تبليغاتX
سـفـیـنـه

 

اگر شناخت حقیقت، دشوار است، شناسایی باطل سخت نیست. باطل نشانه‌هایی دارد که شاید مهم‌ترین آنها، فرار از رویارویی با مخالف است. او دست و دهان مخالفش را می‌بندد، به او تهمت‌های ناجوان‌مردانه می‌زند، حقوقش را نادیده می‌گیرد، بلندگوهایش را قطع می‌کند و پا به هیچ دادگاهی نمی‌گذارد مگر آن‌که شاکی و شاهد و قاضی‌اش خودش باشد. آزادی مخالف، محک تجربه است و بدون آن، راهي براي پيدایی غش وجود ندارد.
این معیار، راه مستقيمی برای حقیقت‌يابی نیست، اما به‌خوبی قادر است چهرۀ مقابل حق را آشكار  کند. شاید مهم هم همین باشد؛ چون به قول حافظ: «هر قبله‌ای که بینی بهتر ز خودپرستی».

+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت توسط |

 

پایان خرداد، آغاز شریعتی است. حجم تأثیرگذاری و انتشار آثار فراوان او، پس از فوت یا شهادتش صدها برابر بیشتر شد. نسل اول انقلاب با خواندن كتاب‌های شریعتی به انقلاب پیوست و هنوز حلاوتی كه در كتاب‌ها و اندیشه‌های او است، ذائقۀ نسل‌های بعدی را هم وسوسه می‌كند.


دربارۀ شریعتی سخن بسیار است و من حرف تازه‌ای ندارم؛ جز اینكه بگویم: اكنون پس از سی‌ودو سال از فقدانش، خودش را بیشتر از آثارش(به جز كويريات) دوست دارم.

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت توسط |

 

در ماه گذشته یه کم زیادی جدی شدیم. یکی نیست به من بگه آخه برادر من نانت نبود؟ آبت نبود؟ سیاسی شدنت چی بود؟ یکی از مرحومان تازه‌درگذشته، به من می‌گفت: ببین بچه! سیاست، مثل پیازه. خودش رو نمیشه خورد اما غذا رو خوش‌مزه می‌کنه.
اما این‌طوری‌ها هم که می‌گن نیست. من بامزه‌ترین طنزهای دنیا رو در همین سیاست‌بازی بعضی دوستان ارزشی دیدم. مثلا خدا شاهده بعضی کامنت‌های سیاسی همین سفینه، حسابی من رو می‌خندونه، به‌طوری که تا چند دقیقه فقط دوست دارم هی بخونم هی بخندم. خدا خیرشان بده. ادخال سرور در قلب مؤمن که می‌گن، یعنی همین.
از همه خنده‌دارتر کامنت‌هایی است که بعضی برادران میذارن و اگه خدای نکرده یه کم تأییدش دیر بشه یا چندتا کلمه‌اش حذف بشه، دادوفریاد می‌کنن که واویلا حرف‌های ما رو سانسور می‌کنن، دهن ما رو می‌بندن، نمیذارن ما حرف‌مون رو بزنیم، شماها آزادی بیان حالی‌تون نیست و... وقتی یاد این می‌افتم که این جاروجنجال رو کسانی راه می‌اندازن که همۀ رسانه های کشور در اختیارشونه و از قطع اس‌ام‌اس و کندی اینترنت و فیلتر سایت‌ها و توقیف روزنامه‌ها و یه‌طرفه‌رفتن صداوسیما، خم به ابروی مبارک‌شون نمی‌آرن، فقط می‌تونم بخندم. مثل این می‌مونه که یکی محکم با مشت بکوبه توی دهن آدم، بعد اعتراض کنه چرا دندون‌های شما باید اونقدر محکم باشه که دست ما خراش برداره. خودمونیم، انگار صابون این‌جور آدم‌ها به تن سعدی هم خورده:
ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند
بانک و فریاد برآری که مسلمانی نیست

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت توسط |

 

آنچه این روزها روحم را شکنجه می‌دهد، انتخابات و نتيجۀ كذایی آن نيست؛ فاصلۀ وحشتناكی است که میان سیاست و اخلاق افتاده است. من از عده‌ای هیچ توقعی ندارم؛ چون اساسا حیات آنان در ذبح دیگران، بزرگ‌نمایی ضعف مسئولان گذشته، پوشاندن حقايق و هيجان‌سازی‌های مصنوعی است. شگفتی و تعجبم از جوانان حامی آنان است که چه ارزان و آسان، بزرگ‌ترین افتخار مدیریتی ایران را در نیم‌قرن اخیر، به چند شعار دلفریب فروختند و با خود نیندیشیدند که این میرحسین، نه از مریخ و مشتری، که از روزگار عشق و آرمان‌، به دوران نکبت‌بار ما پرتاب شده است.
میرحسین عزیز، من از طرف این جوانان از تو عذرخواهی می‌کنم. ما را ببخش. ما را ببخش که نتوانستیم تو را به جوانان بشناسانیم تا این‌گونه بر تو زبان به جفا و ناسزا نگشایند. میرحسین عزیز، از آنها نرنج؛ آنها چشم باز کرده‌اند و کسانی را دیده‌اند که همۀ سرمایه‌شان، ضعف‌های دیگران است؛ همۀ هنرشان پرونده‌سازی برای رقیبان است.
میرحسین عزیز، بزرگی تو در چشمان کوچک قدرت‌ نگنجید. پس چاره‌ای جز کوچک کردن تو ندارند.
میرحسین بزرگ، کاش به اندازۀ قطره‌ای آب، وجود داشتم تا خودم را نثار داغ‌های قلبت می‌کردم. ایران، همچون تو هزاران فرزند دارد؛ اما تقدیر، تو را بر سر راه ما گذاشته است.
میرحسین عزیز، این جفاها روزی پایان می‌گیرد و باز تو می‌مانی و افتخاراتی که آفریدی و دل‌هایی که بی‌قرار نام شریف توست.
میرحسین عزیز، این روزها هیچ چیز به اندازۀ این بیت مثنوی آرامم نمی‌کند:
تا دل مرد خدا نامد به درد
هیچ قومی را خدا رسوا نکرد

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت توسط |

 

این مدت به این نتیجه رسیده‌ام که برخی دوستان، اوضاع کشور را از دریچۀ چشم و عقل خود نمی‌بینند و مایل‌اند آنچه را که از محبوبان و معتمدان‌شان می‌شنوند، بپذیرند. در چنین وضعی، قاعدتا باید سکوت کرد و گذاشت که آب سرد واقعیت‌ها کم‌کم این خواب گران را برآشوبد.

