در اواسط قرآن، سورهاي است به نام حِجر. در اين سوره نود و نه آيه كنار هم آمدهاند و آخرين آنها چنين است: واعْبُدْ ربَّكَ حتّي يَأتيكَ اليَقين؛ يعني: « عبادت كن پروردگارت را تا آنگاه كه تو را يقين آيد.» خطاب آيه به پيامبر اسلام است، و همين باعث شده است كه مفسران معناي صريح و روشن آيه را برنتابند و دست به تفسير و تأويل بزنند. به گفته آنان، پيامبر خالي از يقين نبوده است تا براي رسيدن به آن نياز به عبادت داشته باشد. پرستش خدا در ميان معصومان، نه براي رسيدن به يقين، كه براي افزايش آن يا امور ديگر است. ناگزير«يقين» را در اين آيه به معناي «مرگ» دانستهاند؛ تا از اين رهگذر پيامبران را از ورطه شك برهانند. بنابراين معناي آيه چنين ميشود: پروردگارت را تا هنگام مرگ عبادت كن.
اين تفسير چندين پيشفرض دارد:
يك. ايمان پيامبران به خداوند، از هرگونه شكي مبرا است؛
دو. لغات قرآن را ميتوان گاه چنان معنا كرد كه در هيچيك از كتابهاي لغت نيامده است؛
سه. اگرچه مرگ بدون يقين نخواهد بود، اما يقين گاهي پيش از مرگ نيز حاصل ميشود.
پيشفرض اول (تبرئه انبيا از شك) خود مبتني بر پيشفرض ديگري است: «شك، نقص است و يقين كمال. پيامبران، انسانهاي كاملي بودند؛ پس نبايد شك كنند.»
پيشفرض دوم نيز به چندين مفروض ديگر آويزان است؛ از جمله: خداونند ميتواند با بندگانش با كلماتي سخن بگويد كه معاني آنها غير از آن است كه پيش از اين ميدانستند. حتي بر خدا واجب نيست كه قرينهاي را به سخن خود متصل كند تا مخاطبان از روي قراين به معاني جديد رهنمون گردند.
درباره نيمه نخست پيشفرض سوم (مرگ بدون يقين نخواهد بود) بيفزايم كه حكيمان پيشين، فلسفه را تمرين مرگ ميدانستند؛ زيرا هر دو روي به سوي معرفت يقيني دارند.
آنان كه به همه اين پيشفرضها گردن ميگذارند، ميتوانند با خاطري آسوده به تلاوت خود ادامه دهند و نشان ختم قرآن بگيرند. اما اگر كسي پيدا شد كه در برخي از اين مسلمات و مفروضات شك كرد، و به قرآن نيز اعتقاد قلبي داشت، ذهن خود را در معرض هجوم افكاري از نوع جملات زير ميبيند:
1. آيا يقين، حوالتي است كه فقط در صرّافي مرگ، نقد ميگردد، و پيش از آن، هر چه هست از جنس شك است و حيرت و معرفتهاي ناقص؟
2. آيا پيامبران نيز براي رسيدن به معرفت كامل ميكوشيدند و در اين رهگذر از شك و حيرت در امان نبودند؟
3. يقين، از جنس دانش است يا از سنخ پرستش و خاكساري؟
4. آيا عبادت، همان مناسك و مراسم ويژه است؟
5. اين همه پيشفرض را چگونه ثابت ميتوان كرد؟
زمين فوتبال = زندگي
بازيكنان = مردم
توپ = عقلانيت
دروازهبان = دولت
نود دقيقه = عمر يك نسل
داور = دين / فلسفه / نظامهاي معرفتي (فقط حق سوت زدن دارند، نه بازي كردن)
تماشاچي = نسلهاي آينده
فيفا = اجماعات جهاني (درقالب سازمان ملل يا مشابهات آن)
گزارشگر = رسانهها
دفاع = حفظ منافع ملي
حمله = تحولات فرهنگي
گل = پيشرفتهاي علمي
پاس = مشاركت
تعويض = انتخابات
مسابقه = تعاملات جهاني
مربي = تجربههاي تاريخي
پنالتي = قهرمانان
كارت زرد = بيانيه سازمان ملل
كارت قرمز = قطعنامه سازمان ملل
برد = آزادي
باخت = تاريخ معاصر ايران
سوم تير، روزي است كه تا چندين دهه ذائقههاي بسياري را تلخ و شيرين خواهد كرد. آنچه يك سال پيش در چنين روزي اتفاق افتاد، دو رهاورد بزرگ معرفتي، نصيب همه ما كرد: اولا دانستيم كه هنوز همانيم كه بوديم و آنچه هرازگاه در گوشه و كنار شهرهاي بزرگ رخ ميدهد و گاهي نيز تبديل به رويدادهاي مهم سياسي كشور ميشود، رعد و برقي عاجل بيش نيست. سياست و همه سياستبازيهاي رايج در كشور ما، كوچكتر از آناند كه چنين سرنوشتي را رقم بزنند. آنچه شد، بيش از آنكه نمودار قدرتهاي سياسي در كشور باشد، بهترين شاخص براي رفتارشناسي مردم ايران بود. به هر روي نزديك به 17 ميليون انسان به نماينده تفكري رأي داد كه درمان همه بيچارگيهاي فرهنگي، اقتصادي، سياسي، داخلي و خارجي كشور را قلع و قمع چند سرمايهدار و كنترل بيشتر رسانهها و كم كردن هزينههاي دولت ميديد.
رفتارشناسي نخبگان فرهنگي و علمي كشور، دومين شناخت ارزشمند و بزرگي است كه سوم تير ارزاني ما كرد. دانستيم كه از برج عاجنشيني و مقالات فاخر نوشتن و نظريههاي دقيق علمي پرداختن، آبي گرم نميشود. سرنوشت عمومي كشور در مهمانيها و تاكسيها رقم ميخورد، نه بر روی كاغذهاي سفيدي كه يكي مينويسد و شايد يكي بخواند.
پس اين روز گرم تابستاني را بايد گرامي داشت، و تبريك گفت؛ هم به موافقان، هم به مخالفان. مبارك است بر موافقان، زيرا به مقصود خود رسيدند؛ مباركتر است بر مخالفان، از آن رو كه اندازه خود را ديدند و برازنده ايران را نيز.