تبليغاتX
سـفـیـنـه

 

استقبال رسانه‌های بیگانه از اظهارات هاشمی رفسنجانی. این جمله، تیتر اول و بزرگ کیهان در روز یک‌شنبۀ گذشته بود. (ااین‌جا را هم ببينيدـ)
در کشور ما، مواضع رسانه‌ها یا شخصیت‌های غربی، تبدیل به نوعی معیار برای تشخیص دوست از دشمن شده و در سال‌های اخیر هیچ استدلالی به اندازۀ این تحلیل ساده و سرراست، کاربرد نداشته است.
این استدلال، به لحاظ ساختار، کاملا درست است؛ چون می‌گوید: اگر دیدی که دشمن میهن از کسی حمایت کرد، لابد و بی‌شک آن شخص، یا مزدور دشمن است یا ناخواسته در مسیر او قرار گرفته است. صورت ساده و قاطع این استدلال، باعث شده است که امروزه بیشترین کاربرد را در مجادلات سیاسی پیدا کند و تقریبا هیچ نیازی هم به توضیح و تشریح ندارد. اما آنچه از شرح و توضیح بی‌نیاز نیست، ماهیت «دشمن» و تعریف «حمايت» است. مثلا در کشور ما غرب را عموما دشمن، و چین و روسیه را اجمالا دوست می‌پندارند. غرب را هم واحد منسجم، یک‌دست و یک‌سو و بدون هیچ تنوعی می‌دانند که یک رئیس بزرگ در رأس نشسته است و همه گوش به فرمان او دارند.
ظاهرا تصور ما از ساختار سیاسی در جهان غرب، باید اصلاح شود. مثلا در اکثر کشورهای غربی، رابطۀ دولت مرکزی با رسانه‌ها(صوتی، تصویری، کاغذی و...) هیچ شباهتی به آنچه در برخی كشورها می‌بينيم، ندارد. استقلال و رهایی رسانه‌ها در غرب، جزء ارزش‌های ملی است و حساسیتی که مردم مغرب‌رمین به این رکن دموکراسی دارند، محدودسازی آنها را تقریبا ناممکن می‌کند. به همین دلیل بیشترین ترس و واهمه را از رسانه‌های غربی، دولت‌های غربی دارند؛ چون همیشه باید آمادۀ پاسخ‌گویی به آنها باشند. البته تبانی، رشوه، فرار از دست خبرنگاران باهوش، دروغ و مانند اینها كم نيست؛ اما وجه غالب در رسانه‌های غربی جدایی آنها از دولت‌ها و استقلال نسبی است.
بله؛اظهارات شخصیت‌های رسمی و دولتی در غرب، صورت دیگری دارد و آنچه من در بالا گفتم، بیشتر مربوط به رسانه‌هاست. اما در‌بارۀ مواضع رسمی دولت‌های غربی هم ملاحظات فراوانی وجود دارد؛ از جمله اینکه هر دلیلی که بر دشمنی آمریکا و اروپا با مردم ایران اقامه شود، دشمنی روسیه را هم ثابت می‌کند؛ بلکه دو چندان. عقلانیت سیاسی و روابط پیچیدۀ دولت‌ها اقتضا می‌کند که در تعریف دوست و دشمن، تحلیل‌های قرن نوزدهمی را کنار بگذاریم و اندکی واقع‌بین‌تر باشیم.

+ دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 |

 

