تبليغاتX
سـفـیـنـه

 

ضرب‌المثل‌ها را با‍‍ید خ‍‍یل‍‍ی جدّ‍‍ی گرفت. گاه‍‍ی عصاره و خلاصۀ فرهنگ ملت‍‍ی را م‍‍ی‌توان در هم‍‍ین كلمات صم‍‍یم‍‍ی و عبارات ساده د‍‍ید. برخ‍‍ی از ضرب‌المثل‌ها به‌طور شگفت‌انگ‍‍یز‍‍ی ما‍‍یه‌ها‍‍ی معرفت‍‍ی دارند و انسان تعجب م‍‍ی‌كند كه چگونه مردم عام‍‍ی، ا‍‍ین بار سنگ‍‍ین را قرن‌ها به دوش كش‍‍یده‌اند تا به ما برسانند. به مَثَل، هم‍‍ین جملۀ ساده و كوچه‌بازار‍‍ی «بد آن است كه نباشد» سرشار از و‍‍یتام‍‍ین عرفان و  پروتئ‍‍ین فلسفه است. نصف مهم كتاب عدل اله‍‍ی ‌آقا‍‍ی مطهر‍‍ی، توض‍‍یح هم‍‍ین جملۀ كوتاه است. اگر م‍‍ی‌خواه‍‍ید مفاد و پ‍‍یام ا‍‍ین مَثَلِ مردم‍‍ی را خوب بفهم‍‍ید، اول‍‍ین كار‍‍ی كه با‍‍ید بكن‍‍ید ا‍‍ین است كه ه‍‍یچ‍‍ی دربارۀ آن نخوان‍‍ید.  فقط پ‍‍یش خود تكرارش كن‍‍ید و در آن ب‍‍یند‍‍یش‍‍ید.

 

‍‍یك ضرب‌المثل د‍‍یگر هم هست كه با همه سادگ‍‍ی و قدرت‍‍ی كه در واقع‌نما‍‍ی‍‍ی دارد، فوق‌العاده ز‍‍یركانه، عارفانه، جامعه‌شناسانه، ف‍‍یلسوفانه، معرفت‌شناسانه و ... است: «تا نباشد چ‍‍یزك‍‍ی، مردم نگو‍‍یند چ‍‍یزها». دوستانه به شما توص‍‍یه م‍‍ی‌كنم تكل‍‍یف خودتان را با ا‍‍ین ضرب‌المثل روشن كن‍‍ید و موضع‍‍ی شفاف در برابر آن بگ‍‍یر‍‍ید؛ ز‍‍یرا قبول ‍‍یا رد آن، آثار ب‍‍ی‌شمار‍‍ی در روح و ذهن و باورها‍‍ی قلب‍‍ی شما خواهد داشت. برا‍‍ی من به‌تجربه ثابت شده است كه واقعا هم‍‍ین‌گونه است كه ا‍‍ین مَثَلِ را‍‍یج م‍‍ی‌گو‍‍ید. بس‍‍یار كم و نادر پ‍‍یش م‍‍ی‌آ‍‍ید كه «چ‍‍یزها» بدون «چ‍‍یزك‍‍ی» باشند، و النادر كالمعدوم.

 

چ‍‍یزها هم‍‍یشه حكا‍‍یت از چ‍‍یزك‍‍ی دارند؛ هم در م‍‍یان حوادث روزمرّۀ زندگي و هم در جهان معرفت و دانش. مهم، تشخ‍‍یص چ‍‍یزها از چ‍‍یزك است. البته گاه‍‍ی هم خ‍‍یل‍‍ی مهم ن‍‍یست؛ چون بالاخره چ‍‍یزها كار خود را م‍‍ی‌كنند و چ‍‍یزك را بر كرس‍‍ی اثبات م‍‍ی‌نشانند. جادو، احضار روح، ملاقات با موجودات ماورا‍‍ی‍‍ی، عالم ارواح، آخرت، بهشت، دوزخ، تناسخ، جهان غ‍‍یب، معجزه و صدها چ‍‍یز د‍‍یگر، همگ‍‍ی آب از چ‍‍یزك خود م‍‍ی‌خورند. شا‍‍ید بتوان ا‍‍ین ضرب‌المثلِ عام‍‍یانه را ‍‍یك‍‍ی از پشتوانه‌ها‍‍ی مهم و محكم معرفت‌شناس‍‍ی عام دانست؛ به‌و‍‍یژه ا‍‍ینكه هر چه اختلاف و تهافت و تناقض است، م‍‍یان چ‍‍یزها است، نه چ‍‍یزك‌ها. دروغ بودن چ‍‍یزها، گاه‍‍ی ما را از چ‍‍یزك راست غافل م‍‍ی‌كند. افسوس.

تا نباشد راست، ك‍‍ی باشد دروغ

آن دروغ از راست م‍‍ی‌گ‍‍یرد فروغ      

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت توسط |

 

دربارۀ خيلي چيزها مي‌شود فكر نكرد و به‌اصطلاح بي‌خيال آنها شد؛ مثلا نتيجه ليگ برتر بريتانيا در فصل گذشته، يا امكان حيات در كرات ديگر و يا گم شدن يكي از دو كمانِ مرد گمنامي در سِقسين.