اما دربارۀ نتيجۀ انتخابات اخیر، مانند میلیون‌ها ایرانی معتقدم آنچه اعلام كردند، هیچ تطابقی با واقعیت‌ها ندارد. به چند دلیل:
1. ما در میان مردم زندگی می‌کنیم و آنچه دیده و شنیده‌ایم - در بدترین حالت - حکایت از تساوی آرای دو نامزد اصلی می‌کرد؛
2. انتخابات اخیر، در 20 سال گذشته، تنها انتخاباتی بود که مجری(دولت) و ناظر(شورای نگهبان) از یک جناح بودند و هر دو، هیچ ناظر سومی را برنتافتند؛
3. بستن همۀ راه‌های ارتباطاتی مستقل و مردمی(پیامک، خط‌های همراه در تهران، فیلتر یا توقیف همۀ سایت‌های میرحسین موسوی، فلج کردن اینترنت و ...) چه معنایی دارد؟ در حالی که دولت از همۀ ابزارهای تبلیغی و اطلاع‌رسانی موجود نهایت استفاده را می‌کند.
4. چاپ 6 میلیون تعرفۀ اضافی و کمبود تعرفه در شعب!
5. جلوگیری از هر گونه نظارت بیرونی و غیر قانونی خواندن آن؛
6. سابقۀ دولت در دادن آمارهای غلط و مخدوش و شبهه‌ناک.
7. اعتراض هر سه نامزد دیگر به نتیجۀ انتخابات که یکی 8 سال نخست وزیر ایران بوده و دیگری دو دوره ریاست مجلس را بر عهده داشته و سومی، فرماندهی سپاه را در دوران دفاع مقدس به دوش ‌کشیده است.

۸. حضور حدود ده میلیون تحریمی سابق در انتخابات كه رأی‌شان قطعا به احمدی‌نژاد نبوده است و اصلا به انگيزۀ حذف ايشان به ميدان آمده بودند.
و ده‌ها دلیل دیگر که می‌دانم سود چندانی در ذکر آنها نیست؛ در خانه بايد كسی باشد كه يك‌حرف و دو حرف بس باشد.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت توسط |

 

رفتم و مانند میلیون‌ها ایرانی به میرحسین موسوی رأی دادم؛ ولی اگر فردا به هر دلیلی نام محمود خوانده شود، باكی نیست؛ چون ادامۀ ریاست او بر قوۀ مجریه، بیشترین زیان را برای خود او و حامیانش دارد.

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت توسط |

 

 

                                     اطلاعیه هنرمندان و نویسندگان قمی
                                                       هوالجمیل


رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
میرحسین عزیز، تو را که از آفاق هنر می‌آیی، می‌شناسیم؛ آنچنان که زمینْ ترنم باران را و باغْ بوی بهاران را. وقت آن است که قلم‌موی همت در دست گیری و بر پردۀ ایران، نقش آبادی و آزادی زنی.
ما دوستداران ادب و هنر در دیار عصمت و معرفت، رأی آغشته به خون دل و اشک چشم‌مان را نزد ایمانت به امانت می‌گذاریم، و ایران مظلوم را به تو و تو را به خدای بزرگ می‌سپاریم. آیت نِعْمَ الْمَوْلَى وَ نِعْمَ النَّصِیرُ پشت و پناهت.


1. حمیدرضا نوربخش (موسیقی)
2. محمد اسفندیاری (اهل قلم): اللهم  وفقنا لماتحبّ و ترضی.
3. محمد مرادی (اهل قلم و مترجم)
4. مجتبی مهدوی سعیدی(شاعر برگزیده ملی در شعر مقاومت): وقتی که رگ‌های این شب بی‌فروغ از تندری دوباره بدرخشد بی‌شک ما رگباری سروده‌ایم.
5. ابوالفضل طریقه‌دار(اهل قلم) : امید که رأی سبز مردم ایران خرمی این مرز و بوم را درپی داشته باشد.
6. هادی ربانی (اهل قلم) : سربلندی ایرانم را آرزوست.
7. محمدرضا موحدی(اهل قلم) : هرچند نی‌ام از اهل قلم یا که هنر، لیک چون جمع شما شیفتۀ میرحسینم.
8. رحمت‌الله امیدوار(فیلم‌نامه): میر هنر امیر میهن خواهد شد.
9. رضا بابایی(اهل قلم): به امید پیروزی و بهروزی ایران عزیز.
10. محمود پوروهاب (شاعر و نویسنده ادبیات کودک و نوجوان)
11. محمود مهرآوران(اهل قلم): ذخیره‌ای بنه از رنگ و بوی فصل بهار.
12. حسین عمید(اهل قلم):  از اهالی قصه پرغصه.
13. مسلم ناصری (اهل قلم)
14. یوسف شیخی (شاعر):  زنده‌باد آزادی به امید پیروزی اندیشه بر جهل.
15. حسن محمودی (طراح و گرافیست): به امید عزت و سربلندی ایران اسلامی
16.  حسن حاج ابراهیمی (موسیقی)
17. عبدالصاحب طهماسبی (موسیقی)
18. امیر زینلی (موسیقی) هنرمندان موسیقی نیز آرزوی توفیق دارند.
19. داود فراهانی(موسیقی)
20. حسین نوروزیان (موسیقی)
21. علی اصغر نوری (موسیقی) : امید است با رأی سبز، ایرانی مقتدر بسازیم.
22.  جواد فلاحتی (موسیقی)
23. احمد کاشانی مقدم (موسیقی)
24. زهره‌سادات میرعارفین (شاعر)
25. سید مرتضی جده‌خواه (تعزیه‌)
26. صیادی
27. رضا نصراللهی (تعزیه‌)
28. حسن اعرابی(خوشنویس): امیدوارم خداوند رعیت ایران را از بلا  مصون دارد.
29. اصغر سلیمانی (خوشنویس)
30. احمد رضایی: آنان که خاک را به نظر ....
31. دکتر شکری (خوشنویس) : نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر  نهادیم ...
32. میثم سلطانی (خوشنویس)
33. مسعود رنگساز (خوشنویس)
34. عباس حکمت اندیش (خوشنویس)
35. هادی گل‌محمدی (نقاش)
36.  صغرا ضیغمی (نقاش) تا میر حسین یک یا حسین
37. سید محمد حسین  رحیمی (نقاش)
38. محمد مهدی ایمانی (نقاش و مجسمه‌ساز)
39. وحید سلیمانی (نقاش و نگارگر)
40. محمد پور احدی (نقاش )
41. محمود حبیب اللهی ( کارشناس هنر )
42. اسدالله فقیهی  (نگارگر )
43. روح الله  فاضلی  (نگارگر )
44. امیر عباس رجبی (کارشناس گرافیک)
45. محمد علی سیدابراهیمی (گرافیست و عکاس)
46. محمد رضا مدرسی (مبتکر تابلوهای معرق گویا) با امید به اینکه حق پیروز  و عدالت برقرار گردد.
47. محمد ارزندی (گرافیست): در دشت مردی بود که چون سوار مرکبش می‌شد، نسیم از تاختن می‌ماند.
48. محمود هدایی (گرافیست)
49. محسن زمانی (گرافیست)
50. مهدی حمیدی (فیلمساز)
51. حسین حقانی (تهیه‌کننده)
52. علی کریمی (فیلمساز): به امید سرفرازی ایران اسلامی.
۵۳. محمدرضا بهشتی منفرد (عکاس و فیلمساز)
۵۴. علی فرقانی (نویسنده و فیلمساز )
۵۵. ابراهیم سلیمانی (عکاس): میر حسین عزیز تو تنها سهم هنر در سیاست هستی، پیروزیت آرزوی ماست.
۵۶. محمد اخلاقی (عکاس و خبرنگار)
5۷. عماد امیری (عکاس و خبرنگار)