مهم‌‌ترین خواسته و آرزوی هر انسان مدرنی، زندگی در جامعۀ مدنی است. جامعۀ مدنی، ویژگی‌های فراوانی دارد که قطعا یکی از آنها واجب نشمردن «اتحاد» است؛ یعنی در چنین جامعه‌ای، اتحاد و همسانی ضرورت ندارد. بله؛ جامعۀ مدنی، متکی بر اتحاد در «عمل» و «برخی رفتارهای اجتماعی» است، اما هیچ نیازی به اتحاد در «نظر» و «اندیشه» و حتی پاره‌ای از رفتارهای فردی ندارد.
«اتحاد» از آن کلماتی است که حسابی گیجش کرده‌اند. مثلا برخی به بهانۀ ضرورت وحدت در عمل، در همسان‌سازی مردم به‌جان می‌کوشند. حال آن‌که به هیچ ضرب و زوری نمی‌توان کاری کرد که همۀ مردم یک‌جور و یک‌گونه بیندیشند و از هیچ کس هیچ حرف متفاوتی به هیچ گوشی نرسد. چنین خوابی تعبیر نمی‌شود، و اگر هم بشود، تعبیر خوبی ندارد. پسندیدگی اتحاد، منحصر در عمل است. اندیشه‌ها، دلدادۀ اتحاد و همبستگی نیستند.
از قضا مردمی که فرصت و امکان اختلاف نظری دارند، زمان اتحاد را هم بهتر می‌شناسند و به‌وقتش متحد می‌شوند. اصلا بدون امكان اختلاف نظری، اتحاد عملی ممكن نیست؛ اگر هم ممكن باشد، آگاهانه و پايه‌دار نيست.
من معتقدم اگر جملۀ اختلاف امتی رحمة(اختلاف در امت من رحمت است) واقعا از پیامبر(ص) باشد، کمتر از شق‌القمر نیست.

+ سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 |

 

من قلم توانا و شیرینی ندارم، وگرنه در این روزها همان کاری را می‌کردم که 50 سال پیش، مرحوم مهدی آذريزدی کرد. جامعۀ ایرانی به‌شدت محتاج نویسندگانی است که برای کودکان بنویسند و ذهن آنان را تربیت کنند. متأسفانه، نوشتن برای کودک و نوجوان، در جامعۀ ما ارج و قربی ندارد. بر خلاف جوامع توسعه‌یافته، داستان و رمان در میان ما جزء تفریحات لوکس(و اخیرا ناسالم) است. 
وقتی استاد مطهری، داستان راستان را نوشت، خیلی‌ها او را سرزنش کردند و ‌گفتند: فیلسوف و داستان‌نویسی؟ ولی در همان سال‌ها یونسکو، این کتاب را شایسته تشویق دانست و جایزه‌ای برای استاد فرستاد. متن قدردانی یونسکو، هنوز  در ابتدای کتاب درج می‌شود.
در کشوری که دوسوم آن را جوانان و نوجوانان تشکیل می‌دهند، باید صدها مهدی آذریزدی و ده‌ها دانشور و دولت‌آبادی و گلشیری می‌نوشتند و بی‌هیچ زحمتی به چاپ می‌رساندند. اما دریغ و افسوس که سرمایه‌های مادی و معنوی کشور، بيشتر صرف مکررات و اقناع ساده‌دلان می‌شود.

+ جمعه نوزدهم تیر 1388 |

 

 من روز 22 خرداد 88 را روز پیروزی مردم ایران در آزمونی سخت می‌دانم. چون حتی اگر آمارهای دولتی را بپذیریم، در این روز تاریخی، چهارده میلیون نفر از مردم ایران به مردی رأی دادند که هیچ وعده‌ای از او نشنیدند؛ به کسی رأی دادند که هیچ کوچه و خیابانی را شب انتخابات آسفالت نکرد؛ از او یک ریال، تحت هیچ عنوانی به جیب هیچ کس نرفت؛ هیچ مهارتی در جدل و سخنرانی نداشت؛ نامش یادآور هشت سال جنگ و کوپن بود؛ رقیبش «رئیس جمهور مستقر» بود؛ برای سفر تبلیغی به شهرها و استان‌ها، هواپیما و هلیکوپتر نداشت؛ هیچ‌کس را به هیچ جرمی متهم نکرد، جز کسی را که از نردبان حرمت‌شکنی و پرونده‌سازی بالا می‌رفت؛ تمام رسانه‌های ملی و دولتی، علیه او بسیج شده بودند؛ هیچ رسانۀ فراگیر و مهمی در اختیار نداشت؛ رأی به او بدون هزینه نبود و هنوز نیست؛ مخالفانش همۀ قدرت و ثروت کشور را در اختیار داشتند...
این 14 میلیون حتی اگر اشتباه کرده باشند، شایستۀ تحسین و احترام‌اند؛ زیرا بر خلاف جریان آب و باد قدم برداشتند.

