در پایان باب هفتم گلستان، حکایتی است که سعدی آن را «جدال سعدی با مدعی» نامیده است. در این جدال، سعدی به جنگ درویشی رفته است که «در صورت درویشان نه بر صفت ایشان» است. موضوع مجادله، درویشی و توانگری است. سعدی، توانگری را می‌ستاید و درویش، درویشی را. پایان‌بخش جدال، حکم قاضی است که هر دو را تأیید می‌کند. گفته‌اند سعدی در این حکایت طولانی، به سخن غزالی در احیاء العلوم نظر داشته است که درویشی را برتر از توانگری دانسته است. بنابراین دور نیست که مراد وی از «مدعی»، غزالی باشد. نشانه‌هایی وجود دارد که حافظ نیز گاهی در «مدعی» غزالی را می‌بیند.
این حکایت، از جهات فراوانی مهم است. نخست این‌که گویا تنها حکایت سعدی است که برای آن نام گزیده و تحت عنوان کلی «حکایت» نیاورده است. دیگر آنکه، نمونه‌ای گویا از روش پیشینیان ما در مناظره است. نظر در این مناظره و دقت در استدلال‌گری دو سوی منازعه، به‌خوبی ویژگی‌های مناظرات سنتی را آشکار می‌کند. هر دو سو، به آیات و روایات استدلال می‌کنند و هر دو گاهی زبان به طعن و لعن هم می‌گشایند و از همه تأسف‌بارتر اینکه سرانجام مناظره را نزد قاضی می‌برند و به داوری او تن می‌دهند! گویی در مناظرات علمی نیز باید همچون کودکان نزد بزرگی رفت و بر هر چه او گفت، گردن نهاد.
ساخت‌شناسی، زبان‌شناسی و محتواسنجی این حکایت خواندنی، دریچه‌ای به هنر و اندیشۀ گذشتگان ما است که اکنون مراد و منظور من نیست. سخنم دربارۀ ترکیبی زیبا در این داستان علمی است که سعدی در قافیۀ قطعه‌ای شعر آورده است:
هان تا سپر نیفکنی از حملۀ فصیح
کو را جز این مبالغۀ مستعار نیست
دین ورز و معرفت که سخندان سجع‌گوی
 بر در سلاح دارد و کس در حصار نیست
یعنی در دین و معرفت کوش و در پی سجع و قافیه مباش که فصيحان، جز مبالغۀ مستعار ندارند. مبالغۀ مستعار، یعنی حرف مفت، اما زیبا. یعنی سخنی که در بلاغت آن، مبالغه شده است، اما این بلاغت در جای خود ننشسته و عاریتی(مستعار) است. (استاد محمدعلی موحد که عمرش دراز باد، کتابی دارد دربارۀ اسناد جزایر تنب و ابوموسی که نامش «مبالغۀ مستعار» است. این نام بر آن کتاب، به این معنا است که شیوخ عرب در ادعای تعلق این جزایر به خود، هیچ مبنا و استدلالی ندارند)
دربارۀ خدمت سخنوران و نویسندگان، فراوان سخن گفته‌اند، اما کمتر به خیانت‌ها و گمراه‌سازی‌های آنان پرداخته‌اند. اگر کتاب کلبۀ عمو تام، کشوری را نجات داد، کتاب‌ها و سخنرانی‌هایی را هم می‌توان نشان داد که ملتی را بیچاره کردند. در نظر مردم عادی، زیبایی سخن، مساوی با درستی آن است و این تلقی، بسیار خطرناک است. مبالغۀ مستعار، کلاهی است که گوینده بر سر شنونده می‌گذارد و از قدیم گفته‌اند شنونده باید عاقل باشد. چون فقط عقل است که مسحور سخنان زیبا نمی‌شود. اما دريغ و افسوس كه سخنان دل‌فريب، نخست عقل را از کار می‌اندازند و سپس راهی دل و جان آدمی می‌شوند. پس:
هان تا سپر نیفکنی از حملۀ فصیح
کو را جز این مبالغۀ مستعار نیست
دین ورز و معرفت که سخندان سجع‌گوی
 بر در سلاح دارد و کس در حصار نیست