X
تبلیغات
سـفـیـنـه

پراكنده‌ها

بی‌خبری
می‌گویند برخی از اين ستارگانی که ما شب‌ها در آسمان می‌بینیم، میلیون‌ها سال پیش نابود شده‌اند، ولی نور آنها تازه به زمین رسیده است. تصور ما از برخی کشورهای دنیا، همین گونه است. ما این کشورها را طوری می‌بینیم که مربوط به صدها سال پیش است. مرزبندی‌ها و نوع مناسبات، تغییرات اساسی کرده است؛ اما برای ما انگلیسِ قرن بیست و یکم، همان انگلیس قرن نوزدهم است. از آن بدتر، اینکه کل دنیا را هم طوری می‌بینیم که در واقع، دیگر وجود خارجی ندارد.

آزادی، به نفع همه است
بر خلاف گذشته، در دوران معاصر و پس از این، هر دین و آیین و مرام و مسلک و مکتبی که مردم را صاحب حق و آزادی بیشتری بداند، کارامدتر است و در نتیجه، ماندگارتر. حتی نظام‌های تربیتی – به اقتضای آنچه در بیرون از خانه و مدرسه می‌گذرد – به سوی روش‌های آزادی‌محور می‌روند. دینداران و همۀ کسانی که درد دین یا معنویت دارند نیز باید ظرفیت‌های دین را در این جهت آزاد کنند. نظام‌های بسته و گریزان از تعامل و تحمل، امکان بقا در جنگل جامعه را ندارند و اندک‌اندک باید به زیست گیاهی در گلخانه‌های حفاظ‌ت‌شده و کوچک قناعت کنند. گروهی که دیگران را محدود می‌کنند، خود نیز تن به محدودیت داده‌اند؛ زیرا نمی‌توانند دایرۀ مخاطبان و هواداران خود را گسترش دهند.

خستگی؟!
هیچ‌کس حق ندارد خسته شود. آنقدر چشم‌های مظلوم به در و دیوار دوخته است که فرصتی برای ماندن و خمیدن نیست. کودکی پنج‌ساله‌، هنوز امیدوار است که پدرش از قاب عکس بیرون بیاید و او را بغل کند. دخترکی شیرین‌زبان نمره‌های بیست کارنامه‌اش را دوست ندارد.
جنازه‌ها را تشییع کن، بغض‌هایت را بشمار، برای همسایه‌ها آش نذری ببر، برگ‌های زرد باغ را به صدا درآور، دیوان حافظ را از آخر به اول بخوان  ... و هر کاری دیگر که دوست داری، بکن، ولی خسته نشو. خستگی، افسون مردگان است که در گوش ما می‌خوانند تا در گورستان تنهایی خود، وحشت نکنند.

واحد جغرافیایی پیشرفت
واحد جغرافیایی پیشرفت، «منطقه» است، نه کشور؛ زیرا کشورهای یک منطقه، رشد یا سقوطی متوازن دارند. مثلا امکان ندارد در میان کشورهای خاورمیانه، کشوری با مختصات اقتصادی و فرهنگی اروپا ظهور کند، یا برعکس. دوگانگی و تناقض‌های ترکیه نیز به دلیل همسایگان متناقض آن است: نیمی از آن در اروپا افتاده است و نیمی در آسیا. مالزی هم شبیه این وضعیت را دارد. از سویی همسایۀ سنگاپور و ژاپن پیشرفته است و از سوی دیگر، با اندونزی هم‌سفره است.
سرنوشت اقتصادی و فرهنگی ایران نیز به سرنوشت پاکستان و افغانستان و عرب‌های خلیج فارس گره خورده است و سرنوشت آنان به ما. بنابراین تا عراق و دیگر کشورهای عربی، این است که می‌بینیم، و پاکستان و افغانستان، این است که می‌شنویم، ایران هم همین است که می‌بینیم و می‌شنویم و تجربه می‌کنیم.

مرد خسته
مردی را می‌شناسم که همۀ عمرش را کوشید تا به دیگران بیاموزد زندگی زیبا و ارزشمند است. روزی خسته شد و از پای درآمد. آن روز در خانه‌اش نشست، پنجره‌ها را باز کرد و لیوانی چای داغ در دست گرفت. بهار بود و پرندگان آواز می‌خواندند. مرد خسته، گلدان‌های پشت پنجره‌ را آب می‌داد و زمزمه می‌کرد. آن روز، مردم از کنار پنجره می‌گذشتند و می‌گفتند: سلام، زندگی چقدر زیبا است.
+ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 | 

آسمان قونيه

در تصور من، مولوی همین گونه است که در عکس می‌بینید: آسمانی ابری که خورشید را در قطره‌های باران پنهان می‌کند تا مردم به هوای تفرج، از خانه‌های خود بیرون بیایند و ناگهان با نور نمناک خورشید دیدار کنند. در آسمان مولوی، بیش از ستاره، ابرهای منقلب است. او همیشه در آستانۀ گریستن بود.  


+ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 | 

کلمات فاطمی(س)

حُبِّبَ إلَیَّ مِنْ دُنْیاکمْ ثَلاثٌ: تِلاوَةُ کتابِ اللّهِ، وَالنَّظَرُ فی وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَالاْنْفاقُ فی سَبیلِ اللّهِ.
«سه چیز از دنیای شما را دوست دارم: تلاوت قرآن، نگاه به صورت رسول خدا، انفاق و کمک به نیازمندان در راه خدا.»
(نهج الحیاة، ص۱۰۲)

إنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً وَلایُبالی.
«خداوند همۀ گناهان بندگانش را می‌آمرزد و از کسی نیز باک نخواهد داشت.»
(تفسیر التّبیان، ج9، ص37)

الْجارُ ثُمَّ الدّارُ.
«نخست همسایه و سپس [اهل] خانه.»
(علل الشّرایع، ج1، ص183، بحارالانوار، ج43، ص82، ح 4)

یا ابَا الحَسَن، إنّی لاسْتَحی مِنْ إلهی انْ اکلِّفَ نَفْسَک مالاتَقْدِرُ عَلَیْهِ.
«یا ابا الحسن، من از خدای خود شرم دارم که از تو چیزی بخواهم که فراهم آوردن آن، تو را به زحمت اندازد.»
(شیخ طوسی، الامالی، ج2، ص228)

خِیارُکم اَلیَنُکُم مَناکِبا وَ اَکرَمُهُم لِنِسائِهم.
«بهترین شما آرام‌ترین شما در وقت نماز است و کسانی که زنانشان را گرامی‌تر می‌دارند.»
(کنزالعمال، ج‌۷، ص۲۲۵)

+ پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 | 

فقر یا غنا؟

وضعیت امروز ما، محصول اندیشه و باورهای پیشینیان ما است. یکی از باورهای راسخ در ميان مردم و حتی بزرگان ما در گذشته‌های دور، برتری فقر بر غنا بود. آنان فقر را شرط ایمان و دینداری می‌دانستند، و دشمنی با غنا و برخورداری، بخشی از عرفان و فرهنگ و حتی دین رسمی مسلمانان در قرون گذشته بود. غزالی که سهم بسیاری در شکل‌گیری اندیشۀ دینی در جهان اسلام دارد، در جلد پنجم احیاء العلوم، به‌تفصیل دربارۀ فضل فقر بر غنا سخن گفته است و آنقدر آیه و حدیث و استدلال می‌آورد که برای خواننده، چاره‌ای جز تسلیم باقی نمی‌گذارد. فیض کاشانی نیز در محجة البیضاء، سخن غزالی را می‌ستاید و فقر را «منجی» می‌خواند. سعدی در «جدال سعدی با مدعی» بخشی از استدلال‌های غزالی را پاسخ می‌دهد؛ اما از همان گفت‌وگوهای او با درویش مدعی، پیدا است که فرهنگ غالب بر جامعۀ دینی آن روز، «فقرستایی» و «غناستیزی» بوده است.
ستايش و سفارش «زندگی آسوده و لذت‌بخش» در میان ما «پدیده‌» است و سابقۀ چندانی ندارد. از نشانه‌های این رویکرد جدید، ورود کلمۀ «حیات» و مانند آن، به عنوان کتاب‌های دینی است. اینکه مهم‌ترین جامع روایی در روزگار ما «الحیاة» نام دارد و اینکه آیت الله جوادی آملی، پرفروش‌ترین کتاب خود را «مفاتیح الحیاة» نامگذاری کرده‌ است، اثرپذیری از پدیدۀ «فقرستیزی» و «ارزشمندی زندگی» در روزگار معاصر است. چندین دهه، زمان می‌برد که به‌کلی فرهنگ «فقرستایی» گریبان جامعۀ دینی را رها کند. هنوز زیرساخت اندیشۀ دینی و ملی ما دشمنی با غنی و غنا است. از همین رو است که در میان ما، هنوز کسانی که بیشتر یا پیوسته از آسمان‌ها سخن می‌گویند، محترم‌تر و مقدس‌ترند از کسانی که برای کشف فرمول آسفالت بهتر یا پاکیزه‌سازی هوا یا ساختن اسباب‌بازی جدید برای بچه‌ها کوشش می‌کنند.
+ یکشنبه دهم فروردین 1393 | 

مطالب قدیمی‌تر