+ سه شنبه شانزدهم تیر 1388 |

 

از علی آموز اخلاص عمل                         شیر حق را دان منزه از دغل

در غزا بر پهلوانی دست یافت                   زود شمشیری برآورد و شتافت

او خدو انداخت بر روی علی                     افتخار هر نبی و هر ولی

او خدو انداخت بر رویی كه ماه                 سجده آرد پیش او در سجده‌گاه

در زمان انداخت شمشیر آن علی             کرد او اندر غزایش کاهلی

گشت حیران آن مبارز زین عمل                وز نمودن عفو و رحم بی محل

گفت بر من تیغ تیز افراشتی                    از چه افکندی مرا بگذاشتی

ای علی كه جمله عقل و دیده‌ای              شمه‌ای واگو از آنچه دیده‌ای

یا تو واگو آنچه عقلت یافته است              یا بگویم آنچه بر من تافته است

از تو بر من تافت چون داری نهان              می‌فشانی نور چون مه بی‌زبان

گفت من تیغ از پی حق می‌زنم               بنده حقم نه مأمور تنم

شیر حقم نیستم شیر هوا                     فعل من بر دین من باشد گوا

+ یکشنبه چهاردهم تیر 1388 |

 

هم در شرع و هم در قوانین مدنی و هم در سیرۀ عقلا، گواهی هیچ‌کس به نفع خودش مسموع نیست. به زبان مردمی، روباه باید دنبال شاهدی غیر از دم زيبا و بزرگش باشد. در متون فقهی و اخلاقی هم، نظیر این عبارت فراوان است: «رد الشارع الحکیم شهادة العدل لنفسه و لم یجز التعویل فی ذلک علی عدالته...» (بحرانی، الطریق الی الله).
اصولی مانند تفکیک قوا و آزادی بیان، ریشه در همین اصل عقلایی دارند. به عبارت دیگر، هر نظامی که خواهان مشروعیت است، باید وجود تشکل‌های مخالف را تحمل کند و حقوق آنها را بپذیرد. چون حکومت‌ها اگر مقبولیت‌شان را از موافق می‌گیرند، در مشروعیت‌، محتاج مخالف‌اند. نظام‌هایی که وجود احزاب مخالف را برنمی‌تابند یا آنها را با لطایف‌الحیل تضعیف و تحقیر می‌کنند، در درازمدت تیشه به ریشۀ مشروعیت خود می‌زنند. کمترین فایدۀ احزاب واقعی و زنده، همین است. فواید دیگر پیشکش.
از سوی دیگر، پذیرش حزب مخالف، فقط اعطای مجوز نیست. بسترسازی، اعطای مجوز برای برخورداری از ارگان فعال و آزاد(روزنامه، شبکۀ تلویزیونی و ...)، کمک مالی و امنیت سیاسی، حداقل‌های لازم برای فعالیت‌های مؤثر حزبی است که متأسفانه در کشور ما دور و بر صفر است.
اندر فواید احزاب، این نیز گفتنی است که اگر رئیس جمهوری از حزب شناسنامه‌داری بر سر کار آمد، آن حزب باید تا ابد پاسخگوی تصمیم‌ها و رفتارهای او باشد و مردم هر وقت که متوجه نادانی‌ها و ناکارامدی آن رئیس جمهور شدند، حق دارند گریبان آن حزب را بگیرند و بازخواست کنند؛ اما اگر تغاری شکست و کسی رئیس جمهور شد، بعد از اتمام دوره‌اش، چه کسی باید پاسخگوی تصمیمات ویرانگر او باشد؟ البته فایدۀ اصلی احزاب زنده و مؤثر، آگاه‌سازی جامعه، تشکیل اتاق‌های فکر و پرورش نیروهای کارامد برای تصدی مشاغل دولتی است. به همین دلیل دولت‌های غیر حزبی، به‌شدت با کمبود نیرو و کادر مواجه می‌شوند و باز به همین دلیل، مجبور می‌شوند از اشخاص معدودی استفاده کنند و گاهی کسی را بر چندین شغل متفاوت بگمارند.
ایران، هیچ‌گاه احزاب واقعی و زنده نداشته است و دلیل آن مخالفت حکومت‌ها با این پدیدۀ کاملا مدنی و مردمی است. چند سال پیش، خبرنگاری از ... پرسید، شما قصد تشکیل حزب ندارید؟ گفت: «ما اهل حزب‌بازی و اين‌جور كارها نیستیم. اين دولت برای کار آمده ‌است. بگذارید ما كارمان را بكنيم.» خبرنگار هم به نمایندگی از مردم، لبخند رضایت‌آمیزی زد.

