تبليغاتX
سـفـیـنـه

 

چه بی‌موقع رفتی برادر. بعد از این، سرّ عشق و آستان جانان و نوا را از که بشنویم؟ کاش می‌ماندی و روزگار آزادی تار و سنتور را می‌دیدی؟ دریغا که روزگارت به عزلت و بی‌برگی گذشت. روزی از سر بی‌حالی و بیکاری، تلویزیون کشورت را به خلوت‌های دردناكت راه دادی. آن روز و آن ساعت، سیمای ملی مراسم بزرگداشت چهره‌های ماندگار را پخش می‌کرد. از وقتی که نام کسی را می‌خواندند تا آن لحظه که جایزه‌اش را می‌گرفت، بلندگوهای سالن، پیش‌درآمد تو را در دود عود پخش می‌کرد. تو می‌شنیدی و اشک‌های گوشۀ چشمت را پاک می‌کردی. این سال‌ها جای تو کجا بود؟ مگر مام ایران چند فرزند به هنرمندی تو داشت؟
مگر تو نبودی که می‌گفتی همراه شو عزیز؟ همراه شدیم اما تو رفیق نیمه‌راه شدی. هزار سال بر این خاک بگذرد و هنوز چهارمضراب‌های تو هوش از سر ایرانی ببرد.

صدای سنتور تو را مرگ خاموش نکرد؛ بلکه خاموشی صدای سنتورت مرگ را بیدار کرد، و دردا و دریغا که این خاک عقیم، دیگر چون تو نمی‌زاید.

يكی از نوشته‌های مشكاتيان

+ سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 |

 

از هر زاوبه و هر جور که نگاه کنیم، این روزها ایران میدان نزاع میان دو گروه است. این دو گروه، نام‌های فراوانی دارند: اصول‌گرا _ اصلاح‌طلب؛ راست _ چپ؛ سنتی _ روشنفکر؛ محافظه‌کار _ تحول‌خواه و ... . این نام‌ها چقدر حقیقت دارند، بحث دیگری است. قدر متیقن این است که یک گروه، طرفدار تمرکز و تجمع قدرت در یک نقطه است و گروه دوم، در پی تکثر واقعی و پراکندگی متوازن قدرت است. در این‌جا قصد ارزش‌داوری ندارم و به این هم کاری ندارم که کدام منجی کشور است و کدام موجب عقب‌ماندگی. اهل پیش‌بینی و پیش‌گویی هم نیستم؛ اما شاید با نگاهی به سرنوشت سیاسی کشورهای مختلف دنیا و تاریخ همین سرزمین، بتوان حدس زد که زمان به نفع کدام اندیشه و شیوه است.
از شواهد جهانی و از تاریخچۀ ملل گوناگون – از جمله تاریخ معاصر ایران – چنین برمی‌آید که به‌حق یا ناحق، زمان به نفع پراکندگی و تکثر قدرت است؛ یعنی هر چه جلوتر می‌رویم، انحصار قدرت سیاسی کشور در یک فرد یا یک حزب یا یک اندیشه، دشوارتر می‌شود. به عبارت دیگر، تفکیک واقعی قوا، فقط یک قاعدۀ سیاسی یا اصل قانونی نیست؛ بلکه سرنوشت طبیعی و محتوم همۀ کشورهای زندۀ دنیا است و دیر یا زود همۀ آنها به این نقطۀ پایانی می‌رسند. نظریۀ مشهور پایان تاریخ که فرانسیس فوکویاما مبدع و سخنگوی آن است، ناظر به همین واقعیتِ تلخ(از نظر عده‌ای) یا شیرین(از نظر عده‌ای دیگر) است.
اگر ایران را تافته‌ای جدابافته ندانیم، چه دلیل دیگری باقی می‌ماند که آیندۀ آن را متفاوت و حتی مخالف روند کلی جهان بدانیم؟ بنابراین پاسخ تاریخ معاصر ایران و جهان به این سؤال که «زمان به نفع کیست؟» چندان باب میل و خوشایند مخالفان دموکراسی نیست.