و ...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت توسط |

 

چهارسال پیش، یکی‌دو روز مانده به انتخابات مرحلۀ دوم ریاست جمهوری، گذرم به تعمیرگاهی افتاد که پر از عکس‌های آقای احمدی‌نژاد بود. از صاحب تعمیرگاه، كه جوانی خوش‌اخلاق و درست‌کار بود، پرسیدم: چرا می‌خواهی به آقای احمدی‌نژاد رأی بدهی؟ سرش را از داخل ماشین بیرون آورد و با خشم و حرارت گفت: چون بعد از سی‌سال یکی پیدا شده است که می‌خواهد ریشۀ این آخوندها را بکند. گفتم: آقای احمدی‌نژاد، چنین قصدی ندارد. گفت: اللهم بیر‌بیر؛ یعنی اول هاشمی و بعد دیگران. هر چه برایش توضیح دادم که ماجرا طور دیگری است، نپذیرفت. تنها سود این گفتگو، این بود که کارم را زودتر راه انداخت تا بیشتر از این اعصابش را خورد نکنم.
دیروز هم که برای انداختن شیشۀ ماشین، به یکی از خیابان‌های كارگری شهر رفتم، دیدم یکی از همسایه‌های شیشه‌بُری، مغازه‌اش را مزین به انواع عکس‌های آقای احمدی‌نژاد کرده است. چند دقیقه‌ای با او حرف زدم. می‌گفت: نامردها سی‌سال خوردند و بردند و هیچ کاری نکردند. ان‌شاء‌الله احمدی‌نژاد، حق ما را از حلقوم‌شان بیرون می‌کشد.
مشابه‌ این گفتگوها این روزها فراوان است.
نکتۀ جالب در تبلیغات آقای احمدی‌نژاد، جدا نشان دادن خود از کل نظام است. بسیاری از مردم پذیرفته‌اند که او رابین‌هودوار از بیرون آمده است تا مردم را از دست عده‌ای دزد و قداره‌بند نجات دهد. البته احمدی‌نژاد دل برخی(مانند بسیجی‌ها و طلبه‌های جوان) را از راه‌های دیگر(مثل فحش به آمریکا و اسرائیل و اصلاح‌طلبان) به دست آورده است؛ ولی در مجموع آنچه بر شمار حامیان مردمی او افزوده است، جنبه‌های انقلابی و ضد اسرائیلی او نیست؛ چون این شعارها بیشتر از چند میلیون، رأی جمع نمی‌کند. رأی واقعی احمدی‌نژاد همان‌مقدار است که در دور اول انتخابات گذشته کسب کرد؛ یعنی حدود 4 میلیون؛ بیشتر از آن را وامدار تصویری است که از مسئولان نظام در سال‌های گذشته، ساخته است. در این تصویر، هاشمی و خاتمی و جدیدا میرحسین و  ناطق نوری، در سی سال گذشته مشغول خیانت و چپاول ثروت ملی و جاسوسی براي دشمن بوده‌اند که ناگهان محمود از راه می‌رسد و بساط‌شان را جمع می‌کند. در واقع او از ضعف‌های واقعی يا ادعایی دیگران، نردبانی ساخت برای صعود بر بام ریاست جمهوری ایران.

http://www.ayandenews.com/fa/pages/?cid=8745

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت توسط |

 

هر چه بیشتر می‌گذرد، به رفتار اخلاقی موسوی در مناظرۀ اول بیشتر ایمان می‌آورم. مناظره با آدمی که در لحظه خبر می‌سازد، و هيچ ابایی از تكذيب هيچ واقعيتی ندارد، واقعا دشوار است. مثلا یک‌مرتبه جلو دوربین می‌گوید: بلر در نامه‌ای رسمی از ما عذرخواهی کرده است! نه موسوی، نه کروبی، نه هیچ‌کس دیگر در آن لحظه نمی‌داند با این خبر باید چه کرد؟ هر کس دیگری هم جای آنها باشد، شک می‌کند. چون هیچ‌کس احتمال نمی‌دهد کسی بتواند به این‌راحتی با خبرها بازی کند. اگر خود بلر و همۀ اسناد وزارت‌خارجۀ بریتانیا هم این خبر را تکذیب کنند -که کردند - دیگر فایدۀ چندانی ندارد. بعدا که سندش منتشر شد، دیدیم که اولا نامه از سوی سفارت‌ بریتانیا بوده است، نه بلر؛ ثانیا حتی بر اساس ترجمۀ کاملا غلط وزارت‌خارجه هم اثر روشنی از عذرخواهی نیست.
یا مثلا به روزنامه‌ای اشاره می‌کند و به آقای کروبی می‌گوید چرا عکس زن من را در روزنامه‌تان انداختید؟ شما جای کروبی بودید چه می‌کردید؟ تکذیب؟ عذرخواهی؟ در هر شمارۀ روزنامه، ده‌ها عکس چاپ می‌شود و هیچ صاحب امتیازی(نه سردبیر یا مدیر مسئول) دقیقا نمی‌داند، چقدر عکس و از چه کسانی و در کدام شماره و برای چه خبری منتشرمی‌شود. کروبی، نه می‌توانست تکذیب کند و نه بپذیرد. اما مطمئنم وقتی از مناظره برگشت و به او گفتند که آن عکس خبری، نه در اعتماد ملی که در اعتماد(ربطی به كروبی ندارند) چاپ شده است، آه از نهاد شیخ برآمده است. (در مناظرۀ ديشب توضيح داد)
یا می‌گوید: صفت «العربیه» مربوط به «دُوَل» است نه «خلیج». آدم باید خیلی باهوش باشد که همان لحظه به فکرش برسد و بپرسد: یعنی شما با «خلیج» مشکل ندارید؟ (می‌دانید که ایران هر کلمه‌‌ای غیر از «خلیج فارس» را جعلی می‌داند)
ادعای دیدن هالۀ نور را یکسره انکار می‌کند و اینکه حداقل دوبار گفته است: می‌خواهند من را بدزدند. با این انکار چه می‌شود کرد؟ الا...

