تبليغاتX
سـفـیـنـه

 

هر عقيده و پد‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يده‌ای را از دو منظر م‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌توان د‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يد: ذهن‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي و ع‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ين‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي. در منظر ذهن‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ی، ما از خط‌كش استدلال‌ و قواعد منطق‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي استفاده م‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌كن‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يم و به  پ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يشامدها و پ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يامدهای ع‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ين‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي كارى‍‍‍‍‍‍‍ ندار‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يم، ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يعن‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي م‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌گو‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يم ا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ين سخن ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يا آن نظر‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يه درست است، چون استدلال و برهان، آن را پشت‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يبان‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي م‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌كند. اما آنان كه از چشم‌انداز‌ ع‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ين‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي و كاربردی نگاه م‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌كنند، ب‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يشتر به نت‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يجه و كارنامه م‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌اند‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يشند. به مثل، م‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌گو‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يند فلان نظر‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يه ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يا اند‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يشه را با‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يد كنار گذاشت، چون نت‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يجه‌ا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ی نداده ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يا مف‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يد نبوده است؛ اگرچه برخ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي برای آن صدگونه دل‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يل و برهان اقامه كرده‌اند. گروه دوم، كمتر سخن از حق و باطل م‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌گو‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يد، و ب‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يشتر از كلمات «فا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يده» و «نت‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يجه» استفاده م‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌كند. اما گروه اول جز به استدلال‌ها‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي كه ذهن م‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌سازد، كاری ندارد. آنان برای استدلال‌های ذهن‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي خود، چنان قداست و صلابت‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ی قائل‌اند كه ه‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يچ‌ حادثۀ ع‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ين‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ی و محسوس‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ی قادر به نقض آنها ن‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يست.

 

ما برای درست ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يا غلط بودن خ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يل‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي چ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يزها استدلال روشنی كه در يكی از قالب‌هاي منطق سنتي بگنجد، ندار‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يم؛ اما چون مف‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يدند، با آنها مخالفت نم‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌كن‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يم؛ مانند فوتبال حرفه‌ا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ی. گاه‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي هم چ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يزها‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي را م‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌ب‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ين‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يم كه كه عقل فلسفی  و استلال‌های ذهن‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ی ما، قدرت مخالف با آنها را ندارند؛ اما چون فا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يدۀ آنها كم است، رهاشان م‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌كن‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يم؛ مانند آشپذی بر رو‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي اجاق‌های سنگ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ی. آشپزی با سنگ و چوب، خلاف عقل محض و منطق ارسطو‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي نیست،  مخالف فا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يده‌اند‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يش‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي و حساب‌گری است. در ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يونان باستان، عده‌ای استدلال م‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌كردند كه طبق قاعدۀ عقل‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي، ت‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يری كه از كمان رها م‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌شود، هرگز نبا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يد بر هدف نش‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يند و ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يا جا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي بر زم‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ين افتد، بلکه تا ابد باید به راه خود ادامه دهد. استدلال آنان درون‌ما‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يه‌ها‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي عقل‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي هم داشت؛ تا آنجا كه هنوز هم برهان روشن‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي عل‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يه ا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ين نظر‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يۀ عج‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يب و غر‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يب ندار‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يم. دل‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يل آنان، ا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ين بود كه اگر فاصلۀ م‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يان كمان‌انداز تا هدف را دو ن‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يم كن‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يم، هر ن‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يمه را ن‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يز م‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌توان‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يم به دو ن‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يم د‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يگر تقس‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يم كن‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يم و ن‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يمه‌های دوم را ن‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يز همچنان م‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌توان‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يم به ن‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يمه‌های د‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يگر بخش كن‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يم و تا ب‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي نها‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يت م‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌توان از هر ن‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يمه، ن‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يمه‌های دوگانۀ د‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يگری ساخت و ادامه داد. طبق نظر‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يه‌های مكان‌شناخت‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي، ا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ين تقس‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يم هرگز نبا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يد پا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يان بگ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يرد؛ وگرنه به بخش‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي از مكان م‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌رس‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يم كه قابل تقس‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يم ن‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يست، و مكان‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي كه تجز‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يه نپذ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يرد، وجود مستقل مادی ندارد. اما آ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يا تا كنون ت‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يری از كمان رها شده است كه جا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي نا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يستد ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يا بر هدف ننش‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يند؟ هم‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ين مسئله در ماجرای جزء لا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يتجزا(جوهر فرد) وجود دارد. باورها و حتي يقين‌هاي بسياري را مي‌توان نام برد كه در عالم عين، غريبه‌‌وار گيج مي‌خورند و راه به جايي نمي‌برند؛ اما وقتي پا به وطن اصلي خود، يعني ذهن مي‌گذارند، پادشاهی مي‌كنند و بس جان‌ِ شيفته كه در بند سحر خود دارند.