+ دوشنبه سی ام شهریور 1388 |

 

نمی‌دانم افشاگری علیه خود، کار درستی است یا نه. نمی‌دانم آیا ما حق داریم گذشتۀ سیاه خود را جار بزنیم یا مصلحت آن است که دربارۀ‌ آن سیاهکاری‌ها دم برنیاوریم. واقعا نمی‌دانم. اما انسان گاهی چنان از گذشتۀ خود پشيمان و عصبانی می‌شود که دوست دارد فرياد بزند و از خودش انتقام بگیرد.
چند روز پیش، لای یکی از کتاب‌های قدیمی‌ام کاغذی را پيدا كردم که مربوط به 21 سال پیش می‌شود. در این کاغذ، من و دو تن دیگر از دوستان، نامه‌ای کوتاه به فرمانده يكی از پادگان‌های گیلان‌غرب
نوشته‌ایم. وقتی نامه را خواندم، عرق شرم بر پیشانی‌ام تاخت. نمی‌دانم این نامۀ ارسال‌نشده، چگونه سر از این کتاب درآورده است؛ اما گویا 21 سال لای صفحات خاموش این کتاب، منتظر نشسته بود تا روزی نعره‌زنان سر برآورد و مرا به نفرین و لعنت وادارد؛ نفرین و لعنت بر زمانه‌ای كه از ما چنين هيولاهایی ساخت و به جان مردم انداخت.

 

                                

+ چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 |

 

نسل من بیش از آن‌که چیزی به فرزندانش بیاموزد، از آنها چیزها آموخت و بزرگ‌ترین درس دینی، فلسفی، مدنی و حیات‌بخشی که ما از آنان آموختیم، ارزشمندی زندگی و برتری آن بر هر آرمان دیگری است. ما از فرزندان‌ خود آموختیم که زندگی شیرین و بی‌دغدعه و سرشار از لذت‌های آنی و طولانی، برترین و بهترین و مقدس‌ترین هدفی است که باید همۀ لحظه‌ها و برنامه‌ها و گرایش‌ها و فعالیت‌های ما را به خود معطوف کند. هر مقصود دیگری در هر جامه‌ای که باشد، به ویرانی دنیا و آخرت می‌انجامد. لحظه‌لحظه عمر انسان‌ها مقدس است و ارزشمند و سزاوار هر گونه تلاش. هیچ بهانه‌ای برای انصراف از اين راه مقدس پذیرفته نیست. هر دین و آیینی که بر چهرۀ زیبای زندگی خراشی بیندازد، به هر بهانه‌ای و بر پایۀ هر وعده‌ای، جهالت است و توجیه آن، حماقت.
در فلسفۀ رمضان و روزه، هزارگونه سخن گفته‌اند؛ اما چرا کسی نمی‌گوید که ناخوردن و نابرخورداری در این روزهای معدود، برای آن است که در یازده ماه دیگر سال، از زندگی لذت بیشتری ببریم و قدر آنچه را که داریم و هست، بیشتر بدانیم؟ آیا نان و آب و چای و قیمه و سالاد، هنگام افطار لذت بیشتری ندارند؟ این رشتۀ محبت را روزی‌چند می‌بُریم، شاید گره خورد، و بیشتر و بهتر قدر بدانیم که چه داریم و جهان سرشار از چه زیبایی‌هایی است. آنان که زهد بی‌دلیل را می‌پرستند و برای محرومیت و ناداری، فلسفه می‌بافند، بیندیشند که محرومیت در دنیایی که مردم بسیاری از کشورها برای هرگونه برخورداری، کوشش‌ها می‌کنند، جز عقده و خشونت چه می‌آفریند؟ بیندیشند در این کلام محیی‌الدین که به‌حق آیت زندگی عرفانی و انسانی است:
"هر کس بی آن‌که دلیلی آشکار از خداوند داشته باشد، در کارها ورع پیشه کند، در بیراهه است و ارتباطی با خدا ندارد؛ زیرا حال او سوء ظنّ به بندگان خداست. باطنش تاریک است و خوی‌اش بد. او و ناچیز یک حکم دارند، و بلکه ناچیز از او بهتر است." (فتوحات مکّیه، ج۲، ص ۲۴۴)
اضطراب، ناداری، منازعات بی‌پایان ایدئولوژیک، آرمان‌های کور و جدال بر سر اثبات حقانیت این و بطلان آن، زمینه را برای همه‌گونه فساد و بزهکاری و ناکامی و محرومیت از برخورداری‌های طبیعی و حقوق مسلم انسان‌ها فراهم می‌کند. آری؛ زندگی، خوردن و خوابیدن نیست؛ اما ناخوردن و ناخوابیدن باید به اختیار باشد تا شایستۀ نام زهد و تقوا باشد؛ ورنه محرومیت است و از محرومیت تحميلی، جز اندیشه‌های کج و باورهای خطرخیز نمی‌روید. دولت‌ها هیچ وظیفه‌ای جز رنگین کردن سفرۀ مردم ندارند و اگر به هر بهانه‌ای در این کار کوتاهی کنند، یا ناتوانی‌های خود را زير شعارهای تبليغاتی بپوشانند و دائم در حال فرار به جلو باشند، به نفرین ابدی دچار می‌شوند.
ما روزهای معدودی را در اختیار داریم؛ به کدامین برهان باید این روزهای معدود و محدود را صرف جنگ و جدال با این و آن کنیم؟ آیا دشمنی بزرگ‌تر و منفورتر و دين‌سوزتر از فقر و محرومیت وجود دارد که زندگی خود را صرف مبارزه با آن کنیم؟ نه. بزرگ‌ترین دشمن ما، ناداشتن و نابرخورداری است. هرچه و هر که به جوی این دشمن کریه و ناجوانمرد آب مراد ریزد، دشمن است؛ اگرچه آینده‌ای سراسر سعادت و رستگاری را در دنیایی دیگر وعده دهد. کافی نیست که کسی بگوید «من برای آبادی زندگی شما آمده‌ام» اما مرام و عقیده و منش او به ویرانی بینجامد. باید این دعوی را مبرهن کند و برهان، کاستن از منازعات بی‌حاصل، و ترجیح نان و آب بر هر آرمان دیگری است؛ هرچند لازمۀ این ترجیح عقلانی، دست برداشتن از همۀ آرمان‌های از پیش‌تعریف‌شده باشد. از این رو است که معتقدم سیاسی‌ترین کنش اجتماعی در روزگار ما، دمیدن بر قداست زندگی و ترجیح راهبردی آن بر هر آرمان دیگری است. آرمان‌ها همه پوچ و پوشالی‌اند، اگر سر بر آستان نان و آب و آزادی نگذارند. عرفان، تقوا، زهد، دیانت و انسانیت معقول، گل‌های خوش‌‌آب‌و‌رنگ بوستان زندگی‌اند. فقط در این بوستان خرم است که سرو دین می‌بالد و گلبن تقوا ریشه می‌دواند و بلبل آزادی نغمه سر می‌دهد؛ ورنه زندگی چیزی نخواهد بود جز درگیری با کوچه و خیابان و اداره و مردم عصبانی و خسته.
ما از نسل نو آموختیم که گوهر زندگی را نشناختیم و احمقانه در وادی‌های ناشناخته تاختیم؛ تا چه به‌دست آوریم؟ هيچ! جز برات حجله‌هایی که قرار است در ورای گور برای ما بر پا کنند و در آن حوریان به جلوه آیند و جام شیر و عسل به دست ما دهند. در بهشت و دوزخ، ذره‌ای شک ندارم؛ اما با همۀ وجودم به این بیت حافظ هم ایمان دارم که:
ز میوه‌های بهشتی چه ذوق دریابد
هر آن‌که سیب زنخدان شاهدی نگزید