وقتی آقای احمدی‌نژاد این هنر را دارد که دیوان محاسبات را ما‌ه‌ها سر كار بگذارد و پاسخ روشنی به هیچ‌یک از اعتراض‌های این نهاد رسمی ندهد، آیا نمی‌تواند شیخ مهدی کروبی را میان اعداد و ارقام عجیببش غرق کند؟
از همه عجیب‌تر ادعای شروع ستاره‌‌دارکردن دانشجوها در زمان دکتر معین است. اگر کسی هم آنجا برای ایشان توضیح می‌‌داد که دعوا بر سر ستاره‌های سیاسی است نه انضباطی(وگرنه صدای دانشجویان درنمی‌آمد) احتمالا همان‌جا آماری ارائه می‌‌داد که بر اساس آن، ستاره‌های سیاسی هم از زمان دکتر معین شروع شده است. برای تکذیب چنین خبری، همان لحظه کاری نمی‌توان کرد، ولی یک ساعت بعد هم فایده‌ای ندارد.

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت توسط |

 

1. آقای احمدی‌نژاد، به لحاظ مالی یکی از پاک‌ترین دولت‌مردانی است که جمهوری اسلامی به خود دیده است. (البته در زندگی شخصي‌اش؛ ولی برای اهداف سياسی‌اش از هيج هزينه‌ای رويگردان نيست) به همين دليل من اگر جای آقای کروبی بودم، بحث را به سمت سوء‌استفاده‌های مالی (به نفع شخص رئيس جمهور نه ارگان‌های جناحی) نمی‌کشیدم. مشکل آقای احمدی‌نژاد از نظر کسانی مانند من، قدرت‌پرستی و شیوۀ مدیریتی ایشان است، نه ثروت‌خواهی و زراندوزی شخصی.
2. در این روزهای تلخ و شیرین، دائم پیامک‌های تهدید و ارعات دریافت می‌کنم. دیشب همزمان با شروع مناظره، شیشۀ آردی بیچاره‌ام را پایین آوردند. در کامنت‌ها هم برخی دوستان زیاده‌روی می‌کنند و گاهی چنان کلمات رکیکی به‌کار می‌برند که چاره‌ای جز حذف آنها نداشته‌ام. می‌دانم که اکثر این رفتارها از سر دلسوزی برای کشور و دین است. عده‌ای به این گمان افتاده‌اند که راه نجات کشور و اسلام را یافته‌اند و منتقدانی مانند من بزرگ‌ترین مانع برای رسیدن ملت به سعادت است. این دوستان خوب و محترم بدانند که هیچ عقیده و روشی از نقد آسیب نمی‌بیند؛ بلکه آبدیده‌تر می‌شود و پرتوان‌تر. مقصد و مقصود همۀ ما بهروزی مردم است و اگر خطایی هم در افکار و روش‌هایمان داریم، ناخواسته است.

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت توسط |

 

آقای احمدی‌نژاد، طرفداران مخلص و محکم، کم ندارد. با توجه به ماهیت و نتایج دولت نهم(تورم، بیکاری، دروغ‌گویی، انزوای جهانی، ادبیات نابرازنده، کم‌شماری مردان نزدیک به رئیس جمهور، هدر دادن درآمدهای نجومی نفت، تند شدن شیب سقوط فرهنگی و اخلاقی جامعه در سال‌های اخیر، پراکنده‌کاری، حاشیه‌گرایی و...) قاعدتا رئیس چنین دولتی نباید چنین طرفدارانی می‌داشت؛ اما دارد. چرا؟
غیر از حمایت‌ و چهارسال تبلیغات بی‌وقفۀ صداوسیما و ده‌ها روزنامه و خبرگزاری دولتی و نیمه‌دولتی از ایشان که بسیار مؤثر بوده‌اند، شیوه و شخصیت آقای احمدی‌نژاد هم برای بسیاری از هم‌وطنان ما جذاب و هیجان‌آور است. وی به‌خوبی رگ خواب بسیاری از مردم را پیدا کرده است. عدالت‌خواهی و دشمنی تاریخی ایرانیان با دزد و غارت‌گر، موج‌هایی است که هر که بر آنها سوار شود، تا هر جا که بخواهد می‌رود.
آقای احمدی‌نژاد، به رغم آنکه سال‌ها در دولت هاشمی فرماندار و استاندار بود، در انتخابات پیشین(84) از هاشمی چنان غولی ساخت که طبقاتی از مردم واقعا ترسیدند و دربه‌در دنبال راهی برای انتقام‌کشی از او افتادند. من هیچ دفاعی از هاشمی نمی‌کنم و می‌دانم که ساختن غولی خطرناک از هاشمی، بدون زمینه‌ هم نبوده است. ولی از دوستان حامی آقای احمدی‌نژاد، چند سؤال برادرانه دارم:
1. آیا خطر هاشمی برای نظامی که خود از بنیان‌گذران آن است، این اندازه خطرناک است که ناگهان کسی پیدا شود و این همه موج علیه او راه بيندازد و سپس با همان موج به پاستور رود؟
2. چرا آقای احمدی‌نژاد در چهارسال گذشته از طریق قوۀ قضاییه که رئیسش مستقمیا از سوی رهبری تعیین می‌شود، اقدام نکرد و ناگهان شب انتخابات، دوباره یادش آمد که پروندۀ هاشمی را باز كند؟
3. دوستان حامی دولت نهم، چرا به آنچه با چشمان خود می‌بینند اعتماد نمی‌کنند، ولی با دل و جان تسلیم آمارهای این دولت شده‌اند؟
4. یعنی از قالیباف تا رضایی، و از هاشمی تا خاتمی، و از لاریجانی تا ناطق نوری، و از عماد افروغ تا خوش‌چهره، و از دانش جعفری تا پورمحمدی، و از حسن روحانی تا جوادی آملی و ... همه یا دزدند یا کم‌فهم یا سودجو یا بازی‌خوردۀ دشمن، اما الهام و سعیدلو و زریباف و مشايی، در قامت منجی آمده‌اند که کشور را نجات بدهند؟
5. چرا احتمال ندهیم که دعوای احمدی‌نژاد با عالم و آدم، بر سر قدرت است نه عدالت؟ چه دلیلی وجود دارد که همه دروغ می‌گویند جز مردی که در نیویورک خود را در میان هالۀ نور دیده بود؟
6. یعنی حماسه‌‌های مصنوعی و هیجان دزدگیری، آن‌قدر ارزش دارد که چشم بر عینی‌ترین واقعیات اطراف خود ببندیم؟
برای من مثل روز روشن است که احمدی‌نژادیسم به‌زودی پایان می‌پذیرد و دوباره همگی در پی یافتن راه‌های عقلانی برای برون‌رفت از این اوضاع خواهیم بود.