 

 همچن‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ين ه‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يچ برهان‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي را نم‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌شناس‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يم كه عل‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يه آن برهان و استدلال د‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يگر‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي اقامه نشده باشد. تنوع شگفت و ح‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يرت‌آور عقايد و نظر‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يه‌های‍‍‍‍‍‍‍‍ رنگارنگ در هر موضوعی، نشانۀ آن است كه هر كس كه بر هر عق‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يده‌ای باشد، قدرت برهان‌سازی دارد و از ا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ين امامزاده شفا م‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌گ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يرد. ذهن آدم‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي حت‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي م‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌تواند برا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي نظر‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يه‌ها‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي ب‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌فا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يده و بسیار ز‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يان‌بار، برهان‌هایی بساز که مو لای درزشان نمی رود؛ آن‌چنان محكم و باشكوه كه روح ملت‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي را در مدت‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي به درازای تار‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يخ، تسخ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ير كند. نيز ا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ين امكان وجود دارد كه د‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ين ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يا آ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ين ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يا عق‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يده‌ای در ع‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ين برهان‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌بودن، و‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يرانگر هم باشد. اكنون باورها‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يی را م‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌شناس‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يم كه همه تار‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يخ بر ز‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يان‌باری آنها گواه است‍‍‍‍‍‍‍،، اما استدلال‌های ذهن‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي، سرسختانه از آنها حما‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يت م‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌كنند. بازخوردمحور‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي و نت‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يجه‌گرا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي، راه متفاوت‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي است كه بشر در چند قرن اخ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ير، برا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي ارز‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ياب‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي اند‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يشه‌ها ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يافته است و در ا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ين راه، گاهي از ب‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌اعتنا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي به استدلال‌های ذهني خود ناگز‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ير است. بيرون آمدن فلسفۀ معاصر از حال و هواي فلسفه‌های سنتي و قديم به همين دليل ساده است.

 

اما ذهن‌گرا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يان هم ب‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يكار ننشسته‌اند. آنان م‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌گو‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يند صبر داشته باش‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يد؛ ز‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يرا ممكن است آنچه امروز ز‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يان‌بار م‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌نما‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يد، فردا نجات‌بخش باشد. ممكن نيست عقيده‌ای متكي به خرمني از برهان‌هاي ذهني و ارسطوپسند باشد، اما نه درمان كه ويران كند.

 

بس‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ياری از مردم هم پذ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يرفته‌اند كه دندان روی جگر بگذارند و باز صبر كنند تا شا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يد فردای بهتري از راه رسد. اما اگر فردا هم آمد و از سعادت خبري نبود، چه؟ اگر آينده هم مانند گذشته بود، چه كسي پاسخگو خواهد بود؟ چرا و بر اساس چه ضروت‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي انسان‌ با‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يد از عقل و تجربه و دانش صدها نسل پ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يش از خود، دست بردارد و دل به وعده‌های دور و نزد‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يك خوش كند؟ آ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يا سال‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي كه بهارش ا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ين است، پا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يز و زمستان‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي بهتر از ا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ين دارد؟ مرام‌ها و باورها‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍یی كه تا كنون جز جنگ و تفرقه و محروم‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يت، گل‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي به سر ه‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يچ ملت‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي نزده‌اند، آ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يا فردا معجزه خواهند كرد؟ وعدۀ فردای بهتر، امروز چه غم‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي از روي دل م‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يل‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يون‌ها انسان محروم و زجركش‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يده برم‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي‌دارد؟ آ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يا چون گفته‌اند فردای بهتري در راه است، پس د‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يروز و امروز اهم‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يت‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي ندارند؟ درمقابل آنچه اكنون ندار‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يم و براي جبران زجري كه پدران و مادران ما كش‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يده‌اند، وعده كاف‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي است؟ اين‌‌گونه انديشه‌ها و مرام‌ها پس از آنكه دورۀ تاريخي خود را پشت سر گذاشتند، بازنشستگي خود را برنتافته، همچنان عربده مي‌كشند و هياهو مي‌كنند. آنها هميشه از مخاطبان و باورمندان خود زمان می خواهند و در مقابل فقط وعده می دهند. گاهي نيز محيط را چنان بحراني و دشمن‌‌آلود مي‌نمايانند كه گويي همۀ دنيا بسيج شده‌اند كه جلو كارستان و معجزه‌ آنها را بگيرند. وعده و همۀ ناكامي‌ها را به گردن اين و آن انداختن، بس نيست؟

 

گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ير

مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد

اي ‍‍‍‍ دل ار عشرت امروز به فردا فكن‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ي

ما‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍يۀ نقد بقا را كه ضِمان خواهد شد

 

 

+ دوشنبه سیزدهم فروردین 1386 |