● فعل من بر دین من باشد گواه
از علی آموز اخلاص عمل شیر حق را دان منزه از دغل در غزا بر پهلوانی دست یافت زود شمشیری برآورد و شتافت او خدو انداخت بر روی علی افتخار هر نبی و هر ولی او خدو انداخت بر رویی كه ماه سجده آرد پیش او در سجدهگاه در زمان انداخت شمشیر آن علی کرد او اندر غزایش کاهلی گشت حیران آن مبارز زین عمل وز نمودن عفو و رحم بی محل گفت بر من تیغ تیز افراشتی از چه افکندی مرا بگذاشتی ای علی كه جمله عقل و دیدهای شمهای واگو از آنچه دیدهای یا تو واگو آنچه عقلت یافته است یا بگویم آنچه بر من تافته است از تو بر من تافت چون داری نهان میفشانی نور چون مه بیزبان گفت من تیغ از پی حق میزنم بنده حقم نه مأمور تنم شیر حقم نیستم شیر هوا فعل من بر دین من باشد گوا