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت توسط |

 

>با همۀ وجودم و با همۀ قلب و روح و مغزم، معتقدم كه امكان ندارد كسي بعد از ديدن مناظرۀ موسوي و احمدي‌نژاد، هنوز مايل به حمايت از احمدي‌نژاد باشد، مگر اين‌كه حساب سياست را بالكل از اخلاق جدا كرده باشد.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت توسط |

 

به دلایلی که خواهم گفت، آقای موسوی در مناظرۀ دیشب، نهایت اخلاق‌‌مداری و تقدم آدمیت بر سیاست را به نمایش گذاشت؛ البته من نمی‌دانم آیا واقعا در مواجهه با حریف پشت‌هم‌‌اندازی مانند احمدی‌نژاد، این‌همه پافشاری بر روی اصول و اخلاق لازم است؟
آقای موسوی، فوق‌العاده مراقب بود که از کسی به نفع خودش خرج نکند؛ مثلا وقتی آقای احمدی‌نژاد گفت «رابطه با عربستان در زمان شما قطع شد» آقای موسوی نگفت «قطع رابطه با عربستان در سال 66 به دستور امام بود و ایشان بودند که گفتند من اگر از صدام بگذرم از فهد نمی‌گذرم.» تمام اشکالاتی که به دوران نخست‌‌وزیری ایشان شد، یک پاسخ کوتاه داشت: «من نخست وزیر بودم نه رئیس جمهور». ولی نخواست پای رهبری را به میان بکشد. وقتی احمدی‌نژد عکس همسر دانشمند و روشنفکر موسوی را جلو دوربین گرفت و گفت چرا در زمان کارمندی، تحصیل هم می‌کرد، اولا می‌توانست بگوید همکاری همسر من بر اساس استخدام رسمی نبود و ثانیا بپرسد: تو چرا مدرکت را در زمان استانداری اردبیل گرفتی؟ نگفت؛ چون نمی‌خواست مناظرۀ انتخاباتی را به دعواهای شخصی تنزل بدهد. وقتی احمدی‌نژاد گفت نمایندگان مجلس ششم، با کنگرۀ آمریکا تماس گرفتند که از ما حمایت کنید، می‌توانست بگوید: قوۀ قضاییه تاکنون برای جرم‌های بسیار کوچک‌تر از این، احکام بسیار سنگینی صادر کرده است و اگر واقعا چنین اتفاقی افتاده بود، الان هیچ‌یک از آنان در خانه‌های خود ننشسته بودند (کمااینکه به‌شدت تکذیب شد) ولی نگفت؛ چون می‌دانست آبرو و اعتبار خاتمی و نمایندگان اصلاح‌طلب، خیلی بیشتر وزن او است. وقتی گفت در دورۀ ما هیچ روزنامه‌ای بسته نشد اما در زمان شما و خاتمی روزنامه‌ها را بستند، فقط باید می‌خندید؛ اما نخندید؛ چون آن‌قدر شرافت دارد که با کسی مانند احمدی‌نژاد دهن‌به‌دهن نشود. وقتی احمدی‌نژاد گفت: در زمان ما 320 رئیس دولت به ایران سفر کرده‌اند، نگفت آن 320 رئیس را نام ببر تا همه بدانند که سطح روابط خارجی ما از سلطان جزایر قمر آغاز و به کمونست‌های ورشکستۀ آمریکای جنوبی ختم می‌شود. نگفت، چون مصالح نظام و کشور، برایش مهم‌تر از غلبه بر کسی است که دیر یا زود از صحنۀ سیاست ایران بیرون می‌رود و هیچ نام و نشانی از او باقی نمی‌ماند. وقتی از دزدی زمین و کارخانه گفت، می‌توانست چشم در چشم او بدوزد و بگوید: شما بازجوی دادگستری هستید یا رئیس جمهور؟ مگر این کشور قوۀ قضاییه و هزار مرجع قانونی دیگر ندارد؟ چرا این‌ حرف‌ها را این‌‌جا و شب انتخابات می‌گویی؟ نگفت؛ چون می‌دانست که او به هیچ قیمتی حاضر نیست دست از این بازی ناجوانمردانه بردارد.
برای موسوی، منافع ملی، مصالح نظام، آبروی امام و حرمت رهبری، مهم‌تر از غلبه بر مردی بود که تنها سرمايه‌اش، اتهام‌زنی به هر کسی است که در مقابلش قرار گیرد؛ حتی رئیس بازرسی سازمان تشکیلات رهبری، آقای ناطق نوری.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت توسط |

 

متأسفم؛ برای خودم؛ برای ملتم؛ برای ایران؛ برای مردمی كه چهارسالْ جمهور چنین رئیسی بودند. آقای موسوی، اگر شما هم اندكی بی‌شرمی و وقاحت رقیبتان را داشتید، دیشب برای او چیزی نمی‌ماند. وقتی گفت من هیچ روزنامه‌ای را نبستم، چیزی نگفتید؛ وقتی ...
آقای موسوی، از سیاست و انتخابات بگذریم؛ شما اگر رئیس جمهور خوبی هم نباشید، معلم بزرگی هستید. سال‌ها بود كه تشنۀ چنین نجابت و شرافتی بودم. حتی اگر از عهدۀ زبان و بی‌آزرمی چنین موجودی هم برنیایی، دیگر مهم نیست. درس‌ات را دادی: اخلاق، آدمیت، میهن‌دوستی.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت توسط |

 

1. فیلم تبلیغاتی آقای کروبی، دلبستگان به «تغییر» را كم‌وبيش خوشحال کرد؛ حتی آنان را که قصد ندارند به وی رأی بدهند. دلیل کسانی مانند من که به‌رغم دلبستگی به چنین شعارهایی، سراغ کروبی نرفته‌ایم و نمی‌رویم، روشن است. من معتقدم مطالبات مطرح از سوی تیم کروبی، بیرون از ظرفیت‌های ساختاری نظام است و به همین دلیل، نوعی سوزاندن اين شعارهاست؛ چون طرح شعار یا مطالبه‌ای که هیچ امکانی برای تحقق آن نیست، اولا از بین بردن فرصت‌های آتی برای طرح دوبارۀ آن است، و ثانيا به ناكامی در تحقق همين حداقل‌ها می‌انجامد. مگر نه اين است كه راه قله‌ها از ميان تپه‌ماهورها مي‌گذرد؟ البته برای روی‌گردانی از کروبی دلایل‌ دیگری هم وجود دارد؛ از جمله ظرفیت کمتر کروبی برای رأی‌سازی، و عاریتی بودن این شعارها در فضای ذهنی او؛ ثالثا امكان سوء استفاده از گفته‌ها و رفتار او عليه اصلاح‌طلبي كه تا كنون فراوان اتفاق افتاده است.

