تبليغاتX
سـفـیـنـه - نعل واژگونۀ زبان

نعل واژگونۀ زبان

می‌گویند زبان آیینۀ ذهن است. من خودم در مقدمۀ کتابی نوشته بودم: «قلم، آیینه است و آیینه از خود آیینی ندارد. از او همان می‌تابد که بر او تابیده است؛ بی‌هیچ کم‌وکاستی. آیین قلم، همان کیش و آیین و مرام ما است و اگر در درستی و زیبایی آن می‌کوشیم، برای آن است که خویشتن را در او بهتر ببینیم و بشناسیم. از آیینه گزیری نیست و آیینه ‌شکستن خطا است. هر چه این آیینه، درست‌تر و غمّازتر باشد، بهتر می‌نماید و راست‌تر می‌گوید. پس هر صبح و شام باید بر سر و روی آن دست کشید و زنگار از رخش ممتاز کرد تا با صدایی رساتر و زیباتر بگوید ما کیستیم و در پی چیستیم.»
این تشبیه، از جهتی درست است و از جهتی نه. کجا زبان ما آیینۀ ذهن ما است؟ برعکس؛ زبان ما گاهی وسیله‌ای است برای پوشاندن و استتار ذهنیات ما. مشکل در غمّازی آیینه نیست؛ در دغل‌کاری ذهن است. انسان‌ها برای اینکه دست‌‌شان رو نشود، یکی از این دو کار را می‌کنند: یا لب از سخن می‌بندند و یا برعکسْ با حرّافی ردّ گم می‌کنند. مولوی هر دو کار را کرده است:
ترسم ار خامش کنم آن آفتاب                    از سـوی دیـگر بـدرّاند حـجـاب
در خموشی گفت ما اظهر شود                 که ز منعْ آن میل افزون‏تر شود
حرف گفتن، بستن آن‌روزن ‏است                عین اظهار سخن پوشیدن است
بلبلانـه نـعـره زن بـر روی گــل                    تا کنی مشغولشان از بوی گل
اما همۀ آنان که می‌کوشند درون خود را آشکار نکنند، دلایلی مانند آنچه مولوی داشت، ندارند. او از "روی گل" می‌گفت تا پیرامونیان را از "بوی گل"، غافل کند و ندانند که او مست چیست. روی گل، نکتۀ انحرافی مسئله است و البته ظاهر و آشکار. هم دیده می‌نوازد و هم وقت را خوش می‌کند. اما بوی گل، ژرفای داستان است. مشام سالم می‌خواهد و جان بیدار.
پوشیدن ضمیر از راه گفتن و نگفتن، دلیل دیگری هم دارد: دروغ.
دروغ، اختلال در راه‌های ارتباطی میان ذهن و زبان است. وقتی خاموشی هم گاهی درون را رونمایی می‌کند، بهترین راه برای نگفتن، گفتن است. اینجا است که زبان، وسیله‌ای می‌شود برای نگفتن و پوشاندن. یعنی می‌گوییم و می‌گوییم تا کسی نداند که در ذهن و ضمیر ما چه می‌گذرد و حتی چیزهایی را می‌گوییم که در ذهن ما نیست؛ اما باید در ذهن مخاطب باشد. گفتن‌های ما، نعل واژگونه است. می‌گوییم تا چهره‌ای را که دوست داریم از خود در ذهن مخاطبان بسازیم. اگر نگوییم ممکن است او خود دست به کار شود و بر پایۀ رفتار ما، چهرۀ ما را در ذهن خود رسم کند. پس می‌گوییم و می‌نویسم تا قلم رسم را از دست او بگیریم. این زبان، نه آیینۀ ذهن، که پردۀ آهنین بر آن است:
هر چه گویی ای دم هستی از آن              پرده‌ای دیگر بر آن بستی بدان
استفادۀ فریب‌کارانه از زبان، ویژۀ سیاست‌مداران نیست. رعایا هم بشرح ایضا.
تا اینجا سخن مهمی نگفته‌ام. سخن مهم، پاسخ صادقانه به این پرسش است: زبان ما چقدر آیینۀ درون ما است؟

+ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 |