خوي بتپرستي هنوز دست از سر انسان برنداشته است. پيامبران، همگي براي مبارزه با اين خصلت زشت بشري بسيج شدند، و اديان كوشيدند خداباوري را از گزند بتپرستي برهانند؛ اما گويا هنوز پيروز ميدان بت است و بتپرستي. آدميان حتي همان پيامبران و اديان را تبديل به بتهايي تازهتر و آبرومند كردند و پرستش آنان را پيشة جديد خود ساختند. انسان هماره خدا را به آنچه ميشناسد و با آن انس دارد، تنزل داده است. در يك گوشۀ دنيا خدا انسان ميشود و به صليب ميرود و در گوشۀ ديگر، انسان خدا ميشود و به نيروانا عزيمت ميكند.
خدا هميشه بوده است و نبوده است. اسمش و صفاتش بر سر زبانها بوده است، اما حقيقتاش و جايگاهش هماره ملك مُشاع خدايچهها بوده است. آدمي نبوغ شگفتي دارد در بتتراشي و پرستش بتان مادي و معنوي. فهرست معبودهاي رسمي و غير رسمي بشر، خندهدارترين طنز تاريخ است. آزادي و دموكراسي، از آخرين بتهاي دوران مدرنيته است. آزادي، رهاييبخش است و بتشكن، اگر خود پرستيده نشود. در واقع پيشرفت بشر بيشتر در تغيير نوع و جنس بتهايش بوده است. روزي از سنگ بت ميتراشيده است و روزي از مردان و زنان مقدس و روزي از نظريههاي علمي. اما در اين ميان غايب بزرگ و دائمي كسي نيست جز خدا. مسلمان سادهدلي را پيدا كنيد و از او بخواهيد ده جملۀ ديني بگويد و يا از ده موضوع ديني حرف بزند. از اين جملات، چند كلمه و عبارتش مخصوص خدا خواهد بود و چند پارۀ آن به اشخاص و آداب و باورهاي فرقهاي مربوط ميشود؟ دين و دينداري، مردم را بيشتر ياد چه امور و موضوعاتي مياندازد؟ دينداران چه اندازه به خدا ميانديشند و چه مقدار به آش نذري و شكيّات نماز؟ هميشه اين بهانه را هم داشتهايم كه براي رسيدن به خدا بايد وسيله داشت. اما اين وسايل به قدري فراوان و فعال شدهاند كه جا را بر خدا تنگ كردهاند. آيا ميدانيد اولين بتهايي كه انسان از سنگ و چوب ساخت، چهره و پيكر پيامبري بود كه در همۀ عمرش مردم را به توحيد و يكتاپرستي دعوت ميكرده است!؟ اسلام موروثي ما نيز پر از نامها و مقدسات و خطكشيهاي ذهني و شعائر فرقهاي و نمادهاي بومي و نزاعهاي عقيدتي و مردان مقدس و زنان قديس و اسطورههايي است كه خدا در ميان آنها گم شده است.
رمضان، فرصت يگانهاي است براي یادکرد خدا و دريدن پردههايي كه ميان ما و او ايستادهاند. دين، سراپا اشارت به خدا است، اما مذاهب اين اشارتها را كمرنگ كردند و بر جاي آنها باورهاي فرعي و كماهميتي را نشاندند كه در كانون آنها غير خدا است؛ گيرم آن غير خدا پاكترين و عزيزترين مخلوقات خدا باشد. رمضان، بهانهها را ميگيرد و جز خدا را بر زبان مؤمن و پيش چشم او نميآورد. رمضان براي رهايي از غير است. آن «غير» هر چه جز خدا را شامل است؛ حتي اولياي او را. در اين ماه معنوي، جانشينهاي مقدس خدا سيروز به مرخصي ميروند. آنگاه ما ميمانيم و خدا و ديگر هيچ. ما ميمانيم و خدا و صداي بهتآوري كه ربنا ميخواند و مثنوي افشاري:
اين دهــان بستي دهــاني باز شـــد
تا خـورندهيْ لــقمـههاي راز شـــد
لــب فـروبــند از طـعـام و از شـــــــراب
ســـوي خوان آسـمــاني كن شـــتاب
گـر تــو اين انبان ز نـان خــالي كـــني
پـر زگـــوهــــرهـــاي اجــــلالي كـــني
طــفل جـان از شـير شــيطان بــاز كن
بــــعـــد از آنـــش بـا مـــلك انـــباز كــن
چند خوردي چرب و شيرين از طـعــام
امـــتحـــان كــن چـــند روزي با صــيام
چــند شــبها خواب را گشتي اسير
يــك شـــبي بــيدار شــو دولـــت بـگير
روزها ميگذرد. شبها ميآيند و ميروند. ديوار عمر هر روز پايينتر ميآيد و دندانهاي مرد ديگر سفيد و سالم نيست. در ايران، سرزمين حوادث، جشنگاه بحرانهاي رنگارنگ، كشور آرزوهاي مست، به دنيا آمدهايم و يحتمل همينجا سر بر خاك سرد گور بگذاريم. پيش از ما نيز ميليونها نفر آمده بودند كه زندگي كنند و آقتاب را از آسمان بدزدند و باران را گروگان گيرند. اما در كالابرگ آنان هم بيش از اين نبود كه در استكانهاي كمرباريك چاي در گلو ريزند و تغيير جهان را آرزو كنند. اول ميخواستند مرزوبوم خود را ديگرگون كنند و چون نتوانستند بر جهانيانان شوريدند كه چرا همچون ما بر فرش نمينشينيد و اين چيست كه بر يقه ميبنديد و چگونه است كه جمعه را نميشناسيد و ميان هفته در خانه مينشيند؟
جهان، لختي ايستاد و در دادگاه جمعه، يكشنبه را مؤاخذه كرد. يكشنبه گفت: مسجديان مرا خوش نميدارند و كليسا نيز جمعه را. پس همان بهْ كه دو روز عبادت كنيم و شش روز تجارت. گفتند: هشت از هفته بيرون است. گفت: پس شش روز تجارت كنيد و يكروز جنگ. گفتند: بهتر آن است كه هر هفت روز هفته را تجارتِ جنگ كنيم تا يا جمعه بماند يا يكشنبه. در اينگيرودار بود كه صداي مزامير برخاست: نه جمعه نه يكشنبه؛ فقط شنبه.