گويند كه در سقسين[1]، شخصي دو كمان دارد

زان هر دو، يكي گم شد؛ ما را چه زيان دارد

 

اگر ذهن نازنين و اعصاب شريفتان را هرگز خرج ميهن و خاك و مليت خود نمي‌كنيد، باز هم خيلي مهم نيست و اينجا هم ذكر مجرّب «بي‌خيال»‌ اثرها دارد. خلاصه واقعا مهم نيست كجاييم و چه مي‌كنيم و چرا چنين است و آيا چنان خواهد شد ... و هزار چند و چون ديگر. اما دين و دينداري، ماجرايي ديگر دارد. اهميت دين _دست كم براي كساني مانند من_ بيشتر در تفسيرهاي متافيزيكي آن از جهان پسين و زندگي دوباره است. البته هر تفسيري از جهان و جهانيان، پيامدهاي ويژه و انحصاري در زندگي كنوني دارد و براي تأثيرگذاري و نقش‌آفريني، تا شروع جهان پسين صبر نمي‌كند.

 

آنان كه دين را مسئلۀ خود نمي‌دانند، به‌احتمال بسيار فقط جنبۀ مناسكي و انبوهي از آداب و احكام آن را ديده‌اند. اين روزها _ به يمن تبليغات غليظ رسمي و گره‌خوردگي وضعيت عمومي كشور با شعارهاي ديني_ انكار اهميت و اصالت دين آسان شده است. شايد اين نيز بگذرد و دوره‌هاي از راه رسد كه بتوان دين را فارغ از آنچه بر كشور مي‌گذرد، بررسيد و داوري كرد. روزگار ما سخت‌ترين دوران براي قضاوت دربارۀ دين و دينداري است. دين براي همه و هميشه، مسئله است؛ زيرا هنوز آدميان براي پرسش‌هاي تاريخي و نهادينۀ خود پاسخي آرام‌بخش و كمابيش اطمينان‌آور نيافته‌اند و تا چنين است، هر نهاد يا برنامه‌اي كه دعوي پاسخ‌گويي دارد، سزاوار توجه و كنجكاوي است.

 

به نظر مي‌آيد كه توان پاسخ‌گويي علم و فلسفه و اخلاق و عرفان و حقوق و صنعت و مانند آنها، تناسبي با سؤالات اصلي و نهادينۀ انسان ندارد، و «حل اين نكته، بدين فكر خطا نتوان كرد.» اين عجز و ناتواني _گويا_ بيشتر مربوط به شرح وظايف و نوع مسئوليت‌هاي آنها است؛ نه اراده و قدرت ذاتي‌شان. پس تعبيرِ «عجز و ناتواني» چندان دقيق و منصفانه نيست.

 

 مي‌توان مدعي شد كه دين نيز چنين توش و تواني نداشته و از عهدۀ پاسخ به چنان پرسش‌هايي برنيامده است؛ اما انكار نبايد كرد هماره در مقام پاسخگويي بوده و هميشه آمادۀ تحليل و تفسيرهاي هستي‌شناختي است. خطا يا صواب بودن پاسخ‌هاي ديني، حكايت ديگري است كه در شبي يلدا بايد گفت و شنيد. جز دين كدام برنامه يا آگاهي يا معرفتي را مي‌شناسيد كه چنين فراگير و جزئي دربارۀ مبدأ و معاد هستي نظر دهد و تحليل كند و راه نمايد؟ هيچ دين‌ستيزي نمي‌تواند اين فضيلت دين را انكار كند و براي آن رقيب و بديل بتراشد. اما و اما و البته آري كه پاسخ‌هاي دين در ميان انبوهي از فروعات و جزئياتِ كم‌اهميت، رنگ و رو باخته‌اند و مظلومانه در گوشه‌اي نشسته‌اند. نياز نخستين و واقعي و فوري انسان به دين يا هر چه كه بتواند جاي آن را بگيرد، تفسيري روشن و كمابيش قاطع دربارۀ هستي و زندگي است. ميدان‌هاي سياست و اقتصاد و حتي فرهنگ، آوردگاه‌هاي اصلي و در شأن دين نيستند كه چنين بر سر آنها نزاع درگرفته است. ديني كه نتواند عطش حقيقت‌جويي انسان را فرونشاند و نيازهاي تاريخي و بي‌آغاز و انجام او را ببيند، ماندگار نيست؛ حتي اگر در عالم سياست بر صدر نشيند و قدر بيند. به‌واقع اگر تا كنون نيز باقي مانده است، حيات دراز خود را وامدار همين توجهات و رازگويي‌ها است؛ نه چيز ديگر. دين، دين است، و بهر‌ه‌كشي از آن در زمينه‌هاي جامعه‌شناسي، اقتصاد، سياست، صنعت و حتي فرهنگ، جفا است؛ هم بر دين و هم بر هر دانش و تخصصي كه دين را جاي آن بنشانند. دين، اگر بخواهد به مسئوليت‌هاي حقيقي خود عمل كند، مجالي براي دخالت در حوزه‌هاي ديگر نمي‌يابد. اما اگر چنان باشد كه به هر جا سر كشد و در هر كاري دخالت كند، نه به كار دنيا مي‌آيد، و نه آخرت. آب، با همۀ ضرورتي كه براي حيات بشري دارد، هرگز كارايي نان را ندارد، و نان نيز نان است و بس.  



[1] . نام منطقه‌اي است در خراسان قديم.

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت توسط |