+ جمعه دوازدهم تیر 1388 |

 

بيانیۀ نهم میرحسین را حتما بخوانید. این بیانیه، بیش و پیش از آن‌که سیاسی باشد، مانیفست دینی – مدنی او است. بندهای متعدد این نامۀ سرگشاده، نشان از مردی می‌دهد که راهش را یافته است. او مهارت چندانی در سخنوری و گفت‌وگوی شفاهی ندارد. در مقابل تبلیغات صداوسیما نیز دستش خالی است. تا کنون شعارهای هیجانی و  مریدساز هم نداده است. مدعی است که در انتخابات، تقلب شده است، اما هنوز راهی برای گفت‌وگوی رودرو با حامیانش نيافته است. قاطبۀ نخبگان کشور از او حمایت کرده‌اند؛ برخی برای آن‌که رقیبش رأی نیاورد و برخی برای آن‌که به مدیریتش ایمان داشتند. کشور را در بحرانی‌ترین سال‌های نیم‌قرن اخیر اداره کرد و سپس بیست‌سال در خانه نشست و قلم بر بوم کشید. او اکنون، هم حامیان جدی دارد و هم مخالفان قسم‌خورده. اما ذره‌ای شک ندارم که فردا، از آن میرحسین است؛ حتی اگر در میان ما نباشد.

+ پنجشنبه یازدهم تیر 1388 |

 

جهان پیر است و بی‌بنیاد، از این فرهادكش فریاد
كه كرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

+ دوشنبه هشتم تیر 1388 |

 

آدم‌های کوچک و حقیر، برای جبران حقارت رسوا و عیانشان، چاره‌ای جز ادعاهای بزرگ و چنگ انداختن به چهرۀ بزرگان ندارند. نه مرجع تقلید و مفسر قرآن می‌شناسند و نه سابقونی مانند هاشمی و موسوی و نه هنرمندان بزرگی مانند شجریان و عزت الله انتظامی.
نمی‌دانم چه دوغی به حلق این جماعت ریخته‌اند که چنین عربده می‌کشند و مبارز می‌طلبند؟ کدام تاج را بر سر این مردم بینوا گذاشته‌اند که پیراهن هنر و قبای فضیلت می‌درند؟ کدام گوشۀ این سفرۀ خالی را رنگین کرده‌اند که صدا در گلو کلفت می‌کنند و چشم می‌درانند؟ پیروزی مشكو‌ک بر مردی که نه وعده داد، نه پول پخش کرد، نه سهام بخشید، نه حقوق افزود، نه مُجاز به استفاده از روزنامه و تلویزیون بود و نه جایی برای گفتگو با مردم داشت و دارد، چه ارزشی دارد كه این پهلوان‌پنبه‌ها را خوش آمده است و جشن می‌گیرند و پوز می‌زنند و نعره می‌کشند و پشت چشم نازک می‌کنند؟

پنج سال پیش، ساعاتی‌چند از یک شب بهاری، هم‌صحبتی با شجریان نصیبم شد. هنوز طعم صدایش در گوشم است که از  ایران می‌گفت و از عشقش به این آب و خاک و این‌که آرزویی جز خواندن در میان هم‌وطنانش ندارد.

استاد، بشکند آن قلم که حرمت هنر را می‌شکند و نام بزرگی همچون تو را به کلام زشتش می‌آلاید. از آهنگ وفا و آستان جانان و دود عودت شرم ندارند، از ربنای بلند‌آوازه‌ات هم حیا نمی‌کنند؟ آن جریدۀ دریده که دیروز حقارتش را در زشت‌گویی به نام بلندت پنهان می‌کرد، چندان نخواهد ماند که پله‌های نردبان نامت را شماره کند.