 به عبارت دیگر: رأی به حداقل ممکن، عاقلانه‌تر از رأی به حداکثر ناممکن و فرصت‌سوز است.
2. رفتار مردان دولت نهم در این روزها(به‌خصوص در سرعت بخشيدن به دادن وام و عجله در پرداخت سهام عدالت) بهترین دلیل بر وضعیت بد آنها در این انتخابات است. تقریبا آرامش خود را از دست داده‌اند و به هر رطب‌ویابسی چنگ می‌زنند. بعد از ناکارآمدی پروژۀ تطمیع، اکنون به تهدید روی آورده‌اند و دروغ و ناسزایی نیست که نثار دیگران نکنند. آنان هشت سال مدیریت دشوار کشور در بحرانی‌ترین سال‌ها، و حمایت‌های رهبر فقید انقلاب را از دولت میرحسین نمی‌بینند، اما بر سر مسائل حاشيه‌ای آن دوران هیاهوها به راه انداخته‌اند.
3. دلایل حامیان دولت نهم برای نگه‌داشتن آقای احمدی‌نژاد در كانون قدرت، چند دسته است که مهم‌ترین آنها حمایت ویژۀ مقام معظم رهبری از ايشان است؛ اما دوستان طرفدار دولت، به این نکته هم توجه داشته باشند که به هر حال، انتخابات هم معنایی جز این ندارد که هر کس به درک و شعور خود احترام بگذارد و به آنچه درست می‌داند، عمل کند؛ چنان‌که آیت‌الله خامنه‌ای نیز در زمان ریاست جمهوری‌شان، به رغم آگاهی از تمایل امام(ره) به میرحسین، آقای ولایتی را به مجلس معرفی کردند، و مجلس به همين دليل(نظر امام) به آقای ولایتی رأی اعتماد نداد و در نهایت چاره‌ای جز معرفی مهندس میرحسین موسوی به مجلس باقی نماند.

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت توسط |

 

یکی از حکیمانه‌ترین حرف‌هایی که در عمرم شنیده‌ام، این سخن کنفسیوس است که «اولین قربانیان ظلم، کلمات‌اند.» یعنی پیش از هر چیز، بر کلماتْ ظلم شده است. مثلا برای ظلم بر آزادی و عدالت، اولین کاری که باید کرد، آن است که این کلمات مقدس را در جای خود و در معنای دقیق خود به‌کار نبرد. شاید اگر کنفسیوس، این سال‌ها در ایران زندگی می‌کرد، تغییر مختصری در این جملۀ مشهورش می‌داد و می‌گفت: «اولین قربانیان ظلم، کلمات و اعدادند.» در این سال‌ها افزون بر ظلمی که بر کلماتی مانند «اصول‌گرایی»، «ارزش‌گرایی»، «عدالت»، «پیشرفت» و «شجاعت» شده است، بلاهای خانمان‌سوزی بر سر اعداد هم آمده است.
از یاد نبرده‌ایم که آقای احمدی‌نژاد در ماه‌های نخست ریاستش بر قوه مجریه، به یکی از خبرنگاران خارجی گفت «آزادی در غرب، چند درجه است، اما در ایران 360 درجه است!» (البته کسی که دور سرش هالۀ نور می‌بیند، آزادی‌های مدنی را هم در ایران 360 درجه می‌بیند) تفاوت 360 درجه‌‌ای، گذشته از آن‌که معنای ریاضی ندارد، حاکی از استعداد فوق‌العادۀ ایشان برای بازی با اعداد است.
گذشت و گذشت تا اینکه این‌گونه آمار و ارقام، برخی را تا حد سکته رنج داد و برای عده‌ای هم خوراک تبلیغاتی و هیاهوی بسیار درست كرد. یکی از آخرین‌ بازی‌های ایشان با اعداد و ارقام، مقایسۀ خدمات دولتش با همۀ دولت‌های پیشین است. وی پیش از ظهر شنبه در دیدار با علما و روحانیون استان تهران، گفت: «در مقایسه با عملکرد دولت‌ها در هر بخشی که مقایسه شود، دولت نهم حداقل 5/1 برابر آنها دستاورد داشته است.» 30ساعت بعد، در اجتماع فرهنگیان در سالن ورزشی شهدای هفتم گفت: «معتقدم در هر بخش که بررسی شود مشخص خواهد شد این دولت در زمینه‌های مختلف، سه برابر دورۀ مشابه در دولت‌های قبل کار کرده است.» البته آقای احمدی‌نژاد هنوز راه درازی برای رسیدن به آمار معاونش(آقای داوودی) دارد که حدود 20 روز پیش اعلام کرد: «دستاوردهای دولت نهم هر سال حداقل ۶ برابر دولت‌های پیشین بوده است.»
 اعداد و ارقام نطق انتخاباتی ایشان، از این هم عجیب‌تر است. در نطق انتخاباتی‌شان خبر از افتتاح 70000 پروژه و آغاز 100000 طرح جدید دادند که معنای سادۀ آن، این است که مردان این دولت، در تمام این چهار سال هیچ نخوابیده‌اند و در هر ساعت، دو پروژه را افتتاح کرده‌اند و سه پروژه را کلنگ زده‌اند.
حالا می‌فهمم چرا آقای کیانی، نمایندۀ سابق تویسرکان، هنگام نقد و تحلیل این دولت، سکته کرد و مرد. (البته در ستاد مرکزی آقای احمدی‌نژاد در قم، دیدم که این خبر را به دیوار کوبیده‌اند و آن را از کرامات شیخ خود می‌دانستند)

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت توسط |

 

