تبليغاتX
سـفـیـنـه

 

چرا ايران كه تاريخ آبرومند و مردم باهوش و ذخاير طبيعي و موقعيت سوق‌الجيشي عالي دارد، در شمار ممالك توسعه‌نيافته و فقير است؟ كتاب‌ها و مقالات بسياري دراين‌بار خوانده‌ام و اكثر فرضيه‌ها و نظريه‌هايي كه علل ناكاميابي ايرانيان را بررسيده‌اند، خوانده يا شنيده‌ام. در ميان همۀ آنها، دو نظريه وجود دارد كه بيش از همه منطقي به نظر مي‌آيد و از قضا بيشترين طرفدار را هم دارد. اين دو نظريه / فرضيه، بسيار به هم نزديك‌اند و شايد بتوان گفت كه نسبت به يكديگر حالت همپوشاني دارند:

 

1. نفت

بلايي كه نفتِ زيادي، بر سر اين مرز و بوم آورده است، قابل محاسبه نيست. بزرگ‌ترين مشكلي كه نفت براي كشورهايي مانند ايران پديد آورده است، احساس بي‌نيازي دولت به ملت است. فرق است بين دولتي كه چشم به دست مردم و ماليات‌هاي آنان دارد با دولتي كه هر ساله‌ بودجه‌هاي نفتي مي‌بندد و آن مي‌كند كه خود مي‌خواهد.

 

2. باران

بسياري از اهل انديشه، معتقدند كه كمبود باران در ايران، موجب شده است كه در گذشته زمين‌هاي كشاورزي در ايران ارزش كمتري ـ نسبت به كشورهايي مانند آلمان و انگليس ـ داشته باشد. بي‌آبي، به تشكيل شهرها و آبادي‌هاي كوچك و دور از هم انجاميد، و مردم پراكنده، قدرت و امكان كمتري براي تصميم‌هاي واحد و مهم دارند. كمبود آب، غير از آنكه مستقيما توليد فقر مي‌كند، زمينه‌هاي يكپارچگي‌ ملت را هم از بين مي‌برد و اين پراكندگي، فقر تاريخي را در پي دارد.‌

 

در حال حاضر ما نه از نفت‌فروشي گريزي داريم و نه زورمان به آسمان مي‌رسد كه باران بيشتري بر ما بريزد. اما راه‌هايي وجود دارد كه به‌حتم در درازمدت جواب مي‌دهد. اين راه‌ها شايد به نظر نامربوط بيايند، اما در بسياري از كشورها تجربه شده‌اند و نتيجه داده‌اند. مثلا تعامل بيشتر و فرهنگي‌تر با جهانيان، بسيار مؤثر است. تعاملات فرهنگي بيش از روابط اقتصادي و سياسي اثرگذار و فايده‌بخش‌اند. همچنين تا مي‌توان بايد نهادهاي مستقل و غير دولتي را تقويت و حمايت كرد. دولت‌هاي مدرن، كمترين دخالت را در زندگي شهروندان خود دارند و البته اين عدم مداخله، زمينه را براي سوء‌استفادۀ عده‌‌اي معدود  فراهم مي‌كند؛ اما هرگز نبايد «بايد»ها را در مذبح «مبادا»ها سر بريد و از اين عطاي گرانبها به بهانۀ لقاي چند نابهنجاري درگذشت.

 

سرانجام اينكه عقيده دارم تا مي‌توان بايد مرزهاي ادبيات داستاني را در اين مرز و بوم گسترش داد. ادبيات داستاني، اين قدرت را دارد كه واقعيت‌هاي جامعه را چنان شفاف و محسوس كند كه همه را به فكر چاره‌جويي بيندازد. داستان و رمان، دشمن شعارهاي پوچ و خيالات خام و انديشه‌‌هاي مرده است، و بهترين راه براي تبادل تجربه‌ها و آگاهي‌بخشي به يكديگر است. به همين دليل است كه معتقدم صادق هدايت براي آينده اين كشور مفيدتر از همۀ مخترعان و دانشمندان معاصر ايران بود.

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت توسط |