+ یکشنبه هفتم تیر 1388 |

 

یکی از دوستان حامی دولت نهم می‌گفت: این‌که دولت، روزنامه‌ها و سایت‌های منتقد را می‌بندد یا محدودشان می‌کند و به مخالفان اجازۀ تجمع نمی‌دهد و بودجۀ احزاب و ان‌جی‌یوها را به هیئت‌های عزاداری و کانون‌های دینی داده و رسانه‌های رسمی کشور را علیه مخالفان و منتقدان، بسیج کرده است، مانند کار پیامبر(ص) در جنگ احزاب است که دور مدینه خندقی کند و نگذاشت رفت‌وآمدی صورت بگیرد. می‌گفت: کاری که پیامبر(ص) با مسجد ضرار کرد، ما باید با روزنامه‌ها و احزاب مخالف بکنیم؛ یعنی قلع‌وقمع.
یکی از دوستان اصلاح‌طلب هم می‌گفت: علی(ع) با هیچ‌یک از مخالفانش برخورد قهرآمیز نکرد مگر آنگاه که دست به شمشیر بردند. پس بر دولت اسلامی است که تا کسی مبارزۀ مسلحانه را پیش نگرفته است، با او مدارا کند و جلو هیچ‌یک از فعالیت‌های او را نگیرد.
این روزها از این گونه تحلیل‌ها که مبتنی بر تطبیق تاریخ اسلام بر رویدادهای امروزین است، فراوان می‌شنویم. من مخالف عبرت‌گیری از تاریخ نیستم، اما دست کم به دو دلیل، معتقدم باید در این‌گونه شبیه‌سازی‌ها – به‌ویژه در تحلیل‌های سیاسی – احتیاط و یا حتی پرهیز کرد:
1. تاریخ، مثل انباری است که در آن همه چیز هست و هر کس همان را می‌یابد که می‌جوید. معمولا کسی دنبال درس گرفتن از تاریخ نیست؛ بلکه بیشتر می‌خواهیم از تاریخ برای کارهای خود تأیید بگیریم. به عبارت دیگر،  بینش سیاسی و جهان‌بینی فکری ما تأثیر بسیاری بر گزینش‌گری و تفسیرهای تاریخی ما دارد.
2. هر تصمیم یا حادثه‌ای در گوشه‌ای از تاریخ، وابستگی‌های بسیاری به موقعیت زمانی و مکانی خود دارد که معمولا آن موقعیت‌ها با همان کم‌وکیف، عینا تکرار نمی‌شود. مثلا میزان آگاهی‌های اجتماعی که تأثیر مهمی در روند حوادث دارد، در هیچ دوره‌ای با دورۀ دیگر، کاملا یکسان نیست و در نتیجه هر دوره‌ای اقتضائاتی متفاوت دارد. از خام‌اندیشی و کودک‌صفتی است اگر گمان کنیم چون فلان شخصیت در فلان قضیه، آن‌گونه رفتار کرده است، پس وظیفۀ ما هم معلوم است و لاغیر.
امکان عبرت‌گیری یا درس‌آموزی از تاریخ را انکار نمی‌کنم؛ ولی ماجرا به این سادگی‌ها نیست که این روزها می‌بینیم. مثلا در تاریخ صدر اسلام، هم جنگ تهاجمی(بدر) وجود داشته، هم دفاع(اُحُد)، هم صلح تحمیلی(حدیبیه)، هم مدارا با دشمنان(فتح مکه) و هم سخت‌گیری بر مخالفان(جنگ خیبر). شما در هر قضیه، هر تصمیمی که بگیرید، می‌توانید تصمیم خود را به یکی از این اتفاقات مستند کنید و گمان کنید که به پیامبر اسلام(ص) تأسی کرده‌اید.
ضرورت  تأسی و اسوه بودن پیامبران، بیشتر در اصول کلی و رهنمودهای پایه‌ای(احترام به کرامت انسان، عدالت‌خواهی، حق‌گویی، اخلاق ...) است؛ نه در جزئیات حوادث تاریخی و رفتارهای ویژه که در ظرف زمانی و مکانی خاصی معنا می‌یابند و – بنابراین- در بیرون از آن شرایط، نباید الگوی هیچ‌گونه رفتاری برای آیندگان باشند.