می‌دانم ایران بزرگ، در شهر و خیابان و کوچه‌ای که من زندگی می‌کنم، خلاصه نمی‌شود؛ اما امروز پس از دو ساعت گشت‌و‌گذار در سطح شهر، وقتی به سمت خانه‌ می‌آمدم، زمزمه می‌کردم: آقای احمدی‌نژاد، خداحافظ. آقای رئیس جمهور، امروز موجی را دیدم که در هیچ خردادی ندیده بودم. گویا مردم تصمیم‌شان را گرفته‌اند. گویا دیگر نمی‌خواهند وزیر ارشادشان، نظامی باشد و نظامی بیندیشد. گویا، چک‌پول‌های بی‌حدوحصر دستگاه تبلیغی شما به اندازۀ گوسالۀ سامری هم عُرضه نداشت. گویا وزیر علوم‌تان، از بس استادان خوش‌نام دانشگاه را به بهانه‌های ناجوانمردانه بازنشست کرد، فرزانگان ملک حافظ و رازی و فارابی را به تنگ آورده است. گویا می‌خواهند بگویند ادبیات شما، چهار سال ما را شکنجه داد. گویا از ریشخند‌های دل‌آزار سخنگوی‌تان و همسر هتّاکش و لشکر باجناق‌ها و باجناق‌زاده‌های محترم‌تان اعصابی برای‌ ملت نمانده است.
آقای رئیس جمهور، من خرداد 76 را خوب به یاد دارم. باور کنید این موج بنیان‌کنی را که امروز در شهر، میان مردم دیدم، آن روزها ندیدم. این موج، دو هفتۀ دیگر به صندق‌های رأی می‌رسد و خود را درون آن می‌ریزد و به ماجراجویی‌ها و خودشیفتگی‌های شما پايان می‌دهد.
چهار سال است که خون دل می‌خوریم. چهار سال است که توهین‌های شما به شعور این ملت، داغ‌مان کرده است. خدا می‌داند که در این چارسال هر بار که سخنرانی شما را در تلویزیون گوش کردم، در دل گریستم و بغض گلویم را فشرد. آقای رئیس جمهور، وقتی تازه رئیس شده بودی، به همه می‌گفتم «او انسان صادقی است که روشش غلط است.» چند ماه که گذشت، کم‌کم فهمیدم، ماجرا تلخ‌تر از این حرف‌هاست. آقای رئیس جمهور، چهار سال داد زدی دزد! دزد! مردم را دنبال خود به این سو و آن سو کشیدی. امروز شنیدم که باز همان حرف‌ها را می‌زنی. بدان و بشنو که هیچ دزدی در صد سال گذشته، این‌همه در سرمایه‌های مادی و معنوی این ملک دست نبرد و پشت نقاب تقدس و ملیت، این‌همه به مقدسات و منافع ملی لطمه نزد.
آقای رئیس جمهور، از حق نگذریم که شما خدمت بزرگی هم به ایران کردید. پس از شما، این ملت مظلوم،  هشیارتر خواهد بود و دیگر به همان آسانی که به شما رأی داد، گول کسی را نخواهد ‌خورد. شما ما را واکسینه کردید تا در مقابل میکروب‌های بزرگ‌تر و خطرناک‌تر مقاوم‌تر باشیم. می‌دانم که هنوز عده‌ای تو را سردار مبارزه با فساد و مافیا می‌دانند؛ اما روزی که از صحنه بیرون رفتی و تبلیغات سرسام‌آور صداوسیما و روزنامه‌های دولتی، تنهایت گذاشتند، اینان نیز اندک‌اندک به ملت بزرگ ایران می‌پیوندند. آقای رئیس جمهور، مردم تصمیم‌شان را گرفته‌اند. خداحافظ.

+ نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت توسط |

 

از نوجوانی یکی از موضوعات دلخواه من برای مطالعه، تاریخ معاصر بوده است و همین روزها در حال بازخوانی مشروطۀ ایرانی، نوشتۀ ماشاء‌الله آجودانی هستم. تا آنجا که من خوانده‌ام و دیده‌ام، در 150 سال اخیر، هیچ دولت‌مردی قابل قیاس با آقای احمدی‌‌نژاد نیست. او به معنای واقعی کلمه، یک شوخی بزرگ است؛ چون همه چیز را (از دین تا اقتصاد) به شوخی گرفته است. من فعلا کلمۀ «شوخی» به ذهنم می‌رسد؛ شاید کلمات بهتری هم باشد. به‌راستی چه نامی می‌توان یافت برای کسی که در دیدار با آیت‌الله جوادی آملی، سخن از هالۀ نور دور سرش می‌گوید؟ اینکه در روستاهای ایران، دختری توانسته است اورانیوم غنی کند، اگر شوخی نیست، چیست؟ این‌که تورم ربطی به دولت ندارد و سازمان برنامه و بودجه و شوراهای راهبردی، مانع رشد اقتصادی کشورند، شوخی با دم شیر اقتصاد نیست؟ آیا اگر کسی بگوید مخالفان دولت، به اندازۀ بزغاله نمی‌فهمند، و در چهارسال ریاستش 5 میلیون سایت، فیلتر بشود و به روزنامه‌ها مجوز انتشار ندهد اما در کلمبیا بگوید آزادی در ایران، نزدیک به مطلق است، با مردم شوخی نکرده است؟ آیا نباید خندید به کسی که از بازسازی بم و خرمشهر عاجز است، اما کلمۀ مدیریت جهان از دهانش نمی‌افتاد؟ کسی که اوج دیپلماسی‌اش نشستن زیر پرچم خلیج ع‌رب‌ی و ارتباط با فقیرترین و گمنام‌ترین کشورهای دنیا است، اگر سخن از عزت‌مندی گفت، چه‌کنیم؟ بخندیم یا گریه کنیم؟ بازی و شوخی نیست اگر کسی کلمۀ «ملت ایران» را به عنوان نام مستعار برای خود برگزیند؟ وقتی کسی طوری حرف زد که گویی امام زمان(عج) تا کنون به هیچ چیز کار نداشته و تنها در چهارسال اخیر به فکر مدیریت ایران و جهان افتاده است، با دین و آیین شوخی نکرده است؟ دولتی که «جایزه منتقد دولت» را به حسین شریعتمداری، سردبیر کیهان می‌دهد، ما را مسخره کرده است یا خودش را؟ رئیس‌جمهوری که با شعار مبارزه با مافیای قدرت و ثروت به سعدآباد می‌رود و پس از چهار سال سخنرانی، نتیجۀ مبارزاتش با مافیا، معرفی وزیر میلیاردر به مجلس می‌شود، اگر در دلش به همۀ ما بخندد، حق دارد. از شوخ‌طبعی‌های این مرد بزرگ، سفارش همه ایرانیان به خرید میوه و گوجه از مغازه‌های اطراف خانۀ ایشان است. شما را به خدا آدم به این با حالی دیده بودید؟ در صداقتش هم همین بس که تا آخرین لحظه از کردان(جاعل مدرک) دفاع کرد.
تازه اینها چیزهایی است که انکار و تکذیبش هم نکرده‌اند، والا می‌شد از دم صبح ازل تا آخر شام ابد خندید.
اما این کمدی، همین‌جا باید پایان بگیرد؛ چون تکرارش تراژدی دردناکی است.

