باز هم دربارۀ ساده‌نویسی

بیش از صد سال است که ساد‌‌ه‌نویسی، رکن نخست «نثر معیار» شده است؛ اما اصول و فنون ساده‌نویسی، هنوز تدوین نشده است. بسیارند کسانی که دوست دارند ساده و صمیمی بنویسند، اما دقیقا نمی‌دانند باید چه کنند و نثر ساده و صیقلی چگونه پدید می‌آید. در کتاب «بهتر بنویسیم» قواعد و توصیه‌هایی را گفته‌ام؛ ولی می‌دانم که راه درازی در پیش است و همچنان باید کوشید و قواعد ساده‌نویسی را از میان نثرهای برتر بیرون کشید.
ساده‌نویسی، آسیب‌هایی هم دارد؛ از جمله تخلف از اسلوب نوشتار و افتادن به دام گفتار. اگرچه رکن ساده‌نویسی، نزدیکی به زبان گفتاری است، اما نوشتار را نباید به قدری به گفتار نزدیک کرد که مرزی میان آن دو باقی نماند. برخی نویسندگان، به هوس ساده‌نویسی، عاميانه می‌نويسند؛ یعنی از این سوی بام افتاده‌اند. بله؛ ساد‌ه‌نویسی در مخالفت با «لفظ قلم» رونق یافت و دل بسیاری از نویسندگان را ربود؛ ولی نباید آنقدر از «لفظ قلم» دور شد که سر از نثر شفاهی درآورد. مثال‌های زیر شاید تا حدی، منظورم را روشن‌تر کنند:
گفتاری: از این بهتر چیست؟
نوشتاری: بهتر از این چیست؟
گفتاری:  خدا همیشه در یادتان باشد.
نوشتاری: خدا را همیشه یاد کنید.
گفتاری: اگر یادتان رفت...
نوشتاری: اگر فراموش کردید...
گفتاری: اهمیت این قاعده خیلی زیاد است، چون باعث گره‌گشایی از مشکلات زیادی می‌شود و مسائل پیچیده را راحت حل می‌کند.
نوشتاری: این قاعده، بسیار مهم است؛ زیرا به‌آسانی از عهدۀ حل بسیاری از مسائل پیچیده برمی‌آید.
گفتاری:  نظام‌های دموکراتیک هم هزار جور قانون برای کنترل مردم درست می‌کنند.
نوشتاری: نظام‌های دموکراتیک هم برای کنترل مردم، صدها قانون وضع می‌کنند.
گفتاری: اگر ما نمی‌توانستیم بفهمیم و آگاهی یابیم، باید کرکرۀ زندگی انسانی را پایین می‌کشیدبم.
نوشتاری: بدون فهم و آگاهی، زندگی انسانی معنا و امکان ندارد.
گفتاری: هر کدام از منابع شناخت دین، چه عقل و چه کتاب و چه سنت، در مهندسی معرفت دینی، جایگاهشان روشن است.
نوشتاری: جایگاه هر یک از منابع دین‌شناسی(عقل، کتاب و سنت) در هندسۀ معرفت دینی، روشن است.
گفتاری: اگر عقلانیت، ملاک زندگی متمدنانه باشد، آنقدر عقبیم که امکان ندارد به این زودی‌ها به عقلای عالم می‌رسیم.
نوشتاری: اگر ملاکِ تمدن، عقلانیت باشد، ما بسیار عقبیم و جبران این عقب‌افتادگی به این زودی‌ها ممکن نیست.
گفتاری: خداپرستی تنها با نماز و روزه نیست.
نوشتاری: خداپرستی تنها به نماز و روزه نیست.
يا
خداپرستی تنها نماز و روزه نیست.

