکان، چه کسی اخلاق‌مدار است و چه کسی نه.
برای روشن‌تر شدن مسئله، بنگرید که اخلاقِ کلی چه ظرفیت شگفتی برای سو‌ء‌استفاده در عرصۀ مدیریت دارد. معیار در مدیریت، اگر اخلاق کلی باشد، هر کسی که اهل فسق و فجور ظاهری نیست، و اندکی هم با مسئولیت‌های مدیریتی خود آشنا است یا در آینده آشنا می‌شود، مدیر اخلاق‌مداری است. اما اگر ملاک، اخلاق حرفه‌ای باشد، فقط مدیرانی صلاحیت اخلاقی دارند که در کار خود، از توانایی‌های لازم برخوردارند. از این رو است که اخلاق حرفه‌ای را «اخلاق موفقیت» هم می‌گویند؛ یعنی اخلاقی که موجب موفقیت است. بنابراین کسی که از عهدۀ کاری برنمی‌آید، اگر آن را بپذیرد، مرتکب جرم اخلاقی(در حد سنگین‌ترین گناهان) شده است؛ اگرچه راستگو و مهربان و دنیاگریز و سجاده‌نشین باشد. امام صادق(ع)، در سخنی نغز، می‌فرماید: نزد من، "خائن" و "نابلد"، یکسان است: مَا اُبالی إلی مَنِ ائْتمَنْتُ خائِناً اَوْ مُضَیعا؛ «از نظر من، کسی که به او اعتماد می‌کنم، فرقی نمی‌کند که خائن باشد یا ناشی.» (تحف‌العقول، ص270؛ الحیاة، ج5، ص540؛ بحارالانوار، ج۷۵، ص۲۵۰)