+  +  +  

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت توسط |

 

همۀ موافقان آقای احمدی‌نژاد به پای صندوق‌های رأی می‌آیند؛ اما اکثر مخالفان وی، سر در خم تحریم دارند. دلیل مهم شکست اصلاحات در انتخابات پیشین، همین بود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
● تحريم؟

حدود نیمی از مردم ایران در هیچ‌یک از انتخابات 25 سال گذشته شرکت نکردند و ظاهرا در انتخابات پیش رو نیز همین تصمیم را دارند. کمتر از  نیمی از کسانی که هیچ‌گاه رأی نمی‌دهند(یعنی حدود ده میلیون نفر) دلیل خاصی برای عدم شرکت در انتخابات ندارند. این گروه احتمالا اگر در هر کشور دیگر یا در هر شرایط دیگری هم بودند، همین شیوه را برمی‌گزیدند. مابقی(یعنی حدود 15 میلیون نفر) کسانی هستند که شرکت نکردن‌شان در انتخابات دلیل سیاسی دارد؛ یعنی انتخابات این‌چنینی را مفید یا مؤثر نمی‌دانند. گروه اول را «بی‌تفاوت» و گروه دوم را «تحریمی» می‌نامند. رهبران فکری تحریم در ایران، خانم شیرین عبادی(حقوقدان و برندۀ جایزۀ صلح نوبل) و آقای ناصر زرافشان(حقوقدان و زندانی سیاسی)، و در خارج از کشور کسانی مانند آقای دکتر محسن سازگارا (از بنیان‌گذاران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) است.
تحریمی‌ها و رهبران فکری آنان، به خوبی می‌دانند که عدم مشارکت در انتخابات به نفع آقای احمدی‌نژاد است؛ زیرا آنان اگر – به هر دلیلی - تصمیم به حضور در انتخابات بگیرند، به کسی غیر از ایشان رأی می‌دهند. اما معتقدند رقابت‌های درون‌حکومتی، سرگرم کردن مردم به تغییرات جزئی و مانع شکل‌گیری  جنبش فراگیر ملی است.
به گمان من، تحریمی‌ها شناخت درستی از جامعۀ ایران ندارند. آنان حتی اگر خواهان تغییرات اساسی و بنیادی هم هستند، باید از همین تغییرات جزئی شروع کنند. رادیکالیسم در ایران، سابقۀ خوبی ندارد و خاطرات خوشی از این شیوه در ذهن ایرانیان نقش نبسته است. اگر مثلا شرکت در انتخابات پیش رو و پیروزی یکی از دو نامزد اصلاح‌طلب، هیچ فایده‌ای نداشته باشد جز اینکه چند روزنامه مستقل مجوز انتشار بگیرند و بخشی از کتاب‌های توقیفی در ارشاد، به زیر چاپ روند، ارزش این‌همه حرص‌وجوش و شرکت فعال در انتخابات را دارد. اکنون رقیب سرسخت و نیرومند نامزدهای اصلاح‌طلب، نه رئیس جمهور فعلی که ستاد نامرئی تحریم است. همۀ موافقان آقای احمدی‌نژاد به پای صندوق‌های رأی می‌آیند؛ اما اکثر مخالفان وی، سر در خم تحریم دارند. دلیل مهم شکست اصلاحات در انتخابات پیشین، همین بود.

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت توسط |

 

کروبی، انصافا شروع خوبی داشت؛ حداقل بهتر از موسوی. اما همچنان موسوی بر نامزدهای دیگر ترجیح دارد... چندبار دلایلم را برای ترجیح موسوی بر کروبی نوشتم، ولی پاک کردم؛ چون این روزها را روزهای نقد دولت می‌دانم. برای نقد همدیگر، وقتْ بسیار داشته‌ایم و داریم.
حضور همزمان موسوی و کروبی در این انتخابات، اتفاق مبارکی است و هیچ زیانی برای اصلاحات ندارد. چون این روزهای معدود و غیر قابل تکرار، بهترین فرصت برای بیان ضعف‌ها و مشکلات کشور است که دولت نهم با همدستی صداوسیما کوشش بسیاری برای پوشاندن آن کرده‌اند و می‌کنند. بنابراین هر چه نامزدهای اصلاح‌طلب بیشتر باشد، فرصت‌های بیشتری برای نقد اوضاع کشور فراهم می‌شود. شورای نگهبان هم دقیقا به همین دلیل صلاحیت اعلمی و شعله‌سعدی و بیات را رد کرد؛ زیرا می‌دانست که ورود آنان به عرصۀ انتخابات، یعنی فرصت دادن به چند منتقد دیگر و افشای بیشتر دولت نهم؛ وگرنه بدش نمی‌آمد برای شکستن آرای اصلاح‌طلبان، چند اصلاح‌طلب گمنام را هم به میدان بفرستد. (تعلل 5 روزه برای اعلام اسامی نامزدها یکی از ده‌ها نشانۀ این تردید در اعضای شورای نگهبان است)
اکثر تخمین‌ها و پیش‌بینی‌ها حاکی از آن است که انتخابات به دور دوم می‌کشد؛ یا با حضور احمدی‌نژاد، یا بدون حضور او. (البته اگر تقلب‌ها در حد معمول باشد) بنابراین آرای کروبی، زیانی برای موسوی ندارد و آرای موسوی نیز همین‌گونه است. تفاوت مهم کروبی و موسوی در تاکتیک‌ها است؛ وگرنه موسوی هم به اندازه کروبی دلبستۀ جامعۀ مدنی است و کروبی هم به اندازۀ موسوی، دنبال احیای اقتصاد ایران. بنابراین من حتی شیوۀ کسانی را که همزمان، هم برای موسوی تلاش می‌کنند و هم برای پیروزی کروبی، نامعقول نمی‌دانم. نهضت آزادی و بسیاری از نیروهای ملی – مذهبی، رسما همین شیوه را برگزیده‌اند.
نکتۀ آخر این‌که اوضاع کشور به‌گونه‌ای است که نباید ریسک کرد و با شعارهایی به میدان آمد که برای مردم ناشناخته‌است. شعارهایی مانند جامعۀ مدنی، آزادی اندیشه و بیان و حفظ حقوق اقلیت‌ها، اگرچه ارتباط مستقیمی با وضع اقتصادی کشور دارد، اما اکثر مردم قادر به کشف این ارتباط نیستند و در نتيجه بیشتر به سوی کسانی می‌روند که مشکلات ملموس آنان را به زبان می‌آورند. این ریسک خطرناک را اصلاح‌طلبان در انتخابات نهم کردند و بازی را به پوپولیست‌ترین رئیس جمهور تاریخ ایران باختند. دیدیم که صداقت و اعتقاد دکتر معین به آزادی‌های مدنی، نتوانست بر شکل‌هایی که احمدی‌نژاد از مار می‌کشید، پیروز شود. بعید می‌دانم کروبی بتواند آن جنگ نامردانه را به سود اصلاح‌طلبی مغلوبه کند.

http://noah1363.blogspot.com/2009/05/blog-post_22.html

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت توسط |

مطالب قديمي‌تر