+ جمعه پنجم تیر 1388 |

 

کسانی که در زمینه‌های مردم‌شناسی و تاریخ معاصر ایران، مطالعه می‌کنند، نام عبدالله شهبازی را شنیده‌اند. من همسویی چندانی با افکار و تحلیل‌های او ندارم؛ به‌ویژه با نظریه‌های او دربارۀ برخی فرقه‌های دینی و کارکرد آنها. اما در روزهای اخیر، دو خبر از او منتشر شده است که برای من جالب بودند: یکی درخواست از ضرغامی برای جلوگيری از پخش مصاحبه‌های او در مستندهای تاریخی تلویزیون كه قبلا ضبط شده‌ است و دومی نامه‌ای است كه خطاب به آقای حداد عادل نوشته است. من اگرچه با بخش‌های مهمی از نوشته‌ها و افكار شهبازی هيچ توافقی ندارم اما در اين نامه، نكات قابل تأملی دربارۀ حوادث اخير ديدم.

 

+ پنجشنبه چهارم تیر 1388 |

 

شگفت‌انگيز است، حيرت‌آور است، در باور نمی‌‌گنجد! نعل به اين وارونگی؟!

http://www.khabgard.com/?id=-402477640

+ چهارشنبه سوم تیر 1388 |

 

1. امروز دوم تیر است. ۹۹ سال پيش، در چنين روزی محمدعلی‌شاه قاجار، به کمک قوای روس و با فرماندهی لیاخف، مجلس شورای ملی را به توپ بست.
2. آقای محمدجواد لاریجانی، استفاده از نمادهای دینی را از سوی جریان‌های سیاسی(حاميان مهندس موسوی) تقبیح کرد. همين.
3. اغتشاش را كسانی می‌آفرينند كه از آن سود سياسی می‌برند.
4. قانون‌گریزی بد است، خیلی هم بد است، برای همه بد است.

+ سه شنبه دوم تیر 1388 |

 

در عملیات کربلای 5، من در یکی از گردان‌های ذخیرۀ تیپ نبی اکرم(ص) بی‌سیم‌چی بودم. گردان ما در کنار رود دز، خود را برای اعزام به خط مقدم آماده می‌کرد که البته کار به درگیری سراسری نکشید و ما پس از یک ماه انتظار به پادگان اندیمشک برگشتیم. شبی از شب‌های انتظار، فرهمند و زنبوری را دیدم که به سمت رودخانه می‌روند. با آنها همراه شدم و کنار رودخانه، کلهر هم به ما پیوست.
از هر دری سخن می‌گفتیم؛ ولی فرهمند چیزی نمی‌گفت. سکوت او، ما را هم به سکوت واداشت؛ تا این‌که خودش سکوت را شکست و گفت: بچه‌ها، از شما خواهشی دارم. من خواب دیدم که در این عملیات اسیر می‌شوم. اگر اسیر شدم، به خانوده‌ام بگویید شهید شده است. به فرمانده هم می‌گویم که اسمم را جزء شهدا رد کند. یکی‌مان پرسید: چرا؟ گفت: نمی‌خواهم مادرم عذاب بکشد. اگر بشنود که شهید شده‌ام، بعد از چند ماه آرام می‌شود، اما اگر بداند زنده‌ام، تا آخر عمر عذاب می‌کشد.
عملیات کربلای 5 تمام شد و هیچ‌کدام نه شهید شدیم و نه اسیر. کلهر دو سال بعد، در یک تصادف دلخراش در جادۀ مراغان سردشت کشته شد، فرهمند در دانشگاه درس می‌دهد، و زنبوری در منطقۀ فاو، شهید شد.
حدود سه هفته پیش، در ایام فاطمیه(س) فرهمند برای زیارت حضرت معصومه(س) به قم آمده بود. صحبت انتخابات شد. گفت می‌خواهم رأی سفید بدهم. به‌شوخی گفتم: باز خواب دیدی؟ گفت: نه، اما لعنت بر خوابی که تعبير نمی‌شود.

+ دوشنبه یکم تیر 1388 |