بدان و آگاه باش كه دروغ را انواعی است: نخست دروغی است كه كودكان میگویند، و دوم دروغی است كه بزرگان میگویند. نخستین را علاجْ داغ است و دومی را نشنیدن. (زبدةالاقوال)
اما چگونه نشنویم دروغهایی را كه روز و شب از آسمان میبارند و از زمین میرویند و بر در و دیوار لانه دارند؟ گمان مبر كه چون تو از دروغزنی شرم داری و اگر روزی به آن تن دهی، سر به زیر میافكنی، همگان نیز چنیناند. در كشور پهناور ما دیوان و ددانی هستند كه چنان سرافرازانه دروغ میگویند كه آسمان روی از زمین میپوشاند و زمین برای بلعیدن خود دهان باز میكند. اینان افسونگرانی هستند كه خوبان بسیاری را در بارگاه خود، منتظر جانافشانی نگه داشتهاند. آنان را هنری است شگفت كه در خيال تو نمیگنجد. چنان در اين فن، بزرگ و دلاورند كه خود بیش و پيش از همه، دروغهای دهنهاشان را میپرستند.
آی مردم! افسردم از اینهمه باورهای قاتل؛ از اینهمه اسباببازیهای نجیب. بیداد میكند دروغ و فریب و ریا در سرزمین حافظ و عباسمیرزا. در شگفتم از قدرت و جسارتشان كه در وقت لافزنی، گویی به عبادت خدا ایستادهاند و چنان آرام و قویدل، خطا را میآرایند كه صواب بر خود گمان بد میبرد. از خیال بیرون است هنر مردانی كه میگیرند، اما طلبكارند؛ میستانند، اما بخشندهاند؛ خون فرهنگ و تاریح یك ملت را بر گردن دارند، اما آنگاه كه لب به سخن میگشایند، خویش را منجی مینمایند و جهان را وامدار درایت و مردانگیشان. هنری است این بدگوهری! هنر نیست آیا كه بایستی و آن بگویی كه نیستی؟ دروغ، هنر است، و هنر نزد ایرانیان است و بس.