+ چهارشنبه هشتم مرداد 1393 | 

گفت‌وگوی انتقادی با مولانا

مولوی:
رنج و غم را حق پی آن آفـرید
تا بدین ضد، خوشدلی آید پدید
من:
پس هدف خشنودی و دلدادگی است
همچو زادن کز برای زندگی است
 مولوی:
آزمودم مرگ من در زندگی است
چون رهم زین زندگی، پایندگی است
من:
زندگی، آغوش باز کبریاست
بندگی بی زندگی، کبر و ریاست
مولوی:
ای تو در کشتی تن رفته به خواب
آب را دیدی؟ نگر در آبِ آب
من:
چون پی نانْ آبرو از ما رود
نان و آب اندیشۀ جان‌ها شود
مولوی:
آب کم جو تشنگی آور بدست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
من:
در زمان قحـطی آب قـنـات
چون روم من در پی آب حیات؟
باز هم من:
چشمۀ اندیشه‌ات پرجوش باااااااد
تشنگان مثنوی را نوووووووش باد

+ دوشنبه سی ام تیر 1393 | 

ادبيات يعنی حذف

 تا آنجا که من فهمیده‌ام و تجربه کرده‌ام، در ویرایش متن‌ها هیچ عاملی به اندازۀ «حذف»، کارایی ندارد؛ چند مثال:
ـ نه عرب بر عجم هیچ‌گونه برتری دارد و نه سرخ را بر سیاه فضیلت است، مگر به میزان تقوی و پرهیزگاری.
+ نه عرب را بر عجم برتری است و نه سرخ را بر سیاه؛ مگر به تقوا.

- انسان‌ها باید در پذیرش پست و مقام و مدیریت نخست خود را ارزیابی کنند و ببیند اگر کسی یا کسانی کاردان‌تر و ماهرتر و مدبرتر از آنان در جامعه هستند از پذیرش این مسئولیت خودداری کنند و آن مسئولیت را به شخص متخصص واگذارند وگرنه خیانت کرده‌اند، خائنند!!
+ انسان‌ها در پذیرش مسئولیت، نخست باید خود را ارزیابی کنند و اگر کسی یا کسانی را شایسته‌تر از خود ندیدند، آن را بپذیرند؛ وگرنه خیانت‌کارند.

- من معقدم که از میان مردم هیچ کس به اندازۀ مدیران و دست‌اندرکاران و کسانی که مسئولیت کارهای کشور را بر عهده گرفته‌اند و بر مسند قدرت نشسته‌اند، به امر به معروف و نهی از منکر نیاز فوری ندارند.
+ مسئولان و متصدیان امور، بیش از دیگران به امر به معروف و نهی از منکر نیاز دارند.

- بسیاری از کسان به لحاظ فرودستی یا دگرسانی¬های اجتماعی و دگرگونی‌های سیاسی، در صحنۀ اجتماع به دست فراموشی سپرده مي‌شوند و آن گاه نه شأن آنان رعایت می¬شود و نه حرمت آنها پاس داده می¬شود و مالاً نه فریادشان به جایی می¬رسد و نه ندایشان را پاسخ می¬آید و ... .
+ بسیاری از کسان، به جرم فرودستی یا به دليل دگرسانی¬های اجتماعی، سیاسی و فرهنگي، در صحنۀ اجتماع فراموش مي‌شوند و شأن و حرمتشان مي‌شکند و صدايشان نيز به جايي نمي‌رسد.

پ.ت: خدای تبارک و تعالی، ژان پل سارتر را بیامرزد و با افلاطون و ارسطو محشورش گرداند که گفت: «ادبیات، یعنی حذف.»