 

(تا پايان ماه مبارک اين وبلاگ به‌روز نمی‌شود)

+ پنجشنبه پنجم شهریور 1388 |

 

                                

                     عار نــَبوَد شیر را از سلسله                            ما نداريم از قضای حق گله

                     شیر را بر گردن ار زنجیر بود                            بر همه زنجیرسازان میر بود

+ سه شنبه سوم شهریور 1388 |

 

1. اگر می‌خواهید بدانید در سی‌سال گذشته چه مسیری را طی کرده‌ایم، نگاهی به فهرست ائمۀ جمعۀ تهران بیندازید. از طالقانی شروع کردیم و اکنون به آقای صديقی رسیدیم.
2. چند‌ی‌پیش در نوشته‌ای به نام شبیه‌سازی، به برخی استناد‌های ناشیانه به تاریخ اسلام اشاره کرده بودم. امروز مقاله‌ای از تاریخ‌پژوه معاصر، جناب آقای رسول جعفریان دیدم که بهتر و گویاتر از نوشتۀ من، به این موضوع پرداخته‌ است. اهمیت ویژۀ این مطلب، نویسندۀ آن است که روزگاری افتخارش این بود که «من اولین روحانی‌ای هستم که صبح روز چهارم تير 84 به احمدی‌نژاد تبریک گفتم.» مثال‌هایی که در این نوشته می‌آورد، ناظر به سخنرانی‌های رئیس دولت نهم است. می‌نویسد: «مع الاسف و شگفت آن که این تطبیق‌ها گاه از سوی کسانی صورت می‌گیرد که از داشتن اطلاعات سادۀ تاریخی محروم‌اند و برای مثال اظهار می‌کنند که طلحه و زبیر به اشرافیت معاویه پناه برده‌اند!! داستان این نادانی‌های تاریخی منحصر به عدم شناخت طلحه و زبیر نیست.»
3. سرعت اینترنت ایران، در رده‌های پس از افغانستان و عراق قرار دارد. +

4. رئيس کتابخانه ملی: کتب ممنوع پرفروش‌اند. +
5. دعا بفرمایید.

+ دوشنبه دوم شهریور 1388 |