+ پنجشنبه نوزدهم تیر 1393 | 

دموکراسی یا مردم‌سالاری؟

حتی اگر بهترین معادل‌های فارسی را برای برخی کلمات بیگانه، داشته یا ساخته باشیم، گاهی ترجیح با همان کلمۀ بیگانه است. مثلا معتقدم نباید به جای دموکراسی، از کلمۀ «مردم‌سالاری» استفاده کرد؛ به دو دليل:
1. دموکراسی، اندیشه‌ای جهان‌شمول است و جایگزین‌های بومی، تأویل و تحریف آن را آسان می‌کند؛ چنانکه در ایران، گاهی شعار «مردم‌سالاری» بهانه‌ای است برای فرار از شیوۀ «دموکراسی». کلمۀ مردم‌سالاری، چون پشتوانۀ تاریخی و نظری دموکراسی را ندارد، به‌راحتی تفسیر و تأویل می‌پذیرد و سر از توده‌گرایی و مردم‌زدگی و مردمی بودن و ساده‌زیستی و شعار مردم‌گرایی... درمی‌آورد؛ اما دموکراسی، نامی است بر شیوه‌ای از حکومت که جهانیان صدها سال دربارۀ آن اندیشیده‌اند و نوشته‌اند و جزئیات آن را بررسیده‌اند و ارکانش را شمرده‌‌اند و مرزهای آن را رسم کرده‌اند و برای تحقق هر یک از مؤلفه‌ها و ارکان آن خون داده‌اند. دستاورد همۀ این کوشش‌ها و جانفشانی‌ها در کلمۀ «دموکراسی» خلاصه می‌‌شود.
این طور نیست که عده‌ای صبح از خواب برخاسته و هوس دموکراسی کرده باشند. دموکراسی، نتیجۀ قرن‌ها تجربه و اندیشه و نزاع است و پشتوانه‌ای به بلندای تاریخ دارد. این تاریخ و پشتوانه‌های نظری، فقط با کلمۀ «دموکراسی» تداعی می‌شود، نه با کلمۀ «مردم‌سالاری» که مدتی است بر سر زبان‌ها افتاده و فاقد هویت پایدار و تاریخی است. گرچه «دموکراسی» را هم می‌توان تحریف یا مصادره به مطلوب کرد، اما تحریف و دستبرد در معنای مردم‌سالاری، بسیار آسان‌تر است؛ زیرا گسست لفظی از دموکراسی، او را به اندیشه‌ای تازه‌تأسیس و نونهال تبدیل کرده است که هر بلایی می‌‌توان بر سر آن آورد. اما دموکراسی جهانی، تعریف دقیق‌تری دارد که به‌راحتی نمی‌توان با آن بازی کرد. به همين دليل است که با پسوندهايی مانند «ايرانی» و «دينی» می‌‌توان مردم‌سالاری را مبهم يا محدود كرد؛ اما دموکراسی زير بار ابهام‌ و محدودسازی نمی‌رود.
2. به همان دلیل که نمی‌توان و نباید «شهید» و «دین» و «توکل» و «ایمان» و «اسلام» و «عاشورا» و «عرفان» و «وحدت وجود» را به فارسی برگرداند، کلمۀ دموکراسی را هم نباید به هیچ زبان دیگری ترجمه کرد. دموکراسی، نامی است برای تجربه‌ای که همۀ ابنای بشری در آن سهم دارند و تغییر آن به زبان‌های مختلف، آغاز تغییرات بنیادین در هویت جهانی آن است.
آری؛ دموکراسی، مراتب و مراحلی دارد و در هر منطقه از جهان، مرتبه و مرحله‌ای از آن قابل اجرا است. اما از قضا، همین تشکیکی بودن مفهوم دموکراسی، دلیل دیگری است برای اینکه نباید نام آن را تغییر داد؛ چنانکه ما کلمۀ نور را هم برای نور شمع به کار می‌بریم و هم برای نور خورشید. اگر برای نور شمع از نام دیگری استفاده کنیم، ممکن است عده‌ای آن را جایگزین نور خورشید کنند و مدعی شوند که ما به چیزی دست یافته‌ایم که معادل و مقابل نور خورشید است؛ پس نیازی به خورشید نداریم!
این مقدار حساسیت در همۀ کلمات بیگانه لازم نیست. کامپیوتر را رایانه بگوییم یا نگوییم، به جایی برنمی‌خورد؛ اما هیچ کلمه‌ای در هیچ زبانی وجود ندارد که بتواند همۀ بار و هویت تاریخی و مکتوب دموکراسی را به دوش کشد.

+ پنجشنبه پنجم تیر 1393 | 

مطالب قدیمی‌تر